یکی از مشکلاتی که به یک کشور انگلیسی زبان مهاجرت می کنید ارتباط کلامی با دیگر مردمان می باشد. یک چیزی توی ذهنتان است و جالبه که خیلی هم ساده به نظر می آید ولی نمی توانید بیان کنید. موقعیت هایی که به فرض خود من در آن ها تا حدودی قرار گرفته ام و فهمیده ام انگلیسی ام چقدر افتضاح است این ها بوده اند: سر چهار راه تصادف می کنید و اصلا نمی دانید که از چه کلماتی باید استفاده کنید و برایتان سخت است که زنگ بزنید پلیس و موضوع تصادف را گزارش کنید و وقتی هم که پلیس می آید نمی توانید بگویید که حق تقدم با چه کسی بوده است و طرف مقابل چراق قرمز را رد کرده است. یا اینکه تکنسین اینرنت به آپارتمان شما آمده است و در همام حال دچار تشنج شده است و شما وقتی زنگ می زنید پلیس و تقاضای کمک می کنید نه می دانید که تشنج چه می شود و نه می دانید که نبضش خیلی آهسته می زند چه می شود. در محیط کار خیلی محترمانه به شما توهین می شود اولا که لیسنینگ شما اینقدر ضعیف است که نصف حرف هارو نمی شنوید دوم اینکه اگر هم بشنوید اصلا قدرت بیانش را ندارید که بخواید جواب بدهید. پس اول از همه لیسنینگ خیلی مهم است که بفهمید طرف مقابل چه می گوید، در مرحله بعد طریقه صحبت کردن است.
یک وبسایت خیلی خوب که می شناسم www.engvid.com است. ویدئو های بسیار مفیدی دارد. اگر وقت کنید شبی یکی از آنها را تماشا کنید بسیار مفید است. بعد از آنکه وارد وبسایت شدید به قسمت تاپیکس بروید. من خودم شخصا از معلم ها از رونی خوشم میاد.
این چند وقته که کمتر مطلب می نویسم ذهنم درگیر یک سری مسائل شخصی است. اینکه بهت خیانت بکنند و توی چشمهات نگاه بکنند. من همیشه شخصیتم جوری بوده که وقتی از کسی خوشم نیاد به هیچ وجهه نمی تونم توی چشماش نگاه کنم ولی اینگه بهت خیانت بکنند و بفروشنت و بعدش بیان توی چشمات نگاه کنند خیلی حروم زادگی می خواد.
در "فیلم ترور جسی جیمز به وسیله رابرت فورد بزدل" صحنهای است که “Robert Ford” بعد از کشتن “Jesse James” وارد میخانهای میشود که “Nick Cave” در آنجا ترانهای را که در مدح “Jesse James” و لعن “Robert Ford” بزدل ساخته میخواند:
ای رابرت فورد،
ای بزدل حقیر پست،
من نمیدانم چه حسی داری،
تویی که نان جسی را خوردی و در رختخوابش خوابیدی،
اما بعد جسی بیچاره را در گورش دفن کردی.
حس آدمی رو دارم که توی چشمات نگاه می کنند و زنده زنده توی قبر خاکت می کنند. من خودم آدمی هستم که اگر کسی کاری بکند به هیچ وجهه به رویش نمی آورم. ولی از قدیم گفتند که وقتی کسی دلت را می شکند به روش بیاد چون دفعه بعد سرت را می شکند. حالا این سری چنان آبرو ریزی راه بیاندازم و تشت رسوایی یک سری از افراد رو از بام به زمین بیاندارم که صداش کل تورنتو بپیچد هیچ بلکه به تهران هم برسد.
اینقدر عطر را روی تنت خالی نکن
تو بوی گند خیانت و آدم فروشی میدهی لعنتی
1 نظر:
یکی از بهترین راه ها خوندن کتابای داستان کوتاه در هر فرصتی که پیدا می کنی می تونه باشه. اینو یکی از دوستام که سالهاست لندن زندگی می کنه به من گفت پیشنهاد می کنم تو هم امتحان کنی، لازم نیست که لغت به لغت بفهمی کافیه که گنجایش ذهنیتو واسه کلمه ها افزایش بدی.
ارسال يک نظر