<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341</id><updated>2012-02-01T15:56:19.523-05:00</updated><category term='لیست معادن کانادا'/><category term='درآمد هفتگی، درآمد روزانه، صنایع، معادن، مهندسین'/><title type='text'>Voice of Canada</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>97</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-4480549603862348875</id><published>2012-01-29T17:27:00.003-05:00</published><updated>2012-01-30T08:47:24.969-05:00</updated><title type='text'>Bienvenidos a México</title><content type='html'>چند وقتی هست که براي ماموريت کاری به مکزيک اومدم. و اينطوری که برنامه کاريم است بايد فعلاً 7- 8 ماهی اينجا بمونم. قبلاً هم ماموريت مکزيک اومدم. همکاراي بسيار جالبی دارم توي دفتر مکزيک. يعنی اينجا کاملاً همه چی با دفتره تورنتو فرق ميکنه. دوتا گزينه داشتم که اينجا يا توي هتل اين مدّت رو زندگی کنم يا اينکه برايم خونه اجاره کنن. من هم ترجيح دادم که توي خونه زندگی کنم. براي همين قبل از اومدنم مديره افيس مکزيک برايم يک خونه دو خوابه مبله اجاره کرد. &lt;br /&gt;هر سری که من با اير کانادا سفر ميکنم يه مشکلی داره. تاحالا دو دفعه چمدون هایم رو گم کردن. اين سری هم که داشتم ميومدم بايد ميرفتم دالاس در تکزاس و از اونجا ميومدم مکزيکو سیتی. قرار بود که تو دالاس 2 ساعت ترانزيت داشته باشم، ولی پرواز تورنتو به دالاس 3.5 ساعت تاخير داشت براي همين پرواز دالاس به مکزيکو سیتی رو از دست ميدادم. سریع رفتم بيليتم رو عوض کردم و بجای اينکه بروم دالاس يه بليت واسه هوستون گرفتم و از هوستون اومدم مکزيکو سیتی. حالا فکرش رو بکنيد چمدان های من رو فرستاده بودن کارگو و بعدش من داشتم پروازم رو عوض ميکردم، بايد ميرفتن داخل کارگو چمدن های من رو پيدا ميکردن و تگ هارو عوض ميکردن. &lt;br /&gt;چيزی که برام جالب بود اينه که يک بار که با اير کانادا سفر ميکردم وقتی تو کشوره مقصد بارم رو تحويل گرفتم متوجه شدم که قفل  چمدونم باز شده ولی چيزی از چمدونم کم نشده بود. شک کردم گفتم شايد خودم يادم رفته چمدونم رو قفل کنم. ولی اين سری از قصد قفل های چمدونم رو چک کردم و تحويل بار دادم، وقتی تو شهره مقصد چمدون هارو تحويل گرفتم يکی از چمدون ها قفلش باز بود و يکی ديگشون اصلاً قفل نداشت و وسايله داخله چمدن کاملاً مشخص بود که دست خورده است. نميدونم هر سری داخله چمدونه من دنباله چی ميگردن. فقط ميدونم که بصورته سيستماتيک چمدون های من رو هر سری که از من تحويل ميگيرن بعدش ميگردن و دنباله چيزی ميگردن، ولی اينقدر احمق هستن نميدونن که اون چيزی که دنبالش ميگردن رو من داخله چمدون با خودم حمل نميکنم. &lt;br /&gt;فرداي روزی که اومده بودم مکزيک با 2 تا از دوستام رفته بودم برای ناهار بيرون که 1 سرقت از بانک ديدم، حدود 10 تا ماشينه پليس ريخت و من با تعجب گفتم چی شده اونا هم خيلی خونسرد گفتن که هيچی يکی بانک رو زده، زياد جدّی نگير اينجا هفته ای يک بار سرقت از بانک ميشه.&lt;br /&gt;اينجا ساعت کاری اينجوريه که از ساعت 8:30 کار شروع ميشه تا 6:30 بعدازظهر و از ساعت 2 تا 4 هم وقته ناهاره و همه ميرن خونشون. من چون خونم از افيس دور است و ماشين هم ندارم با 2 تا از دوستانم ميريم يک رستوران ناهار ميخوريم. يعنی همونقدر که تو ايران شما در مورده تورم و قيمته دلار و سياست حرف ميزنيد اينا هم در مورد آدم ربايی، سرقت، قتل و قاچاق مواده مخدر حرف ميزنن. از طرفه شرکت هم بهم تذکر دادن که از ساعت 9 شب به بعد حق ندارم از خونه بيرون بروم، و هيچ گونه وجهه نقد و کارت اعتباری نبايد با خودم حمل بکنم. اگر هم مورده سرقت قرار گرفتم هيچگونه مقاومتی نکنم. &lt;br /&gt;اون روز از دهنه من در رفت و گفتم که شرکت من رو بيمه آدم ربايی کرده و فرستاده مکزيک و اين همکارام وسوسه شده بودن که من رو بدزدن و از بيمه استفاده کنن.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-4480549603862348875?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/4480549603862348875/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=4480549603862348875' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4480549603862348875'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4480549603862348875'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2012/01/bienvenidos-mexico.html' title='Bienvenidos a México'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-7618969847372140841</id><published>2011-12-09T22:24:00.001-05:00</published><updated>2011-12-09T22:25:18.940-05:00</updated><title type='text'>مظلومی حیا کن پرسپولیس رو رها کن</title><content type='html'>استقلال: بازم دربی شد بازم باختید&lt;br /&gt; پرسپولیس:ما 6 تازدیم&lt;br /&gt; استقلال:مارفت وبرگشت و حذفی بردیمتون&lt;br /&gt; پرسپولیس:خب ما 6 تا زدیم&lt;br /&gt; استقلال:علی سامره ثانیه 30 بهتون گل زد&lt;br /&gt; پرسپولیس:ما 6 تازدیم&lt;br /&gt; استقلال:ما دوبار قهرمان آسیا شدیم شما حتی یک بارم به نیمه نهایی نرسیدین&lt;br /&gt; پرسپولیس:ما6 تا زدیم&lt;br /&gt; استقلال:ما از الغرافه 5 تا نخوردیم&lt;br /&gt; پرسپولیس:ما 6 تا زدیم&lt;br /&gt; استقلال:ما زودترین گل تاریخ لیگ برتر و تو ثانیه 8 اونم از مس سرچشمه نخوردیم&lt;br /&gt; پرسپولیس:ما 6 تا زدیم&lt;br /&gt; استقلال:ما پرافتخارترین تیم آسیا هستیم&lt;br /&gt; پرسپولیس:ما هم 6 تا زدیم&lt;br /&gt; استقلال:خوبی؟&lt;br /&gt; پرسپولیس:ما که 6 تازدیم&lt;br /&gt; استقلال : اووووی آمو!!&lt;br /&gt; پرسپولیس:ما که 6 تازدیم&lt;br /&gt; پرسپولیس:ما که 6 تازدیم&lt;br /&gt; پرسپولیس:ما که 6 تازدیم&lt;br /&gt; پرسپولیس:ما که 6 تازدیم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-7618969847372140841?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/7618969847372140841/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=7618969847372140841' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7618969847372140841'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7618969847372140841'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/12/blog-post_09.html' title='مظلومی حیا کن پرسپولیس رو رها کن'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1684684168982866422</id><published>2011-12-08T18:07:00.001-05:00</published><updated>2011-12-08T18:09:21.496-05:00</updated><title type='text'>کانال‌های تلویزیون در تورنتو</title><content type='html'>من خودم زیاد تلویزیون نگاه نمیکنم. این هم از صدقه سر صدا و سیمای ضرغامی بود که تلویزیون رو از سر ما انداخت. شاید در یکسال  گذشته من فقط چند ساعت پای تلویزیون نشسته باشم. اون هم زمانی‌ بوده که جایی‌ رفته بودم مهمونی یا اینکه مهمون اومده بود خونم. بر عکس ایران توی کانادا هر ماه باید واسه کانال‌های تلویزیون پول پرداخت بکنید به این شرکتهای ارائه کنندهٔ خدمات مثل Bell یا Rogers که قیمت خیلی‌ بالایی‌ هم است. برای مثل اگر شما بخوایید کانال‌های بیسیک رو از Bell بگیرید که حدود ۶۰ کانال میشود باید ۳۳ دلار بپردازید. یک پولی‌ هم هر ماه باید بابت اجاره رسیور بدهید با پول مالیات میشود ۵۳ دلار. پلن بعد از ۳۳ دلار میشو ۵۴ دلار که با پول رسیور و مالیات تقریبا میشود ماهی‌ ۷۵ دلار. خلاصه یه حساب سر انگشتی بکنید می‌بینید باید سالی‌ ۶۰۰-۷۰۰ دلار بابت کانال‌های تلویزیون بپردازین. اما یه روش دیگری هم هست. یک سری از این کارمندای خود Bell یا Rogers هستند که یه پولی‌ میگیرند می‌آیند فیلتر را بر می‌دارند و کانال‌هاتون رو وصل میکنند. قیمتش هم حدود ۱۰۰-۱۵۰ دلار می‌باشد. یعنی‌ ۳ ماه استفاده کنید پولش در میاید. من یکی‌ از دوستام ۲ سال است دارد از این روش استفاده می‌کند. با ۵۰ دلار کانال‌هایش رو وصل کرده و ۲ سال است که هیچ پولی‌ پرداخت نمیکند. با یه حساب سر انگشتی میشود ۱۳۰۰ دلار. برای اینکه این افراد رو پیدا کنید یک کم از دورو بری‌هاتون پرسوجو کنید شماره تلفنشون رو پیدا می‌کنید. البته ما که مثل یک شهروند خوب داریم به Bell پول می‌دیم، گفتیم  شاید شما نخواهید بدین. اگر هم روزی شرکت Bell یا Rogers بفهمد هیچ کاری با شما ندارد فقط میاید و کابل را قطع می‌کند. البته این رو که من گفتم برای آپارتمان بود برای خانه خبر ندارم. یه پرسو جوو بکنید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1684684168982866422?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1684684168982866422/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1684684168982866422' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1684684168982866422'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1684684168982866422'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/12/blog-post_08.html' title='کانال‌های تلویزیون در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6892151604371724722</id><published>2011-12-07T22:08:00.001-05:00</published><updated>2011-12-07T22:17:36.706-05:00</updated><title type='text'>من وطنم گم شده است</title><content type='html'>وقتی‌ در ایران بودم و رتبه کیفیت زندگی‌ در شهرهای بزرگ دنیا رو نگاه می‌کردم و به فرض میدیدم که ونکوور رتبه ۷ سیدنی رتبه ۱۱ مونترال ۲۲ است و تهران هم رتبه ۱۸۸‌ام رو داره پیش خودم رویا پردازی می‌کردم که زندگی‌ در این شهر‌ها چه جوری خواهد بود. بعد از اینکه شما مهاجرت می‌کنید بعد از یک مدت یک سوال برایتان پیش میاید که آیا من خوشحال هستم؟ من قبلا خوشحالتر بودم یا الان؟ برای احساس رضایت از زندگی‌ بیش از ده‌ها فاکتور دخیل هستند که وزن این فاکتور‌ها برای هرکس متفاوت می‌باشد. شاید آزادی سیاسی برای من اهمیتی نداشته باشد ولی‌ برای یکنفر دیگر خیلی‌ مهم باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محیط اجتماعی‌ و سیاسی کانادا و ایران قطعا با یکدیگر قابل مقایسه نیستند، آمار جنایت اینجا بسیار پایین می‌باشد، میزان اجرای قانون بسیار بالا می‌باشد. سرویس بانکی‌ عالی‌ می‌باشد. من با ۵% پول پیش خانه بدون هیچگونه ضامنی می‌توانم خانه بخرم. درصورتی که در ایران چون هیچوقت ضامنی نداشتم بانک حتا ۱ میلیون هم بهم وام نمیداد. محیط اجتماعی‌ و فرهنگی‌ دو کشور قابل مقایسه نیست. در اینجا همه گونه آزادی فردی بدون هیچگونه سانسور وجود دارد. اینجا از آلودگی هوا خبری نیست. از ترافیک خبری نیست. از بلایای طبیعی مثل زلزله خبری نیست. اینترنت، تلفن و تلویزیونی که اینجا دارم در ایران نداشتم. کیفیت رستوران‌های اینجا رو تهران نداره، قرتی بازی هام اینجا زیاد شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی‌ آیا من خوشحال هستم؟ من امید به آینده‌ام رفته است بالا ولی‌ اینجا را وطن نمیدانم. نه من بلکه با هر مهاجری که صحبت می‌کنم اینجا را وطن نمی‌داند. یکی از دوستانم از سال ۱۹۸۱ در سن ۱۹ سالگی آماده است کانادا همسرش آمریکایی‌ است دخترش اصلا فارسی متوجه نمی‌شود ولی‌ اینجا را وطنش نمی‌داند. شما اینجا خانه ماشین همسر حساب بانکی‌ همه چی‌ دارین ولی‌ احساس تعلق نمیکنید. دلتان برای یک جای دیگر تنگ میشود. این احساس فقط برای من یا ایرانی‌‌ها نیست. اینجا یک سری دوست چینی خیلی‌ پولدار دارم اینقدر پولدار که در ذهنتان هم نمی‌گنجد. و زندگی‌ بسیار لوکسی اینجا دارند. ولی‌ میگویند که در چین شاد تر بودند. جالبه که از وضعیت دولت چین مینالند. از وضعیت اینترنت چین مینالند. ولی‌ آخر سر میگویند که در چین شاد تر زندگی‌ میکردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای کاش آدمی وطنش را &lt;br /&gt;مثل بنفشه ها &lt;br /&gt;(در جعبه های خاک )&lt;br /&gt;یک روز میتوانست &lt;br /&gt;همراه خویش ببرد هر کجا که خواست &lt;br /&gt;در روشنای باران ، در آفتاب پاک .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6892151604371724722?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6892151604371724722/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6892151604371724722' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6892151604371724722'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6892151604371724722'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/12/blog-post_07.html' title='من وطنم گم شده است'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3435040261478649365</id><published>2011-12-06T21:28:00.001-05:00</published><updated>2011-12-06T21:32:35.145-05:00</updated><title type='text'>Respect &amp; Dignity</title><content type='html'>بسیاری از ما کار‌هایی‌ انجام میدهیم یا حرف‌هایی‌ می‌زنیم که بخاطر ندانستن قانون می‌باشد. چند روز پیش در کلاس زبان بودم و بحث حجاب شد و هم کلاسی‌های ایرانی‌ من که سنشان هم خیلی‌ بالا است شروع کردن به ملیت عرب توهین کردن. کاملا نژاد پرستانه حرف میزدن. وقتی‌ شما در جامعه ای مثل تورنتو زندگی‌ می‌کنید باید حواستان خیلی‌ به طرز صحبت کردنتان باشد. چون از هر قوم و ملیتی اینجا زندگی‌ میکنند. این اتفاق ممکن است برای خود من هم بیفتد. مثلا چند وقت پیش یکی از همکارانم به من گفت که چرا خیابان bathurst st آپارتمان نگرفتی‌ آنجا ارزانتر است من گفتم اونجا پر از یهودی و راشن است سریع در اتاق رو بست و گفت مواظب حرف زدنت باش توی محیط کار. و من ندانسته الفاظی رو به کار برده بودم که اگر کسی‌ شنیده بود خیلی‌ راحت میتونست کارم رو به هیومن ریسورس بکشونه. و من خیلی سریع ازش خواستم که حرفم رو نشنیده بگیرد. در محیط کار یک قانونی است به نام "Integrity" که طرز صحبت و برخورد شما و اخلاق کاری در محیط کار با همکاران و کلاینت ها را مشخص می‌کند و از نون شب در اینجا واجب تر است و در آینده در این مورد یک پست مفصل خواهم گذشت. فقط این را بگویم که در تورنتو حق توهین کردن به جنسیت، نژاد، رنگ پوست، ملیت و دین هیچ کس رو ندارید وگرنه کارتان به دادگاه می‌افتد.&lt;br /&gt;در کلیه اماکن TTC مانند اتوبوس‌ها، مترو و کلیهٔ ساختمان‌ها شما با متن زیر مواجه میشوید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Respect &amp; Dignity&lt;br /&gt;Ontario Human Rights Code&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Freedom from harassment and discrimination in employment and services, and fair and equitable access to all services&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;This is at the very heart of the TTC’s commitment to upholding all aspects of the Ontario Human Rights Code. The TTC service the city of Toronto. Which is a multi-racial, multi-cultural, and multi-linguistic city. The TTC recognizes and values the diversity, self-worth and human rights of its employees and customers by striving to treat each person with respect and dignity.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Human rights Tribunal of Ontario&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3435040261478649365?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3435040261478649365/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3435040261478649365' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3435040261478649365'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3435040261478649365'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/12/respect-dignity.html' title='Respect &amp; Dignity'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2128846779541465338</id><published>2011-12-05T18:43:00.001-05:00</published><updated>2011-12-05T18:46:04.320-05:00</updated><title type='text'>حسین بن علی، قاتلی که از سر بی خردی مردم فرهنگ باخته، اسطوره شد</title><content type='html'>جریان عاشورا و واقعه کربلا سوای یک حقه بازی و شارلاتانی آخوندی چیز دیگری نیست. تنها مغزهای منجمد و یا توخالی است که می تواند این مزخرفات را باور کند. حسین ابن علی، برادرش حسن، و علی ابن ابیطالب دشمنان سر سخت ایرانیان بودند. به ویژه آن که حسن و حسین در خاموش کردن اعتراض های ایرانیان و کشتن ایرانیان سهم به سزایی داشته اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جریان کربلا، حکایت از مبارزه امام حسین و یزید بر سر خلافت بود. یزید قدرت ...را در دست داشت و امام حسین می خواست از او بگیرد. امام حسین که زن و فرزند و حتی کودک شیر خوار خود را به جنگ با یزید آورده بود، از بیعت کردن با یزید خود داری کرد و در نتیجه جنگی میان آندو در گرفت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با این تفاوت که مردم با خاطره بدی که از کشتار و جنایت های علی داشتند، طرفدار حسین پسرش نبودند. و حسین بی جهت و بدون دلیل به دنبال جاه طلبی و خودکامگی، خود، خانواده و گروه کم همراهش را وارد جنگ کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;www.fozoolemahaleh.com&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2128846779541465338?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2128846779541465338/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2128846779541465338' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2128846779541465338'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2128846779541465338'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/12/blog-post.html' title='حسین بن علی، قاتلی که از سر بی خردی مردم فرهنگ باخته، اسطوره شد'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2811566933976356739</id><published>2011-11-28T20:46:00.001-05:00</published><updated>2011-11-28T20:49:14.323-05:00</updated><title type='text'>زن های زشت تورنتو</title><content type='html'>وقتی شما در تهران پیاده راه می روید از هر ده دختر و یا خانمی که از مقابلتان رد می شود به طور متوسط دو تای آن ها زشت هستند، چهار نفر چهره متوسط و دو نفر زیبا و دو نفر هم داف هستند.  اما چیزی که واقعا در تورنتو به چشم می آید این است که دخترها و زن ها واقعا اینجا زشت هستند. چند روز پیش به مدت یک ساعت در ایستگاه مترو فینچ باید منتظر یکی از دوستام می شدم تا بیاد. در این یک ساعت شما خودتان حساب کنید که چند صد نفر آدم از جلوی من رد شدند. به جرات می تونم بگم که از هر ده نفر شش نفر زشت، سه نفر چهره معمولی، و یک نفر زیبا بود. من وقتی تهران بودم شرکتمان توی عباس آباد بود. و شعبه بانکم و تعمیرگاه و آپارتمان خودم و همه کارام دور و بر عباس آباد، یوسف آباد، آرژانتین، میدون ونک و سهروردی  بود. یعنی نه زیاد بالا شهر بودم نه پایین شهر. یک جای متوسط شهر. ولی وقتی نیم ساعت پیاده می رفتی بیرون از بس دافی و عروسک می دیدی خستگی کل روزت در میومد. دیگه بعضی وقت ها سرگیجه می گرفتم. تا این دختره رو نگاه می کردم یکی دیگه می اومد هم زمان یکی داشت از اون ور خیابون تو پیاده رو رد می شد. خلاصه حوصله آدم سر نمی رفت. خدا می دونه چند بار نزدیک بود بخاطر عدم توجه به جلو در حین رانندگی تصادف کنم. ولی اینجا توی تورنتو از این خبرها نیست. یعنی بخواهم خیالتون رو راحت بکنم اینطوری بگم که ترجیح می دم وقتی توی اتوبوس یا مترو هستم با موبایلم بازی کنم تا اینکه دخترهای دور و برم رو نگاه کنم. چون واقعا وقت تلف کردنه. &lt;br /&gt;حالا اینجا زن و بچه مردم نشستند من نمی تونم به تفصیل در مورد سایز سینه و کمر و باسن صحبت بکنم. ولی فقط اینو داشته باشین که خیال نکنید اینجا تو خیابون پر از مریلین مونرو، پاملا اندرسون و مونیکا بلوچی است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2811566933976356739?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2811566933976356739/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2811566933976356739' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2811566933976356739'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2811566933976356739'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/11/blog-post_28.html' title='زن های زشت تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6543093055063036052</id><published>2011-11-25T22:35:00.000-05:00</published><updated>2011-11-25T22:36:11.280-05:00</updated><title type='text'>یافت آباد تورنتو</title><content type='html'>وقتی به تورنتو می آیید و آپارتمان می خواهید برای مدت طولانی رنت کنید اگر می خواهید آنرا فرنیش کنید الکی وقت خودتان را برای خریدن مبل و تخت و میز نهار خوری در IKEA یا Brick تلف نکنید چون قیمت هایشان بالا است. یک جایی است در تورنتو که نقش یافت آباد تهران را دارد و همه سازندگان مبل و فرنیچر آنجا مغازه دارند قیمت هایشان از مغازه هایی مثل IKEA خیلی پایینتر است. آدرس آن :&lt;br /&gt;Arrow Road, North York, Ontario, M6M 2L7  (سر خیابان شپرد)&lt;br /&gt;فقط حواستان باشد وقتی آنجا رفتید هر قیمتی که گفتند شما نصف قیمت پیشنهاد بدهید که سر 70 % قیمت توافق کنید. جا برای چانه زدن خیلی دارد. نگران حمل آن هم نباشید خودشان برایتان می آورند نصب می کنند. &lt;br /&gt;داخل روزنامه 24H هم هر روز کلی مغازه که فرنیچر حراج کرده اند تبلیغ می کنند. خلاصه چون همه می گن IKEA ارزونه شما هم سرتون رو نندازین برین IKEA خرید کنید. خیلی بخواهید اقتصادی خرید کنید برای یک دست مبل سه تیکه و یک میز نهار خوری چهار نفره و یک تخت و مخلفاتش باید 3000 تا پیاده بشین چه برسه به اینکه بخواهید برین از یک جای گرون خرید بکنید.&lt;br /&gt;http://www1.thebrick.com/&lt;br /&gt;http://www.ikea.com/ca/en/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6543093055063036052?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6543093055063036052/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6543093055063036052' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6543093055063036052'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6543093055063036052'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/11/blog-post_25.html' title='یافت آباد تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6109230433605782664</id><published>2011-11-13T18:44:00.004-05:00</published><updated>2011-11-13T18:49:10.621-05:00</updated><title type='text'>فعلا اخراج نمی شوم</title><content type='html'>مدیر جدید که منسوب شده است فقط ادمینیسترتیو منیجر من است و تکنیکال منیجر من یک نفر در شیلی منصوب شد و چون ما بصورت ماتریکس منیجمنت کار می کنیم کوردیناتور منیجرم در آفریقای جنوبی است. خبر خوب اینکه شرکت دارد در افیس ما در تورنتو پنج نفر رو استخدام می کند و این به معنی آن است که می خواهند یک قدم به جلو بروند و این برنچ را نگاه دارند. و خیلی از دغدغه های فکری من فعلا کم شده است. و چون منیجر هایم همه دور از من هستند دیگر هر غلطی دلم بخواهد می کنم و آقا بالا سر ندارم.&lt;br /&gt;"کوله بار" عزیز بابت همه راهنمایی ها و دوستی هایت ممنونم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6109230433605782664?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6109230433605782664/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6109230433605782664' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6109230433605782664'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6109230433605782664'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/11/blog-post_13.html' title='فعلا اخراج نمی شوم'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6037565615970805268</id><published>2011-11-06T18:22:00.001-05:00</published><updated>2011-11-06T18:22:34.472-05:00</updated><title type='text'>امنیت شغلی</title><content type='html'>شرایط کاری ام کمی به هم ریخته است. رییسم که من رو استخدام کرده بود این هفته از شرکت رفت. و من رفتم زیر دست یک خانم آلمانی. اینکه کسی تورا استخدام می کند و خودش از آن شرکت می رود خیلی بد است چون دیگر کسی نیست که ازت حمایت کند. الان در دفتر کانادا من یک پوزیشن خاص را دارم. ممکن است که هدکوارتز در سوییس گروه ما در این برنچ تعطیل کند و من از کار بیکار شوم. هفته پیش از یک شرکت معدنی باهام تماس گرفتند و بهم پیشنهاد کار دادند. حالا موندم که توی این شرکت بمونم یا بروم با آن شرکت مصاحبه کنم. اگر توی شرکت خودمان بمونم چون مسئول کل نورث امریکا من هستم اگر هدکوارتر بخواهد این دپارتمان را نگاه دارد آنوقت یک پوزیشن خیلی خوب و مطمئن برای چندین سال خواهم داشت. ولی اگر بمانم و بعد از چند ماه مشخص شود که من را نمی خواهند اونوقت خیلی بد می شود و پیشنهاد کاری الانم را هم از دست داده ام. چون پیشنهاد کاری الانم خیلی خوب است. خلاصه این روزها سرشار از استرس هستم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6037565615970805268?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6037565615970805268/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6037565615970805268' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6037565615970805268'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6037565615970805268'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/11/blog-post.html' title='امنیت شغلی'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2696060701990276545</id><published>2011-10-29T10:14:00.000-04:00</published><updated>2011-10-29T10:15:15.534-04:00</updated><title type='text'>engvid</title><content type='html'>یکی از مشکلاتی که به یک کشور انگلیسی زبان مهاجرت می کنید ارتباط کلامی با دیگر مردمان می باشد. یک چیزی توی ذهنتان است و جالبه که خیلی هم ساده به نظر می آید ولی نمی توانید بیان کنید. موقعیت هایی که به فرض خود من در آن ها تا حدودی قرار گرفته ام و فهمیده ام انگلیسی ام چقدر افتضاح است این ها بوده اند: سر چهار راه تصادف می کنید و اصلا نمی دانید که از چه کلماتی باید استفاده کنید و برایتان سخت است که زنگ بزنید پلیس و موضوع تصادف را گزارش کنید و وقتی هم که پلیس می آید نمی توانید بگویید که حق تقدم با چه کسی بوده است و طرف مقابل چراق قرمز را رد کرده است. یا اینکه تکنسین اینرنت به آپارتمان شما آمده است و در همام حال دچار تشنج شده است و شما وقتی زنگ می زنید پلیس و تقاضای کمک می کنید نه می دانید که تشنج چه می شود و نه می دانید که نبضش خیلی آهسته می زند چه می شود. در محیط کار خیلی محترمانه به شما توهین می شود اولا که لیسنینگ شما اینقدر ضعیف است که نصف حرف هارو نمی شنوید دوم اینکه اگر هم بشنوید اصلا قدرت بیانش را ندارید که بخواید جواب بدهید. پس اول از همه لیسنینگ خیلی مهم است که بفهمید طرف مقابل چه می گوید، در مرحله بعد طریقه صحبت کردن است.&lt;br /&gt;یک وبسایت خیلی خوب که می شناسم www.engvid.com است. ویدئو های بسیار مفیدی دارد. اگر وقت کنید شبی یکی از آنها را تماشا کنید بسیار مفید است. بعد از آنکه وارد وبسایت شدید به قسمت تاپیکس بروید. من خودم شخصا از معلم ها از رونی خوشم میاد.&lt;br /&gt;این چند وقته که کمتر مطلب می نویسم ذهنم درگیر یک سری مسائل شخصی است. اینکه بهت خیانت بکنند و توی چشمهات نگاه بکنند. من همیشه شخصیتم جوری بوده که وقتی از کسی خوشم نیاد به هیچ وجهه نمی تونم توی چشماش نگاه کنم ولی اینگه بهت خیانت بکنند و بفروشنت و بعدش بیان توی چشمات نگاه کنند خیلی حروم زادگی می خواد.&lt;br /&gt;در "فیلم ترور جسی جیمز به وسیله رابرت فورد بزدل" صحنه‌ای است که “Robert Ford” بعد از کشتن “Jesse James” وارد میخانه‌ای می‌شود که “Nick Cave” در آنجا ترانه‌ای را که در مدح “Jesse James” و لعن “Robert Ford” بزدل ساخته می‌خواند:&lt;br /&gt;ای رابرت فورد،&lt;br /&gt;ای بزدل حقیر پست،&lt;br /&gt;من نمی‌دانم چه حسی داری،&lt;br /&gt;تویی که نان جسی را خوردی و در رختخوابش خوابیدی،&lt;br /&gt;اما بعد جسی بیچاره را در گورش دفن کردی.&lt;br /&gt;حس آدمی رو دارم که توی چشمات نگاه می کنند و زنده زنده توی قبر خاکت می کنند. من خودم آدمی هستم که اگر کسی کاری بکند به هیچ وجهه به رویش نمی آورم. ولی از قدیم گفتند که وقتی کسی دلت را می شکند به روش بیاد چون دفعه بعد سرت را می شکند. حالا این سری چنان آبرو ریزی راه بیاندازم و تشت رسوایی یک سری از افراد رو از بام به زمین بیاندارم که صداش کل تورنتو بپیچد هیچ بلکه به تهران هم برسد.&lt;br /&gt;اینقدر عطر را روی تنت خالی نکن&lt;br /&gt;تو بوی گند خیانت و آدم فروشی میدهی لعنتی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2696060701990276545?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2696060701990276545/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2696060701990276545' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2696060701990276545'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2696060701990276545'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/10/engvid.html' title='engvid'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-8822535664005106085</id><published>2011-10-23T16:25:00.001-04:00</published><updated>2011-10-23T16:27:54.445-04:00</updated><title type='text'>FOLD</title><content type='html'>به مدت دو هفته برای مامویت کاری به چند کشور آمریکای جنوبی رفته بودم. شما وقتی به گمنام ترین کشورها هم که سفر می کنید همه احمدی نژاد را می شناسند و وقتی از شما می پرسند که اهل کجا هستید و می گویید ایران اولین کلمه ای که با حالت تمسخر می گویند " محمود احمدی نژاد" است و شما فقط باید خفه شوید. در یک کشور به مقصد کانادا ترانزیت داشتم و هواپیما بیش از 300 مسافر داشت و همه مسافرین بدون هیچ مشکلی سوار هواپیما شدند و مسئولین مبارزه با ترور.یزم تا پاسپورت ایرانی من را دیدند من را متوقف کردند و به مدت 40 دقیققه جواب پس می دادم برایشان توضیح دادم که از طرف شرکت رفته ام ماموریت نامه شرکت خودمان را نشان دادم، نامه شرکتی که من را مهمان کرده بود، عکس هایی که در سایت گرفته بودم را نشان دادم تا اپروو کردم من در سایت حضور داشته ام، و در آخر سر پرسیدن که به چه منظور این عکس ها تهیه شده است. لب تابم را می خواستند چک کنند که من نگذاشتم. همکار آفریقای جنوبی من بدون هیچ مشکلی ویزای ده ساله مولتیپل آمریکا را دریافت کرد و شرکت برای من ویزای پنج ساله مولتیپل اپلای کرد و سفارت امریکا با آن مخالفت کرد چون من ایرانی بوم و و گفت بیشتر از یک ویزای وان اینتری سه ماهه به من نمی دهند که شرکت آن را اپلای کرد که متاسفانه آن هم در مرحله سکیوریتی چک ریجکت شد. و حالا کلیه کلاینت های من در آمریکا هستند و من دچار مشکل اساسی شده ام. خلاصه اوضاع اصلا خوب نیست.&lt;br /&gt;چند وقته براتون زیاد شعر گفتم توی این وبلاگ. از این به بعد می خوام مطالب تخصصی که باهاشون کار می کنم بیام به زبان ساده براتون توضیح بدم. من چند تا آپشن می زارم خودتون بگید کدوم رو بیشتر دوست دارید براوتون توضیح بدم. البته این رو بگم که من رشته درسی خودن معدن است ولی رشته کاری ام کاملا متفاوت است.&lt;br /&gt;OPC: Object Linking and Embedding (OLE) for Process Control&lt;br /&gt;SCADA: Supervisory Control and Data Acquisition&lt;br /&gt;DCS: Distributed Control Systems&lt;br /&gt;PLC: Programmable Logic Controller&lt;br /&gt;HMI: Human Machine Interface&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-8822535664005106085?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/8822535664005106085/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=8822535664005106085' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8822535664005106085'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8822535664005106085'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/10/fold.html' title='FOLD'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-7891577658095168616</id><published>2011-09-25T13:33:00.000-04:00</published><updated>2011-09-25T13:34:20.787-04:00</updated><title type='text'>سالگرد ورود به کانادا</title><content type='html'>پارسال در چنین روزی وارد کانادا شدم. وقتی هواپیما بالای تورنتو شد و می خواست بشیند چند دقیقه ای طول کشید. در این چند دقیقه می شد کل شهر را کامل از آن بالا دید. در آن چند لحظه همه چیز می آید جلوی چشمت. من توی این شهر غریب هستم. من اینجا کسی را نمی شناسم. من اینجا قرار است خونه اجاره کنم. سر کار بروم. اینجا قرار است خانه من بشود. قرار است زندگی ام را در این شهر بسازم. همه اینها در یک آن وقتی هواپیما به شهر نزدیک می شود از مغزتان خطور می کند. و یک اضطرابی وجودتان را می گیرد. همان لحظه داخل هواپیما گفتم می آیم و زندگی ام را در این کشور می سازم. در این یک سال تمام سعی خودم را برای ساختن پایه های زندگی موقتی در کانادا انجام داده ام. و از هیچ سعی و کوششی دریغ نکرده ام. در این یک سال خیلی وقت ها بود که دچار اضطراب کم پولی بودم. خیلی وقت ها بود که از کارم راضی نبودم. به خیلی کارها تن دادم که وقتی ایران زنگ می زدم می گفتم بی کار هستم یعنی ترجیح می دادم که بگم بیکار هستم تا اینکه بگویم فلان کار را دارم می کنم. اما الان بعد از یک سال زندگی ام دچار یک آرامشی شده است. کار تخصصی خودم را پیدا کرده ام. درآمدم کمی بالا رفته است. آپارتمان لاگژری گرفته ام برای خودم. اما اینجا وطن نمی شود. اینجا همیشه تنها هستی. تا چند وقت اول که همش دنبال بدو بدو هستی متوجه حس غربت نمی شوی ولی بعدش که کمی زندگی ات دچار برنامه عادی می شود و می توانی به خودت فکر بکنی اون موقع می بینی که کمبود داری. دلت برای دوستانت تنگ شده است. اینجا دوست گیر نمی آید. آدم لاشی زیاد است که به فکر منافع خودش باشد ولی آن دوستانی که در ایران داشتم نمی شوند. دلت برای پدر مادر تنگ می شود. دلت برای خواهرها تنگ می شود. خیلی هم تنگ می شود. هرچی هم که روزی صد دفعه توی اسکایپ ببینیشون ولی دوست داری توی خونه پدری بشینی پیششون باهاشون یه چایی بخوری مامانت رو یه دل سیر بوس کنی. حتی دلت واسه غروب های دلگیر پاییز اتاقت توی خونه پدری هم تنگ شده. &lt;br /&gt;در یک سال گذشته همه فکرم فقط پیدا کردن کار و بنا نهادن یک زندگی جدید بود. و به نظر خودم به کلیه اهدافم رسیدم. همین که تونستم دوام بیارم خیلی مهم بود. دراین دوازده ماه که در کانادا هستم من ده ماه آن را مشغول به کار بودم. اما برنامه ام برای سال دوم پاس کردن امتحانات نظام مهندسین و گرفتن حق امضاء، کسب تجربه کاری در آمریکای شمالی، تقویت زبان انگلیسی، و بالا بردن امنیت مالی ام می باشد. امیدوارم که به این اهدافم در پایان سال دوم برسم.&lt;br /&gt;امروز جایی ایستاده ام که دیروز آروزیش را داشته ام. اگر امروز کم و کسری دارم یا از چیزی ناراحتم یا در زندگی عاطفی ام دچار مشکل هستم چیزی است که در زندگی دیروزم برای آن برنامه ریزی کرده بودم. خواسته یا ناخواسته. پس بایست سعی کنم در جهت درست گام بردارم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-7891577658095168616?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/7891577658095168616/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=7891577658095168616' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7891577658095168616'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7891577658095168616'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/blog-post_25.html' title='سالگرد ورود به کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6254079978121619937</id><published>2011-09-16T22:26:00.001-04:00</published><updated>2011-09-16T22:32:38.533-04:00</updated><title type='text'>لنگهایت کو؟ ....... چه کسی بود صدا زد لنگی؟</title><content type='html'>آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم&lt;br /&gt;قرمز نشویم هرگز، که با ننگ بمیریم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6254079978121619937?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6254079978121619937/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6254079978121619937' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6254079978121619937'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6254079978121619937'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/blog-post_16.html' title='لنگهایت کو؟ ....... چه کسی بود صدا زد لنگی؟'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-194696046066719484</id><published>2011-09-13T19:57:00.003-04:00</published><updated>2011-09-26T18:29:19.945-04:00</updated><title type='text'>now toronto</title><content type='html'>در تورنتو بر سر کلیه چهار راه ها باکس های مجلات و روزنامه قرار دارد که رایگان می باشند و شما هر روز که به سر کار می روید می توانید آن ها را بردارید. یا اینکه هر روز صبح جلوی ورودی مترو مسئولین پخش روزنامه می آیند و روزنامه ها را به صورت رایگان بین مردم پخش می کنند. دو تا از روزنامه های پر خواننده در تورنتو روزنامه metro می باشد دیگری 24H است. هر هفته کلی مجله و هفته نامه هم چاپ می شود. یکی از این هفته نامه ها، اسمش NOW است. که می توانید از باکس سر چهارراه ها بردارید. کلا این هفته نامه چیز به درد بخوری ندارد اما بیست صفحه آخرش فقط تبلیغ خدمات دیپلماتیک است. دخترها عکس خودشان را با شماره تلفن و قیمت و آدرس تقریبی چاپ کرده اند می توانید تماس بگیرید. قیمت برای نیم ساعت بین 60 تا 150 دلار متفاوت می باشد. 60 درصد دخترها هم چینی هستند بقیه هم روسی و کره ای و ژاپنی. البته گول عکس ها رو نخورید. چون بیشتر عکس ها تقلبی هست. باید اول تماس بگیرد و بروید خانه طرف. این طوری نیست که زنگ بزنید اون بیاد. داخل روزنامه شاید نزدیک به هزار تا تبلیغ باشد. ابتدا 10-20 تا که نزدیک به منطقه خودتان است را انتخاب کنید و ببینید که چه ملیتی رو دوست دارید به فرض با راشن حال می کنید یا با ژاپنی یا با اسپانیش. وقتی تماس می گیرید حتما ملیت رو بپرسید که وقتی رفتین سرتون کلاه نره. به عکس های مجله هم توجه نکنید چون 99 درصد آن ها الکی است. قیمت را هم بپرسید. انتظار نداشته باشید که می روید آنجا به یک محیط تمیز و با کلاس روبرو بشوید. قالبا همه آن ها داخل رنتال های کثیف هستند و به صورت گروهی زندگی می کنند. و سرشان هم خیلی شلوغ است. مواظب باشید که مدیرشان اول پول را از شما نگیرد و قول یک دختر بیست ساله را بهتان بدهد و بعد یک پیر زن 60 ساله گیرتان بیاید. تا جنس را ندیدید پول ندهید. آخر هفته هم نروید چون خیلی سرشان شلوغ است روزهای وسط هفته بروید که خلوت است. &lt;br /&gt;به شخصه رفتن به این اماکن را به هیچ وجه توصیه نمی کنم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فاحشه را خدا فاحشه نکرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنان که در شهر نان قسمت میکردند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او را لنگ نان گذاشتند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا هر زمان لنگ هم آغوشی ماندند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او را به نانی بخرند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.metronews.ca/toronto&lt;br /&gt;http://eedition.toronto.24hrs.ca/epaper/viewer.aspx&lt;br /&gt;http://www.nowtoronto.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-194696046066719484?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/194696046066719484/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=194696046066719484' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/194696046066719484'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/194696046066719484'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/now-toronto.html' title='now toronto'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-643074751488527522</id><published>2011-09-12T21:01:00.002-04:00</published><updated>2011-09-12T21:04:12.922-04:00</updated><title type='text'>هر جا سخـــــن از اعتماد است،....... خنــــــــده ام میگیرد....</title><content type='html'>نمی دانم وقتی آدم ها به کانادا می آیند اخلاقشان تغییر می کند یا اینکه کسانی که به کانادا می آیند از اول اینطوری بوده اند. اینجا توی کانادا به کسی نمی شود اعتماد کرد (منظورم ایرانی ها است). هیچ وقت به کسی اعتماد نکنید. وقتی با کسی صحبت می کنید یک کله گرگ بر روی سرش مجسم بکنید آنگاه به حرف هایش گوش بکنبد. اینجا ایران نیست که کسی واسه رفیقش مایه بگذارد. همه به فکر منافع خودشان هستند. به هیچ کس میزان درآمدتان را نگویید. بگویید که مینیمم درآمد را دریافت می کنید. وقتی که می گویید درآمدتان بالا است دیگر انتظار دارند که وقتی بیرون می روید همه بیل هارا شما پرداخت بکنید. به هیچ وجه در کانادا به کسی پول قرض ندهید. به هیچ کس. اگر آن شخص خیلی برایتان عزیز بود و خاطرش را می خواستید و می دانستید که واقعا کارش لنگ است موقعی که بهش پول قرض می دهید حتما از او چک بگیرید. بهش بگویید این چک را می گیرم که رفاقتمان سرجایش باقی بماند. وگرنه پولی به شما برگردانده نخواهد شد و رفاقتتان هم از بین خواهد رفت. به هیچ وجه نگذارید نزدیک ترین شخص به شما حتی دوست دختر یا دوست پسرتان از میزان پس اندار بانکی شما خبر داشته باشد چون هر روز تقاضای پول می کنند. توی ایران وقتی به کسی پول قرض می دادی طرف می رفت و دیگر پیداش نمی شد و به فرض با 200-300 هزار تومن از شر طرف راحت می شدی ولی اینجا کانادا نمی دونم چه جوری است که یکبار که پول بدهی باید مدام پول بدهی. هیچ گاه ضامن کسی نشوید در کانادا چون به گوه خوردن می افتید. خانه اگر به صورت مشترک می خواهید رنت کنید اسم هر دونفر داخل قرارداد باشد. اگر هم خانه به اسم شما است کل چک های کل سال را از طرف مقابل حتی اگر دوستتان است از همان اول بگیرید که اگر طرف بعد از دو ماه گفت می خواهد از آن خانه برود شما نمانید و یک قرارداد یک ساله. به نصایح و حرف های دیگران نمی گویم گوش نکنید ولی اگر گوش می کنید خودتان تصمیم بگیرید اینجا کسی خیر و صلاح شما را نمی خواهد. نمی دانم ایرانی های کانادا از کجا امده اند. ولی این ها رو من نمی شناسم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا من تنها و خسته&lt;br /&gt;توی این شهر غریبم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-643074751488527522?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/643074751488527522/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=643074751488527522' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/643074751488527522'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/643074751488527522'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/blog-post_12.html' title='هر جا سخـــــن از اعتماد است،....... خنــــــــده ام میگیرد....'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2574360344742523139</id><published>2011-09-11T11:36:00.002-04:00</published><updated>2011-09-13T23:49:12.732-04:00</updated><title type='text'>کاندوم در کانادا</title><content type='html'>یکی از چیزهایی که در کانادا با ایران اختلاف قیمت فاحشی دارد قیمت کاندوم است. قیمت کاندوم اینجا تقریبا سه تا چهار برابر ایران است. ایران کاندوم خاردار NACH رو که بسته 12 تایی بود 3500 می خریدیم، کاندوم تاخیری NACH هم 4200 بود. اولا که اینجا به هیچ وجه کاندوم تاخیری گیر نمی یاد. اینجا به جای کاندوم تاخیری از اسپری استفاده می کنند. البته یک مدل کاندوم تاخیری به نام trojan extended pleasure هست که بسته 12 تایی آن 14 دلار است. هرکی داره از ایران میاد اگه به کارش میاد با خودش به میزان لازم بیاره. کاندوم معمولی هم اینجا حدود ده 12 دلار بر اساس مارکش پولش است. یعنی هرکی با خودش از ایران کاندوم بیاره کلی سود کرده. لینک زیر قیمت کاندوم در کشورهای مختلف جهان را نشان می دهد:&lt;br /&gt;http://chickencrap.com/c.php?c=1887&lt;br /&gt;اینجا تنوع کاندوم مثل ایران نیست، فقط چند شرکت خاص کاندوم تولید می کنند. ایران نزدیک به 12-13 مارک کاندوم وجود داشت. اینجا معروف ترین کاندوم برای Trojan و Durex است که ایران هم بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.durex.com/en-gb/products/condoms/Pages/CondomHomepage.aspx&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.trojan.ca/Product/ProductListVert.aspx&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2574360344742523139?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2574360344742523139/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2574360344742523139' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2574360344742523139'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2574360344742523139'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/blog-post_11.html' title='کاندوم در کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2402114017117826605</id><published>2011-09-10T18:50:00.001-04:00</published><updated>2011-09-10T18:53:19.374-04:00</updated><title type='text'>سیگار در تورنتو</title><content type='html'>همان طور که در پست های قبلی گفتم قیمت سیگار در کانادا نسبت به ایران و حتی آمریکا و مکزیک بسیار گران می باشد چون مالیات سنگینی دولت به خاطر دخانیات می گیرد. کیفیت سیگارهای کانادایی بسیار پایین می باشد. من ایران که بودم مالبرو فیلتر پلاس می کشیدم که بسته ای  پنج هزار تومان می خریدم. اما اینجا یک سیگار متوسط به فرض Belmont بخواهید بخرید باید ده دلار پول بدهید. که برای روزی یک پاکت می شود سالی 3650 دلار. اما شما می توانید سیگار را بصورت فله ای بخرید. که بسیار ارزان تر در می آید. سیگارها در بسته های 200 تایی هست که وکیوم می باشند و خشک هم نمی شوند. اما داخل شهر این سیگارها رو نمی توانید پیدا کنید باید از شهر خارج شوید. برای مثال سیگار Muskoka که یک سیگار لایت می باشد 200 نخ آن 27 دلار می باشد و سیگار Iroquois که آلترا لایت می باشد 200 نخ آن 25 دلار می باشد. برای تهیه این سیگار می توانید به Port Perry در 80 کیلومتری شرق تورنتو بروید. در آنجا یک مرکز فروش سیگار وجود دارد که انواع و اقسام سیگارها وجود دارد. اگر شما 36 باکس 200 نخی سیگار که مصرف یکسال تان است را بخرید می شود 970 دلار که 2680 دلار از سیگار بسته ای خریدن ارزان تر است. کیفیت سیگارهاش هم از سیگار های بسته ای بهتر است. تا آنجا 15 دلار هزینه بنزینتان می شود که کاملا مقرون به صرفه است. سیگارهایش هم وکیوم است و اصلا هوا نمی کشد که خشک شود. &lt;br /&gt;کد پستی آن L9L 1B6 است. تقاطع Island Rd و Pogue RD. دقیقا 100 متر جلوتر از  Great Blue Heron Casino دست راست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا ترک کنم سیگارم را که فریاد میزند نبودنت را؟&lt;br /&gt;که در دست میگیرم بدن نرمش را, جای دستهای سردت&lt;br /&gt;که کام میگیرم از لبان گرمش, جای لبهای سردت&lt;br /&gt;که حس میکنم بودنش را درونم&lt;br /&gt;که می فشارد ریه هایم را.....&lt;br /&gt;و ذره ذره میپوساند لبهایی را که, لمس میشد روزی با دستانت......&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2402114017117826605?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2402114017117826605/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2402114017117826605' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2402114017117826605'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2402114017117826605'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/blog-post_10.html' title='سیگار در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-4237918024503734476</id><published>2011-09-08T21:08:00.002-04:00</published><updated>2011-09-08T21:13:11.431-04:00</updated><title type='text'>فریت بار به کانادا</title><content type='html'>داشتم وبلاگ بعضی از دوستان را نگاه می کردم دیدم می خواهند بار فریت کنند به کانادا. نوشته بودند که بر هر فرد مسلمان که به کانادا می آید لازم کفایی است که نعناع ، شوید ، تره ، گشنیز ، جعفری ، ترخون خشک، خاکشیر، مقداری نبات ، عرق نعناع ،گلاب  و هزار تا چیز دیگر با خودشان بیاورند.&lt;br /&gt;من نمی دونم توی مونترال یا ونکوور چه خبر است. و یا با هزینه فریت کردن می ارزد که این کار صورت بگیرد یا نه. ولی یک سوال دارم. شما چقدر می خواهید سبزی فریت بکنید؟ اول آخر که این سبزی قرمه تمام می شود. بعدش چکار می کنید؟ چقدر گلاب می خواهید فریت بکنید؟ تمام شد چکار می کنید؟ برمیگردید ایران؟ همان کاری که قرار است آن موقع انجام دهید همین الان انجام دهید.&lt;br /&gt;اما این را بگویم که اینجا توی تورنتو همه چیز گیر می آید. انواع محصولات از ایران وارد تورنتو می شوند. من فقط چند نمونه را بصورت تیتر وار می گویم که شما حساب کار دستتان بیاید: انواع سبزی های خشک با برندهای مختلف مانند نیلوفر یا سبزدانه. انواع مرباهای مختلف ایرانی مانند مهرام یا یک و یک. انواع عرقیجات شاید بالای 30 مدل عرقیجات. خاک شیر، سنبله طیب، لیف، صابون گلنار، روشور، حنا، صدر صحت، نبات، انواع ترشیجات مارک ایرانی، انواع رب ایرانی مانند یک و یک و یا برتر، دوغ آبعلی، سس مایونر بهروز، ماکارونی برتز، کشک ایرانی، انواع لواشک و آلوچه ایرانی، انواع و اقسام حبوبات که از ایران وارد می شوند، ایستک، انواع پلوپز پارس خزر، قلیان، تخته نرد، زعفران، پفک نمکی، بیسکوییت ساقه طلایی، آدامس شیک. می توانید به رستوران های ایرانی بروید و هر گونه غذای ایرانی میل کنید. به فروشگاه های صنایع دستی ایرانی بروید و انواع و اقسام اجناس ایرانی را بخرید. این هارو نوشتم که فقط دستتان بیاید اینجا چه خبر است. هر چیزی که شما در ایران می بینید اینجا در تورنتو پیدا می شود در انواع و اقسام مختلف. در نورث یورک، تورنهیل، ریچموندهیل شاید بالغ بر 30 سوپر مارکت ایرانی باشد که همه آن ها فقط اجناس ایرانی می فروشند. در کل شهر پر از رستوران های ایرانی است. که من به فرض هفته ای یک بار هم که حوس غذای ایرانی بکنم می روم آنجا و یک پرس قرمه سبزی یا خورشت بادمجان یا خورشت بامیه می خورم.&lt;br /&gt;ولی سوال من اینه. چرا شما ها تا وقتی ایران بودید همش دنبال جنس خارجی می گشتید وقتی میایین خارج دنبال جنس ایرانی می گردین؟&lt;br /&gt;هر کس هرچی می خواد با خودش بیارد به خودش ربط دارد ولی من فقط حسرت آن تابلو شعری را می خورم که دوستم بهم هدیه داده بود و چون جا نداشتم با خودم نیاوردمش. چیزی را بیاورید که ارزش معنوی دارد برایتان. اینجا فقط به آن احتیاج پیدا می کنید. نترسید اینجا از بی تره و گشنیزی نمی میرید. هرکاری بقیه مردم کردن شما هم می کنید. من با خودم برداشتم از ایران انبردست و پیچ گوشتی هم آوردم. وقتی رفتم کاندین تایر و ابزارآلات و قیمت هایش را دیدم فحشی بود که به عمه ام دادم. &lt;br /&gt;این حرفی را که به شما می زنم شاید الان متوجه نشوید، ولی لباسی که شما از ایران می آورید اینجا نخواهید پوشید، چون با مد اینجا جور در نمی یاد. لباسی رو هم که کانادا می پوشید نمی تونید توی ایران بپوشید. چون فرهنگ ها متفاوته. شما بهترین و گران ترین کاپشن را هم از ایران بیاورید فقط بی خود بارکشی اضافه کرده اید چون طاقت سرما و باد اینجا را ندارد. به هیچ وجه لباس نو از ایران نخرید و با خودتان بیاورید اینجا. پولش را با خودتان بیاورید. اگر هم از قبل لباس نو دارید ببینید اگر به آوردنش می ارزد چند بار روش فکر کنید. فقط کمی با خودتان قرص چرک خشک کن و سرما خوردگی بیاورید. و چند تیکه شورت و کورست. همین. وگرنه اینجا کتری و قوری همه جوره اش پیدا می شود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-4237918024503734476?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/4237918024503734476/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=4237918024503734476' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4237918024503734476'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4237918024503734476'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/blog-post_08.html' title='فریت بار به کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1861432177912588354</id><published>2011-09-07T20:55:00.001-04:00</published><updated>2011-09-07T20:55:59.719-04:00</updated><title type='text'>پیدا کردن کار در کانادا</title><content type='html'>پیدا کردن کار تخصصی در کانادا حوصله و زمان فراوان می خواهد. و شما نباید کنترل اعصاب خودتان را از دست بدهید. شما در بدو ورود که به کانادا می آیید بعد از آنکه کارهای بانک و سوشال کارت رو انجام دادید و یک جایی برای سکونت پیدا کردید دیگر زمان آن است که بروید دنبال کار. البته من این کار رو کردم شاید شما برنامه تان با من فرق داشته باشد و بخواهید شش ماه بصورت توریستی در کانادا زندگی کنید و حالش را ببرید. ولی من متاسفانه شرایط مالی ام جوری بود که از همان روز اول باید دنبال کار می گشتم. همان هفته اول می توانید به نزدیک ترین Welcome Centre Immigrant Services محل سکونتتان بروید و در کلاس های Job Search Workshop Program ثبت نام کنید. احتمالا می گویند که کلاس از ده دوازده روز دیگر شروع می شود. در این برنامه شما یاد می گیرید که چگونه رزومه بنویسید. و طول برنامه دو هفته است. خیال نکنید که اتلاف وقت است. مهمترین چیز در پیدا کردن کار داشتن یک رزومه استاندارد است. شما یک مهندس با ده سال سابقه کار اجرایی در سایت های مختلف هم که باشید ولی توانایی هایتان را طبق استاندارد اینها ننویسید موفق نخواهید بود. در این کلاس ها به شما آموزش می دهند که چگونه رزومه بنویسید و شما رزومه تان را می نویسید و آن ها برایتان اصلاح می کنند. به شما سوال هایی که در روز مصاحبه از شما می پرسند را می گویند، اینکه چی باید بپوشید، چه جوری دست بدهید و هزار تا چیز دیگر. یکی دیگر از مزایای این کلاس ها این است که شما در بدو ورود با افراد دیگری آشنا می شوید و از تجربه های آن ها هم استفاده می کنید. من الان چند تا از بهترین دوستانم در تورنتو کسانی هستند که در بدو ورود به کانادا در کلاس رزومه نویسی با آن ها آشنا شدم. این دو هفته را به دید سرمایه گزاری بلند مدت نگاه کنید. &lt;br /&gt;بعد از آنکه رزومه تخصصی تان را درست کردید دو تا سایت خیلی خوب هست که باید برای پیدا کردن کار مربوط به خودتان به آن ها سر بزنید. یکی monster است یکی هم workopolis. &lt;br /&gt;شما وقتی که رزومه درست می کنید یک رزومه کلی دارید که کلیه توانایی ها و تخصص ها و سوابقتان را داخل این رزومه کلی نوشته اید. برای مثال من هم سابقه طراحی داشتم هم اجرا هم نظارت هم مدیریت. ولی وقتی به سایت monster مراجعه می کنید می بینید که یک جاب آفر آمده است و یک مهندس می خواهد که فقط سابقه طراحی و نظارت داشته باشد. شما از دل آن رزومه کلی تان یک رزومه جدید در می آورید که فقط این دوتا آیتم را پوشش بدهد و برای آن ها می فرستید. اگر برای این جاب آفر بگویید که سابقه مدیریتی هم دارید over-qualify می شوید. پس برای هر جاب آفر یک رزومه مربوط به همان پست درست می کنید. در کلاس رزومه نویسی به شما نوشتن کاورلتر را هم آموزش می دهند. همراه رزومه تان کاورلتر را هم می فرستید می رود.&lt;br /&gt;وقتی وارد سایت  monster می شوید می توانید رزومه تان را در آنجا قرار دهید و کارفرما هایی که دنبال کارمند می گردند می توانند بیایند و رزومه شما را ببینند. در اینجا باید رزومه کلی تان را قرار دهید. نکته مهم این است که هر روز باید حدود یکی دو ساعت برای رزومه فرستادن برای جاب آفرهای مختلف وقت بگذارید. غالبا هر روز صبح ساعت 9 پست های جدید می آید داخل monster. نگویید که آخر هفته می شینم و برای کل هفته اپلای می کنم. این کار اشتباه است. چون هم کیفیت رزومه ای که در این حالت می نویسید پایین می آید هم ممکن است آن پوزیشن پر بشود. پس هر روز وقت بگذارید. &lt;br /&gt;کار دیگری که می کنید این است که به سایت linkedin می روید و یک پروفایل برای خودتان درست می کنید و رزومه کلی تان را آن جا هم قرار می دهید. در linkedin همه ریکرویتر ها عضو هستند و رزومه شما را خواهند دید. در linkedin بروید و در انجمن های تخصصی مربوط به خودتان عضو شوید تا کسی که می آید به فرض دنبال مهندس شیمی می گردد میرود یک راست اعضای گروه شیمی را نگاه می کند آنوقت پروفایل شما رو هم می بیند.  من از طریق linkedin تا کنون چهار پیشنهاد کاری از آمریکا و سه پیشنهاد کاری از کانادا بهم شده است پس اصلا linkedin رو شوخی نگیرید.&lt;br /&gt;بعضی جاب آفرها در monster یا workopolis گفته است که رزومه تان را برای شخص فلانی ایمیل کنید. اسم طرف را بروید در linkedin سرچ کنید و برایش تقاضای دوستی بفرستید. تا پروفایل شما را هم ببیند.&lt;br /&gt;پس این شد کار روزمره شما برای گشتن دنبال کار تخصصی. اما ممکن است این کار تخصصی بعد از سه ماه یا یک سال پیدا شود. شما نمی توانید در این مدت بیکار بمانید. البته برنامه زندگی من اینطوری بود. شاید شما سه سال هم تا سیتیزن شدن بخورید و بگردید و حال دنیا را بکنید به جاییتون بر نخوره. ولی اگه مثل من مجبورید که هزینه هاتون رو کاور کنید باید به طریقه ای که در کلاس رزومه نویسی به شما یاد داده اند برای یک کار دم دستی رزومه درست بکنید. برای مثال اگر پزشک هستید برای کار در یک داروخانه، اگر حسابدار هستید رزومه بنویسید برای شغل صندوقداری اپلای بکنید. خوبی این کار سروایول این است که شما بیکار خانه نمی شینید و سرتان در طول روز گرم است و هزار تا فکر بی خود به مغزتان خطور نمی کند و هم کمک هزینه تان است. &lt;br /&gt;شما اگر می خواهید کار موقتی پیدا بکنید ده تا رزومه می فرستید سه تای آن ها به شما زنگ می زنند و یکی از آن ها شما را قبول می کنند. ولی برای کار تخخصصی باید صد تا رزومه بفرستید تا پنج تا به شما زنگ بزنند و دو تا مصاحبه بگیرید و یکی از آن ها شما را استخدام کند. پس در این راه تنها نکته اساسی صبر و کنترل اعصاب است. &lt;br /&gt;http://www.welcomecentre.ca/&lt;br /&gt;http://www.jswontario.org/&lt;br /&gt;http://resume.monster.ca/&lt;br /&gt;http://www.workopolis.com/EN/Common/HomePage.aspx&lt;br /&gt;http://www.linkedin.com/&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1861432177912588354?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1861432177912588354/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1861432177912588354' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1861432177912588354'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1861432177912588354'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/blog-post_07.html' title='پیدا کردن کار در کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-8683762797857617192</id><published>2011-09-07T00:04:00.001-04:00</published><updated>2011-09-07T00:07:03.849-04:00</updated><title type='text'>Canadian Automobile Association</title><content type='html'>در ایران اگر ماشینتان خراب بشود و در خیابان یا جاده گیر بکنید، کنار خیابان می ایستید و دست بلند می کنید و چند دقیقه بعد یک نفر پیدا می شود و با یک طناب ماشینتان را بکسل می کنید و می برید تعمیرگاه. بنزینتان هم تمام بشود یک دبه میگیرفتیم دستمان کنار اتوبان می ایستادیم تکان می دادیم و خلاصه یکی دلش به حالمان می سوخت می آمد و چهار لیتر بنزین از باکش می کشیدیم می ریختیم تو ماشینمان و تا پمپ بنزین بعدی خودمان را می رساندیم. خواهر کوچیکه من هفته ای یکبار ماشینش بنزین تمام می کرد و شماره یک موتوری را داشت و هر نقطه شهر که بود به موبایلش زنگ می زد و اون موتوری برایش بنزین می آورد. اما اینجا از این خبر ها نیست. اگر ماشینتان خراب شود حتما باید زنگ بزنید بیایند و ماشینتان را بکسل بکنند. و هزینه بکسل کردن ماشین هم ارزان نمی باشد. و خدا نکند که در سرمای زمستان هم بنزین تمام بکنید یا باتری ماشینتان خالی بشود. &lt;br /&gt;شما می توانید عضو CAA بشوید و هربار که مشکلی برای ماشینتان پیش می آید به آن ها زنگ بزنید بیایند ماشینتان را بکسل بکنند و یا خدمات دیگر. CAA پلن های مختلفی دارد که از 65 دلار در سال شروع می شود برای مثال در پلن 104 دلار درسال، شما چهار بار می توانید با آن ها برای بکسل کردن ماشین تماس بگیرید و تا 200 کیلومتر شما را بکسل می کنند. هر دفعه که بنزین ماشینتان تمام می شود و در جاده گیر می کنید برایتان بنزین می آورند و فقط پول بنزین را از شما می گیرند. وقتی باتری ماشینتان خالی شده است با آن ها تماس می گیرید. یا اینکه وقتی ماشینتان پنچر شده است می توانید به CAA زنگ بزنید. و دیگر خدمات.&lt;br /&gt;شما CAA رو برای ماشین نمی گیرید بلکه شخص عضو CAA می شود. و به فرض همسرتان ماشینش خراب می شود و شما همراه همسرتان هستید و شما زنگ می زنید و CAA می آید و خدمات ارائه می کند.&lt;br /&gt;پمپ بنزین های تورنتو با ایران کمی متفاوت هست به طوری که در هر ردیف هم پمپ بنزین وجود دارد و هم پمپ گازوئیل. و کاملا هم شبیه هم هستند. فقط بایست به نوشته روی آن ها توجه کنید.آخر شب روز تعطیل اشتباهی چهل لیتر گازوئیل زدم داخل باک ماشین (اوسکول هم خودتی)، تنها شانسی که آوردن ماشین را استارت نکردم و گازوئیل سر انژکتورها نرفت. مجبور شدم که ماشین را حدود ده کیلومتر بکسل کنم که 100 دلار پرداختم. درصورتی که اگر عضو CAA بودم چنین پولی رو نمی دادم.&lt;br /&gt;https://www.caasco.com/join-caa&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-8683762797857617192?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/8683762797857617192/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=8683762797857617192' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8683762797857617192'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8683762797857617192'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/canadian-automobile-association.html' title='Canadian Automobile Association'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2890036289555089495</id><published>2011-09-06T08:39:00.002-04:00</published><updated>2011-09-06T08:56:17.527-04:00</updated><title type='text'>برتولت برشت</title><content type='html'>دختر کوچولو پرسيد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر مي شدند؟&lt;br /&gt;آقای كي گفت : اگر كوسه ها آدم بودند،&lt;br /&gt;توی دريا براي ماهي ها جعبه های محكمي مي ساختند،&lt;br /&gt;همه جور خوراكي توی آن مي گذاشتند،&lt;br /&gt;مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد. &lt;br /&gt;برای آن كه هيچ وقت دل ماهي كوچولو نگيرد،&lt;br /&gt;گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا مي كردند،&lt;br /&gt;چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !&lt;br /&gt;برای ماهی ها مدرسه مي ساختند وبه آن ها ياد مي دادند&lt;br /&gt;كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند&lt;br /&gt;درس اصلي ماهي ها اخلاق بود&lt;br /&gt;به آن ها مي قبولاندند&lt;br /&gt;كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است&lt;br /&gt;كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند&lt;br /&gt;به ماهی كوچولوها ياد مي دادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند&lt;br /&gt;و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند&lt;br /&gt;آينده ای كه فقط از راه اطاعت به دست مي یاييد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر كوسه ها آدم بودند،&lt;br /&gt;در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:&lt;br /&gt;از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند،&lt;br /&gt;ته دريا نمايشنامه به روی صحنه مي آوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه مي رفتند.&lt;br /&gt;همراه نمايش، آهنگهاي مسحور كننده يی هم مي نواختند كه بي اختيار&lt;br /&gt;ماهي های كوچولو را به طرف دهان كوسه ها مي كشاند.&lt;br /&gt;در آنجا بي ترديد مذهبی هم وجود داشت كه به ماهي ها می آموخت&lt;br /&gt;زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2890036289555089495?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2890036289555089495/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2890036289555089495' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2890036289555089495'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2890036289555089495'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/blog-post_06.html' title='برتولت برشت'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-8043819133626712677</id><published>2011-09-05T10:13:00.001-04:00</published><updated>2011-09-06T08:58:34.210-04:00</updated><title type='text'>اجاره ماشین در کانادا</title><content type='html'>من وقتی که به تورنتو آمده بودم خانه ای که گرفته بودم پارکینگ نداشت و اینجا در تورنتو اینطوری نیست که شب ماشینتان را در گوشه خیابان پارک کنید. اولا که در دان تون جای پارک گیر نمی آید و در بقیه جاهای شهر هم از ساعت دو شب تا شش صبح در خیابان به هیچ وجهه نمی توانید پارک کنید. همه بایست پارکینگ داشته باشند. برای همین من نمی توانستم ماشین بخرم. برای همین گهگاهی که می خواستم آخر هفته با دوستان جایی بروم ماشین رنت می کردم و برای جای پارکینگ با لندلورد هماهنگ می کردم.  اینجا اجاره کردن ماشین خیلی راحت می باشد. شما وارد وبسایت می شوید نوع ماشین و ساعت و مکانی که کی خواهید ماشین رو تحویل رو بگیرید رو مشخص می کنید و در روز مشخص بدون هیچ دردسری می روید و مشین رو در عرض پنج دقیقه تحویل می گیرید. قیمت های ماشین ها اینجا بسیار متفاوت می باشد. اینکه چه ماشینی و در چه ماهی اجاره می کنید متفاوت می باشد. برای مثال یک ماشین اکونومی که ارزانترین نوع می باشد در گرانترین زمان سال که می شود ماه که جولای و آگوست تا اواست سپتامبر می باشد در آخر هفته می شود روزی 35 دلار ولی همین ماشین را در زمستان با 10 دلار هم می شود اجاره کرد. قیمت اجاره ماشین در روزهای هفته گران تر از آخر هفته می باشد. &lt;br /&gt;یکی از مزایای ماشین اجاره کردن این است که شما می توانید هر سری یک ماشین جدید را تست کنید. البته اگر اهل ماشین بازی باشید. مثلا من ایران چنین امکانی را نداشتم که ماشین های مختلف را تست کنم ولی اینجا چنین امکانی را داشتم که هر سری دو روز ماشین متفاوت را می گیرم و تست می کنم تا ببینم درایوش چصور است. بی ام دابلیو، مرسدس بنز، تویوتا، لکسوس، مزدا، نیسان.&lt;br /&gt;یک موضوع خیلی مهم در این زمینه موضوع بیمه ماشین می باشد. شما برای ماشینی که اجاره می کنید باید بیمه بخرید. برای هر روز می شود حدود 25 دلار، ولی اگر از بانک RBC ویزا کارت GOLD بگیرید بیمه ماشین شما را کاور می کند و دیگر احتیاج به خریدن بیمه ندارید. &lt;br /&gt;دو تا شرکت بزرگ اجاره ماشین در کانادا enterprise و discount هستند. که می توانید بروید قیمت های آن ها را با هم مقایسه کنید. شعبه های آن ها در سراسر شهر از شعبه های بانک ها بیشتر است.&lt;br /&gt;http://www.discountcar.com/&lt;br /&gt;http://www.enterprise.com/car_rental/home.do&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-8043819133626712677?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/8043819133626712677/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=8043819133626712677' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8043819133626712677'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8043819133626712677'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/blog-post_05.html' title='اجاره ماشین در کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3976486379678024088</id><published>2011-09-04T16:37:00.000-04:00</published><updated>2011-09-04T16:38:15.910-04:00</updated><title type='text'>آمار وبلاگ</title><content type='html'>آخه دیوث برا چی ده ماهه وبلاگ منو فیلتر کردی؟ چشمت در بیاد، روزی به طور متوسط 200 نفر از وبلاگ من بازدید می کنن که من نوکر تک تکشون هم هستم. تو این مدت کمی که وبلاگ رو راه انداختم 40000 نفر به وبلاگ من سر زدن. کونت سوخت دیوث بی همه چیز؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3976486379678024088?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3976486379678024088/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3976486379678024088' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3976486379678024088'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3976486379678024088'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/blog-post_04.html' title='آمار وبلاگ'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1705209801108282820</id><published>2011-09-03T20:17:00.001-04:00</published><updated>2011-09-03T20:21:53.110-04:00</updated><title type='text'>جک و جنده مذهبی در تورنتو</title><content type='html'>یک موضوع خیلی جالبی که حدود یک ماه است در تورنتو نظر من را به خود جلب کرده است حضور قابل توجه ایرانی های محجبه می باشد. من در منطقه ایرانی نشین زندگی می کنم یعنی وقتی که شما برای خرید به سنترپوینت می روید اینقدر که ایرانی می بینید اگر برای خرید به سه راه امین حضور بروید ایرانی نمی بینید. همه فارسی صحبت می کنند. من تقریبا یک سال است که در این منطقه زندگی می کنم ولی حدود یک ماه است که وقتی برای خرید بیرون می روم شاید روزی ده تا زن با مانتو و روسری می بینم. من هیچ مشکلی با حجاب ندارم. هر کسی می تواند دین و مذهب خودش را داشته باشد و کسی حق ندارد که عقاید و باورهای خودش را به دیگران تحمیل کند. اینجا اگه عرب ها حجاب دارند واقعا حجاب دارند و حجابشون رو رعایت می کنند، اما این ایرانی هایی که من می بینم یک قشر خاصی هستند که با موهای هایلایت کرده و ناخن های لاک زده و صندل، مانتو و روسری می پوشند. اینجا دیگر ایران نیست که بگوییم به زور حکومت اسلامی دارن مانتو و روسری می پوشند. من با یک سری از آن ها آشنایی دارم. یک سری از اینها رو که من می شناسم از خانواده های وابستگان حکومتی ایران هستند که پول و سرمایه شان را که از راه جنایت و آدم فروشی به دست آورده اند برداشته اند و آورده اند کانادا. یک پاسپورت کانادایی می گیرند و تا ایران هم مثل مصر و لیبی شلوغ شد همین اطلاعاتی ها و آدم کش ها و بی ناموس ها زودتر از همه از کشور خارج می شوند. من نمی دانم که مهاجرت از طریق سرمایه گذاری چقدر است، ولی شنیدم 360 ملیون است فکر کنم. هر ننه قمری خودش رو بتکونه 360 ملیون ازش در میاد چه برسه به این بی ناموس ها که زن و دختر و مردم و وطنشون رو هم می فروشن و پول خوبی در میارن. ریدم به این سیستم سکیوریتی کانادا که هر آدمکش و اطلاعاتی و بسیجی ای 360 ملیون سرمایه گذاری می کنه یک پلیس سرتیفیکیت جعلی هم درست می کنه پا میشه میاد کانادا. یعنی طرف ناخن های دست و پاشو لاک زده اونوقت با مانوی کوتاه و روسری اومده توی مرکز خرید. در مورد یک پیر زن 60 ساله صحبت نمی کنم که بگویم مسن است و یک عمر اعتقاد داشته است و از آخرت و جهنم می ترسد. در مورد زن های 35 تا چهل ساله صحبت می کنم که وقتی می بینمشون یاد جنده های آخر شب خیابون تخت طاووس می افتم که سر ده هزار تومن بالا و پایین وایمیستادن یک ساعت چونه می زدن. یک موی اون جنده ها به صد تای این ها شرف داشت. اون ها از روی نداری و  فقر از تن خودشون می فروختن، این بی ناموس ها، این بی همه چیز ها، از دین می فروشن، از مملکت می فروشن. یک حروم زاده حکومتی رو من اینجا می شناسم که پول کثیف از ایران می آورد کانادا و باهاش بیزینس می کند فقط برای پولشویی. و کلی هم اینجا به مساجد تورنتو کمک می کند.  صاحب همون مسجد را هم می شناسم که چه کثافتی است و از کجاها پول می گیرد. &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1705209801108282820?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1705209801108282820/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1705209801108282820' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1705209801108282820'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1705209801108282820'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/blog-post_03.html' title='جک و جنده مذهبی در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1260961362533770713</id><published>2011-09-01T19:40:00.001-04:00</published><updated>2011-09-01T19:45:20.091-04:00</updated><title type='text'>هزینه های زندگی من در تورنتو</title><content type='html'>سیستم مالی کانادا جوری تنظیم شده است که مانع از پولدار شدن شما می شود. شما هرچقدر که درآمدتان بیشتر باشد آنچنان مالیات بالایی از شما می گیرند که هیچ فرقی با کسی که به فرض بیست هزار دلار از شما کمتر می گیرد ندارید.  من الان بیشتر از 25 هزار دلار در سال اینجا دارم مالیات می دهم. این پول یعنی پول پیش یک آپارتمان. فکر نکنید که اگر مالیات بیشتری می دهید اعتبار بیشتری خواهید داشت. خیلی از افراد که بیزینس خودشان را دارند حتی یک دلار هم مالیات نمی دهند ولی چون من کارمند هستم بایست این همه پول مفت بدهم. &lt;br /&gt;یک آپارتمان یک خوابه اجاره کرده ام که پول اجاره و یوتیلیتی و پارکینک آن ماهیانه 1250 دلار است، یعنی سالیانه 15000 دلار.&lt;br /&gt;هزینه خورد و خوراک برای آدم مجرد خیلی گران تر از یک خانواده است. چون وقتی شما با همسرتان زندگی می کنید می روید و برای یک هفته تان گراسری می کنید و خودتان در منزل غذا درست می کنید و هزینه غذا برایتان خیلی ارزان تمام می شود ولی من چون مجرد هستم صبحانه، ناهار و شام را در رستوران مجبورم غذا بخورم. صبحانه 5 دلار و ناهار و شام هرکدام 10 دلار. یعنی روزانه 25 دلار و ماهانه 750 دلار و سالانه 9000 دلار. در صورتی که برای یک خانواده سه نفره که خودش آشپزی می کند این هزینه خیلی بشود می شود 6000 دلار. یعنی به ازای هر نفر یک چهارم می شود.&lt;br /&gt;هزینه بیمه ماشین در تورنتو تقریبا چهار برابر مونترآل است. هزینه بیمه  (با وجودی که من عضو نظام مهندسین هستم و تخفیف ویژه گرفته ام) و بنزین ماشین من در ماه 400 دلار و در سال 5000 دلار می شود.&lt;br /&gt;پول اینترنت و تلفن در ماه 130 دلار که در سال می شود 1500 دلار.&lt;br /&gt;حدود 1000 دلار هزینه لباس و کفش در سال می شود.&lt;br /&gt;سیگار اینجا بسیار گران و کیفیتش بسیار بد می باشد. مالیات بسیار بالایی به دخانیات و الکل در کانادا تعلق می گیرد. برای مثال یک  بسته سیگار متوسط پاکتی 10 دلار است. یعنی اگر روزی یک پاکت بکشید می شود سالی 3500 دلار. من مکزیک که رفته بودم سیگار کمل یا وینیستون قرمز رو می خریدم سه دلار ولی اینجا یک پاکت بلمونت آشغال رو باید 10 دلار پول بدهم.&lt;br /&gt;من مسافرت هم که نروم و فقط یک کلاب بخواهم بروم و درینک بکنم هفته ای 25 دلار می نیمم بابت سرگرمی هام می پردازم که می شود ماهی 100 دلار و در سال 1200 دلار.&lt;br /&gt;هزینه همین چند قلم می شود 37000 دلار در سال. 25000 دلار هم مالیات می دهم یعنی مجموع هزینه ها می شود حدود 62000 دلار برای یک آدم مجرد. یعنی آخر سر که نگاه می کنی می بینی چیزی تهش برات نمی مونه.&lt;br /&gt;من تازه توی این هزینه ها فقط هزینه های روزمره را آوردم مثلا روزی که می خواستم بروم این آپاتمان جدید فقط 4000 دلار پول فرنیچر دادم. &lt;br /&gt;شما هزینه های مسافرت، هزینه اینکه به تولد دعوت می شوید و باید گیفت بخرید و هزارتا هزینه دیگر را خودتان لحاظ کنید.&lt;br /&gt;یکی نیست بگه آخه دیوث دو روزه پا شدی اومدی خارج حالا هی واسه ما پست میذاری تو وبلاگت که اینجا عیبش اینه که فلان. خب دیوث می تمرگیدی همون سگدونی قبلی که بودی می ذاشتی یه دیوث تر از خودت بیاد اینجا رو به گند بگشه !!&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1260961362533770713?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1260961362533770713/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1260961362533770713' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1260961362533770713'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1260961362533770713'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title='هزینه های زندگی من در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-5945222842324155907</id><published>2011-08-17T11:38:00.000-04:00</published><updated>2011-08-17T11:39:07.948-04:00</updated><title type='text'>کلاب اسپانیش</title><content type='html'>من کارم طوری است که مجبورم بیشتر مواقع برای ماموریت خارج از کانادا باشم. برای همین وقتی یک هفته به تونتو می آیم باید قدر نعمت را بدانم و به خوشگذرانی بپردازم. یکی از کارهایی که برای گذران وقت در شنبه شب ها می شود انجام داد رفتن به کلاب است. همانقدر که در تهران مسجد وجود دارد در تورنتو هم کلاب وجود دارد ولی مهم این است که بتوانید یک کلاب خوب پیدا کنید که با مذاقتان خوش بیاید و با محیطش حال کنید. تقریبا آدم هایی که به یک کلاب می روند ثابت هستند. یعنی اگر سه هفته پشت سر هم به یک کلاب بروید تقریبا پنجاه درصد افراد یکسانی می بینید. باید ببینید با چه محیط و سن و قشری حال می کنید. مثلا اگر با رده سنی 40 تا 45 حال می کنید اگر بروید کلاب 20 ساله ها اون موقع وقتتان را حرام کرده اید. چون آهنگ و محیط این دو کلاب 180 درجه با هم متفاوت است. قطعا کلاب فیلیپینی ها با کلاب ایرانی ها متفاوت است. من اگر بخواهم آدرس همه کلاب ها را اینجا بدهم خیلی طولانی می شود ولی دوتا کلاب خیلی خوب توی تورنتو دوتا کلاب اسپانیش هستند که دان تاون هستند. سر نبش کالج با بترست. هر دوتا کلاب رو بروی هم هستند. یکی فلامینگو یکی الرانگو. ورودی هر دوتاشون هم ده دلار است. جوشون فوق العاده خوب و صمیمی است. میانگین سنشون حدود سی سال است. کلاب فلامینگو می دونم که بین ساعت هشت تا ده آموزش رقص سالسا بصورت مجانی هم دارد و سالن رقصش هم بزگتر است ولی الرانگو کمی شلوغتر است. من خودم از الرانگو بیشتر خوشم میاد. فقط رفتین فلامینگو حواستون باشه که کلاب طبقه بالا است، طبقه اول رستوران است. به یکبار رفتنش حتما می ارزد. من قبلا می رفتم کلاب های کانادایی یا دعوا می شد همه هم دراگ مصرف می کردند، ولی انصافا این الرانگو کلاب خیلی خوبه. سری بعد آمار بقیه کلاب هارو براتون می زارم. البته اگه به این کلاب می رید باید با دختر برید چون همه با یکی می آیند و همه تقریبا پارتنر دارند و اگه به امید اینکه برید و یکی رو جور کنید باید رقص سالسا بلد باشید. اگر هم دنبال این هستید که یه دختر یا پسر بلند کنید شب تنها نباشد باید برید کلاب درتی مارتینی، توی استیلز شرقی سر وودباین. فقط جون مادرتون حواستون باشه میرید کلاب یکیتون نباید مشروب بخوره که می خواد درایو کنه مشکل نداشته باشید. برا همین ما همیشه شش هفت نفری میریم دونفرمون مشروب نمی خورن برای درایو. خیلی سخته که بری کلاب همه ر به ر شات تکیلا برن بالا و تو فقط مجبور باشی آب بخوری ولی چاره ای نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Plaza Flamingo Restaurant &lt;br /&gt; 423 College Street, Toronto, ON M5T 1T1, Canada&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;El Rancho  &lt;br /&gt;430 College Street, Toronto, ON M5T 1T3, Canada&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Dirty Martini 2  &lt;br /&gt;7270 Woodbine Ave, Markham, ON L3R 4B9, Canada&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دعاى روز هفدهم ماه مبارك رمضان&lt;br /&gt;بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;اللهمّ اهْدِنی فیهِ لِصالِحِ الأعْمالِ واقْـضِ لی فیهِ الحَوائِجَ والآمالِ یا من لا یَحْتاجُ الى التّفْسیر والسؤالِ یا عالِماً بما فی صُدورِ العالَمین صَلّ على محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین. &lt;br /&gt;خدایا راهنمائیم كن در آن به كارهاى شایسته و اعمال نیك و برآور برایم حاجت‌ها و آرزوهایم اى كه نیازى به سویت تفسیر و سؤال ندارد اى داناى به آنچه در سینه‌هاى جهانیان است درود فرست بر محمد و آل او پاكیزگان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-5945222842324155907?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/5945222842324155907/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=5945222842324155907' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5945222842324155907'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5945222842324155907'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/08/blog-post_17.html' title='کلاب اسپانیش'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-559540526182253719</id><published>2011-08-15T10:33:00.001-04:00</published><updated>2011-08-15T10:35:31.138-04:00</updated><title type='text'>استریپ کلاب</title><content type='html'>دو هفته ای برای ماموریت به مکزیک رفته بودم. مکزیکو سیتی با 22 ملیون نفر جمعیت پرجمعیت ترین شهر در نیم کره غربی است. مردم مکزیک بسیار مردم مهمان نواز و خونگرمی دارد. وقتی با ملیت های دیگر برخورد و معاشرت می کنم جای سوال برای خودم به وجود می آید که چرا ایرانی ها می گویند که مهمان نوازترین و با فرهنگ ترین کشور جهان هستند. شاید به این علت باشد که مردم کشورهای دیگر را ندیده باشند. مثال مردم ایران مثال آن قومی است که تمام عمرشان در غار زندگی می کردند و از غار خارج نشده بودند و فکر می کردند که دنیا محدود به آن غار است و وقتی که از غار خارج می شوی و می بینی که حقه بازترین و دروغگو ترین و بی نظم ترین و نژادپرست ترین ملت همین ملت ایران هستند گریه ات می گیرد و و دوست داری چیزی به اسم خدا واقعا وجود داشت تا به صورتش تف می کردی و می گفتی که چرا من در این مملکت باید به دنیا بیایم؟!&lt;br /&gt;وقتی که وارد مکزیک شدم انگار وارد تهران شده ام، همان ترافیک، همان شلوغی،  رنگ پوست دختران همان رنگ پوست دختران ایران اما نه به حقه بازی و شیادی دختران وطن (البته این را هم بگویم که یه دختره سه هزار پزو ازم گرفت غالم گذاشت، کوقتش بشه).&lt;br /&gt;من مقیم یکی از شهر های شمالی مکزیک نزدیک مرز آمریکا بودم. که فقط دو میلیون جمعیت داشت. یک شب با همکاران مکزیکی به استریپ کلاب رفتتیم که اصلا قابل مقایسه با استریب کلاب های کانادا نبود. ولی برای یک شهر کوچک خوب بود. در اینجا جا داره که آدرس یک استریپ کلاب خیلی معروف رو در تورنتو به همه دوستان بدم. تقاطع یانگ و بلور. 701 Yonge Street, Toronto, ON M4Y 2B6 ضلع جنوب شرقی. به اسم Brass rail. حتما ارزش یکبار رفتن را دارد. من معرف ترین استریپ کلاب های مونترال را هم رفته ام ولی به جرات می توانم بگویم که اصلا قابل مقایسه با استریب کلاپ های تورنتو نیستند. وقتی شما Brass Rail می روید حداقل 30 تا دختر در نوبت هستند که بیابند روی سن. یک دختر می گویم شما یک دختر می شنویدها. دخترهایی که واقها مانکن هستند و همین الان از لای زرورق باز کرده اند. من خودم تاحالا پرایوت روم نرفته ام چون خوشم نمی آید چون آدم فوق العاده متعهد به دوست دخترم هستم ولی اونهایی که رفتن می گن که اولش بیست دلار میدی میروی برای پرایوت روم و بیست دلار هم میدی به دختره. البته از سری بعد که بخواهید بروید پریوت روم دیگر 20 دلار اول رو نمی دهید فقط 20 دلار دختره رو می دهید. سرویس هم اینطوری است که کلیه بدن رو می تونی تاچ کنید. نمی تونی سکس داشته باشی. چیز خیلی جالب این است که خیلی از مشتری های این کلاب ها پسرها با دوست دخترهایشان هستند و یا دخترها هستند. و تعدادی از مشتری ها دخترها هستند. یعنی 60 درصد مشتری ها مردها و 40 درصد خانم ها هستند. و چیز جالب برای من این است که خانم ها را هم دیده ام که به پرایوت روم می روند. ای جان&lt;br /&gt;یکی از موضوعات خیلی جالب این بود که من با چند نفر از این دختر ها که صحبت کردم همه آن ها دانشجو بودند و برای تامین مخارج تحصیلشان استریپ می کردند و فقط به عنوان یک بیزینس به آن نگاه می کردند و هیچ ربطی به زندگی شخصی و خصوصی آن ها نداشت. برای مثال یکی از آن ها دانشجوی فلسفه یکی دانشجوی پرستاری بودند و کاملا باسواد. و قبل از اینکه به این استریپ کلاب ها بروم همش فکر می کرم یک سری آدم لش مشرب خور لات که همه بدنشات تتو است و چاقو کشی می کنند می آیند به استریپ کلاب. و دقیقا این هم برعکس بود. دوتا از دوستان من هر هفته به استریپ کلاب می روند. یکی از آن ها بیست سال است که در کانادا است و در اوتاوا زندگی می کند و از مدیران خیلی بلندمرتبه دولتی است و هر آخر هفته به تورنتو می آید و مارا مجبور می کند که اورا به استریپ کلاب ببریم. من هم که مفت باشد کوفت باشد. پول درینکم را میدهند درایو هم که بهم می دهند. سگ تو ضرر باهاشون می روم به دختران نامحرم نگاه می کنم دیگر. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-559540526182253719?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/559540526182253719/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=559540526182253719' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/559540526182253719'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/559540526182253719'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/08/blog-post_15.html' title='استریپ کلاب'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-4384429237797158409</id><published>2011-08-07T11:01:00.002-04:00</published><updated>2011-08-07T19:23:54.379-04:00</updated><title type='text'>فریدون فرخزاد</title><content type='html'>16 مرداد سالروز قتل فریدون فرخزاد را به همه دوستان تسلیت میگویم.&lt;br /&gt;فریدون فرخزاد در پانزدهم مهرماه ۱۳۱۷ در چهارراه گمرک تهران متولد شد. مدتی در دبستان رازی و بعد دردبیرستان دارالفنون درس خواند و سپس به آلمان رفت. در مونیخ؛ وین و برلین حقوق سیاسی خواند. تز خود را دربارهٔ تأثیر عقاید مارکس بر کلیسا و حکومت آلمان شرقی نوشت و با درجه دکترا (PhD) از دانشگاه مونیخ فارغ التحصیل شد.&lt;br /&gt;در سال ۱۹۶۳ اشعار آلمانی وی از طرف ناشرین بزرگ کتاب آلمان به‌عنوان بهترین اشعار سال برندهٔ جایزه شد؛ و در کتابی که همه ساله منتشر می‌شود آثار فریدون فرخزاد در ردیف ده شاعر و نویسندهٔ سال چاپ شد. در سال ۱۹۶۴ اولین دیوان شعر او بنام (زمانی دیگر) به زبان آلمانی انتشار یافت و جایزهٔ ادبیات را گرفت. سپس در ۱۰ مجموعه شعر چاپ شد که یکی از آنها عنوان بهترین اشعار یک قرن آلمان را بخود اختصاص داد. آن کتاب، در ردیف آثار گوته و شیللر قرار گرفت. شعری که دربارهٔ برلین سرود جایزهٔ ادبیات برلین را گرفت. وی عضو آکادمی ادبیات جوانان مونیخ شد و در سال ۱۹۶۶ به رادیو تلویزیون مونیخ رفت، و در تلویزیون مونیخ یک سلسله فیلم رنگی تهیه نمود. در ۱۹۶۷ روی موزیک محلی (فولکلور) ایران؛ موزیک مدرن ساخت و با این موزیک به فستیوال موزیک اینسبورگ اتریش راه یافت که جایزهٔ اول را هم دریافت نمود. در همان سال امتحان دانشگاه خود را هم داد و در رشتهٔ حقوق سیاسی با درجه دکترا (PhD) فارغ التحصیل گردید. فریدون فرخزاد بجز زبان فارسی به زبانهای آلمانی و انگلیسی سخن میگفت.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه شعر&lt;br /&gt;در گوشه این اتاق تاریک / یک باغ نشسته است بیدار&lt;br /&gt;از دوست ندیده جز مذلت / از غیر کشیده رنج بسیار&lt;br /&gt;در ریشه هر گیاه سبزش / انبوه کسالت است و دیوار&lt;br /&gt;بر بام بلند ابرهایش / خورشید نمی شود پدیدار&lt;br /&gt;هر ثانیه اش هزار سال است / در فاصله نگاه و دیدار&lt;br /&gt;این باغ منم که خسته از خویش / در خویش خزیده ام دوصد بار&lt;br /&gt;عشق است که میدهد خزانم / عشق است که میکند گرفتار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کتاب شعر «در نهایت آغاز جمله‌است عشق» به فارسی، و کتاب شعر دیگری به زبان آلمانی از آثار اوست. وی همچنین در تبعید کتابی به نام «من از مردن خسته‌ام» نوشت. فریدون فرحزاد پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران مدت کوتاهی در بازداشت به سر برد. وسپس به غرب مهاجرت کرد و در آلمان که قبلأ از آنجا فارغ التحصیل شده بود، در شهر بن، ساکن شد. وی سرانجام در ماه اوت سال ۱۹۹۲ در محل سکونتش بر اثر ضربات چاقو به قتل رسید.&lt;br /&gt;پوران فرخزاد خواهر فریدون فرحزاد می گوید که در سال‌های جنگ ایران و عراق، فریدون سه بار به عراق سفر و به نوجوانان اسیر ایرانی درعراق کمک کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.youtube.com/watch?v=TX0_NuEshdc&amp;feature=player_embedded&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-4384429237797158409?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/4384429237797158409/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=4384429237797158409' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4384429237797158409'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4384429237797158409'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/08/blog-post.html' title='فریدون فرخزاد'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3006576893362760779</id><published>2011-07-23T16:36:00.000-04:00</published><updated>2011-07-23T16:37:34.300-04:00</updated><title type='text'>و قلم توتم من است</title><content type='html'>من یکی از سرگرمی های روزانه ام خواندن وبلاگ است. چه موقعی که ایران بودم چه الان که کانادا هستم. تقریبا روزی سه چهار ساعت در روز وبلاگ های مختلف را می خوانم. تنها بخشی از آن وبلاگ های مربوط به مهاجرت است (وبلاگ های محاجرتی کانادا، استرالیا و آمریکا) بقیه آنها وبلاگ های تخصصی مانند ابزار دقیق، هوش مصنوعی، سیستم های خبره، سیاسی، مذهبی و غیره هستند. &lt;br /&gt;در مورد وبلاگ های مهاجرتی حدود 99 درصد وبلاگ نویسان قبل از آنکه پایشان به کشور مقصد برسد وبلاگشان را ایجاد می کنند. بسیار با شور و انرژی شروع به پست گذاشتن می کنند که ما مدارکمان را پست کردیم ما مدیکالمان آمد ما ویزایمان آمد بلیطمان را گرفتیم وسایلمان را فروختیم ما رسیدیم کشور مقصد ولی بعد از یک ماه متوجه می شوید که دیگر پست های 70 درصد وبلاگ ها قطع می شود.  و بیان می کنند که سرمان خیلی شلوغ است و نمی رسیم به وبلاگ سر بزنیم. و تنها سی درصد آنها به پست گذاشتن ادامه می دهند. من همین جا می گویم که آن 70 درصد دروغ می گویند که سرشان شلوغ است و پست نمی گذارند و آن 30 درصد هم شروع می کنند به پست های فضایی گذاشتند.&lt;br /&gt;من آخر سپتامبر لند کردم. و تا رفتم کلاس رزومه نویسی و رزومه ام حاضر شد یک ماه طول کشید. خوردم به آخر سال. که دیگر هیچ شرکتی استخدام  نمی کند در آن موقع سال. دقیقا مثل شب عید خودمان که همه می گذارند برای بعد عید استخدام کنند. اینجا از اواخر ماه آپریل شرکت ها برای استخدام شروع به تماس می کنند. یعنی اگر کار چیپی که من می کردم را بگذارید کنار من هشت ماه دنبال کار تخصصی می گشتم. فقط بخاطر اینکه یک زمان بد لند کرده بودم. به فرض اگر مارچ لند می کردم این زمان کمتر می شد برام. حالا فکر کنید من سر همان کار چیپ هم نمی رفتم دیگر ببینید چه بر سر اعصابم می آمد. آیا دل و دماغ این رو داشتم که بخواهم بیایم برای شما پست بگذارم؟ برای شما از سر و سینه های دخترهای اوکراینی صحبت کنم؟ آیا حوصله این رو داشتم که هر ویکند بروم کلاب و درانک کنم و و از خوبی آن کلاب و بدی این بار برایتان بگویم. قطعا نه.  شما وقتی ایران هستید ممکن است بگوید که می روم کانادا و هرکاری که باشد را هم انجام می دهم. ولی موقع عمل که می رسد خیلی سخت است. من اینجا چند بار کار عوض کردم. یکبار توی یک رستوران ظرف شویی می کردم بعد که ارتقاع پیدا کردم سالاد درست می کردم. توی یک فروشگاه هم مجبور بودم زمین را تمیز کنم. با خود کار مشکلی نداشتم. چون کار تخصصی من وقتی سایت می روم از نظر کثیفی در همین حد است. با گریس و روغن و مواد شیمیایی و سمی سر و کار دارم. ولی وقتی که شما دیسریسپکت می شوید این شخصیت شما را خورد می کند. من زمین را که طی می کشیدم مشکلی نداشتم ولی وقتی مدیر شما می آید و شما را دیسرسپکت می کند آن موقع کار برایتان غیر قابل تحمل می شود. می گفتم برای چی من باید این کار را بکنم. من توی کشور خودم چی کم داشتم که آمده ام اینجا و دارم ظرف می شویم. و از طرفی چون هیچ آینده ای جلوی پای شما نیست این از همه چی بدتر است. شما نمی دانید که کار مربوط به رشته خودتان را کی پیدا می کنید. برای همین خیلی از دوستان وقتی به کانادا می آیند و این واقعیت را که می بینند با چیزی که در ذهنشان بوده است زمین تا آسمان فرق دارد. بی انگیزه می شوند. دیگر شور و شوق ندارند. دیگر چه برسد که بخواهند که پست بگذارند داخل وبلاگشان. پس فاتحه 70 درصد وبلاگ نویسان اینجا خوانده می شود به دلیل مشغله زیاد گویا!!!!!!!!&lt;br /&gt;اما آن سی درصد. آن سی درصد هم شروع می کنند به دروغ گفتن به خودشان و خوانندگانشان. شاید دروغ ننویسند ولی واقعیت هارا هم نمی نویسند. یکی از دلایل می تواند این باشد که وقتی که شما دفتر خاطرات می نویسید گهگاهی نوشته های گذشته را ورق می زنید و مطالعه می کنید که پارسال چه حالی داشته اید یا شش ماه پیش چه حسی داشته اید برای همین آن ها نمی نویسند تا این حس بدشان ثبت نشود تا از یادآوری آن جلوگیری کنند.&lt;br /&gt;ولی خیلی از دوستان وبلاگ نویس واقعیت های تلخ را نمی نویسند چون با خودشان رودربایستی دارند. قبل از آمدن یک چیزی در ذهنشان بافته بوده اند حالا که پایشان به کانادا رسیده است می بینند آن چیزی که فکر می کردند نیست. نمی خواهند که واقعیت را قبول کنند و دائم به خودشان و به خوانندگانشان دروغ می گویند و مسیر اشتباه را پیش می روند. این جور افراد کسانی هستند که قدرت تصحیح اشتباه در زندگیشان ندارند. مثل یک آدم قمار بازی هستند که وقتی قمار می کند و می بازد باز هم قمار می کند به امید برد ولی باز می بازد یک موقعی به خودش می آید که می بیند که زندگی و زن و بچه اش را هم باخته است. ولی درصورتی که اگر منطقی فکر می کرد فقط همان ده دلار اول را باخته بود نه ده هزار دلار را.&lt;br /&gt;انسان نباید با خودش رودربایستی داشته باشد. روزی که از ایران خارج شدم گفتم می روم و با خودم رودربایستی نمی کنم اگر دیدم آنجا برایم مناسب نیست برمی گردم و یک فکر دیگر می کنم. شاید بهتر باشد که به استرالیا بروم. یا هر فکر دیگری. من همین الان هم احساس کنم که ایران برایم بهتر است حتی یک لحظه فکر نمی کنم چون ایران شغلم را دارم هنوز ماشینم را هم نفروخته ام و دوستانم هم سر جایشان هستند. با خودم رودربایستی ندارم.&lt;br /&gt;تنها خواهشم از آن سی درصد دوستان وبلاگ نویسی که به نوشتن ادامه می دهند این است که واقعیت ها را درست بیان کنند. نه آنجور که دوست دارند. من شخصا قلم بسیار ضعیفی دارم و تنها ده ماه است که به کانادا آمده ام و اکسپرینس خیلی کمی دارم. &lt;br /&gt;کسی که بخواهد مهاجرت کند قطعا مهاجرت می کند. من اگر بگویم که کانادا روزی سه بار به تو تجاوز هم می کنند باز هم مهاجرت می کند. چون قطعا شرایط زندگی در کانادا بسیار بهتر از ایران است و اینجا استانداردهای بسیار بالاتری دارد و مردم در رفاه بالاتری هستند و اصلا قابل مقایسه با ایران نیست. از همه مهمتر اینکه مردم در کانادا آرامش فکری دارند. من نمی خواهم کسی را از مهاجرت به مانادا منصرف کنم. و به همه دوستانم گفته ام از هر راهی که می توانند از ایران خارج شوند. ولی حرفم این است که دوستان اطلاع رسانی درست بکنند به خوانندگان و اینجا را بهشت سیموله نکنند که وقتی یک نفر تازه مهاجر به کانادا می رسد دچار شک بشود. حرمت قلم را حفظ کنیم.&lt;br /&gt;قلم توتم من است ، توتم ماست ، به قلمم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...&lt;br /&gt;که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم&lt;br /&gt;دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....&lt;br /&gt;اما قلمم را به بیگانه نمی دهم&lt;br /&gt;به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.&lt;br /&gt;قلم توتم من است ، امانت روح القدس من است ، ودیعه مریم پاک من است ، صلیب مقدس من است ، در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ، زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.&lt;br /&gt;بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام.....&lt;br /&gt;هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.&lt;br /&gt;قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد &lt;br /&gt;و قلم توتم من است&lt;br /&gt;و قلم توتم ما است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت: دوستان من برای مامورت کاری برای دوهفته به مکزیک می روم ممکن است در این مدت نتوانم پست بگذارم. با آرزوی موفقیت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3006576893362760779?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3006576893362760779/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3006576893362760779' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3006576893362760779'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3006576893362760779'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/07/blog-post_9782.html' title='و قلم توتم من است'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6405184218760596048</id><published>2011-07-23T01:22:00.000-04:00</published><updated>2011-07-23T01:23:43.138-04:00</updated><title type='text'>مشاغل غیر مهندسی در کانادا</title><content type='html'>شما در ایران هستید و کار،درآمد،خانه و زندگی دارید ولی بنا به هر دلیلی می خواهید که به کانادا مهاجرت کنید.اینکه چه دلیلی برای مهاجرت دارید موضوع این پست نیست. یکی در ایران مهندس است یکی مدیرعامل است یکی دندانپزشک است یکی  پرستار است یکی وکیل است و هزاران شغل دیگر. همه این ها به کانادا مهاجرت می کنند. اما آیا همه آنها به فرض در یک بازه چهار ساله تا گرفتن پاسپورت کانادایی به یک میزان موفق خواهند بود؟&lt;br /&gt;جواب من این است:نه.&lt;br /&gt;اگر شما مهندس باشید و یک تخصص خاص داشته باشید که اینجا مورد نیاز باشد بعد از یک مدت کوتاه مثلا پنج شش ماهه اگر خوش شانس باشید می روید سر کار تخصصی خودتان. شما فوق لیسانس برق گرایش الکترونیک هستید و ده سال هم روی ابزار دقیق کار کرده اید. یا اینکه مهندس مکانیک گرایش سیالات هستید و هشت سال سابقه پایپینگ دارید. یا اینکه شما مهندس فرآیند هستید و هفت سال سابقه طراحی و اجرای صنایع معدنی را دارید. شاید شما در ایران مهندس سینیور بوده اید اما اینجا بایست از رنکینگ جونیور کارتان را شروع کنید. اما همین هم خیلی خوب است. چون به پشتوانه سابه کارتان خیلی زود پیشرفت می کنید. و وقتی که دوسال اکسپرینس در یک کشور نورث امریکایی بدست آوردید و پاسپورتتان را گرفتید دیگر دستتان باز است که برای هر شرکتی در کانادا و آمریکا با حقوق بالا اپلای کنید و باهاشون وارد نگوشیت بشوید.  این مزیت رشته های مهندسی است. که هرجای دنیا که بروند تا حدودی الفبای کارشان با هم یکی است.  دروسی که ما در ایران می خواندیم همان سرفصل هایی است که دانشجویان دانشگاه های آمریکا می خوانند. البته درس های تخصصی ها، چون قطعا در آمریکا ریشه های انقلاب نمی خوانند. من در ایران که کار می کردم شرکت های همکار ما همه از کانادا، سوئد و انگلیس یا استرالیا بودند. الان هم که در این شرکت کانادایی کار می کنم باز هم با مان شرکت ها دارم کار می کنم. پس یک مهندس که به کانادا می آید شاید اولش یک کم سختی بکشد ولی می تواند بعد از یک مدت راه خودش را پیدا کند.&lt;br /&gt;اما آیا یک حسابدار، مدیر بازرگانی، پزشک، پرستار، مدیرعامل شرکت بازرگانی، مدیر صنعتی، فوق لیسانس زبان، مهندس محیط زیست و خیلی رشته های دیگر هم در این بازه چهار ساله تا گرفتن پاسپورت کانادایی می توانند موفقیت آن مهندس را داشته باشند.&lt;br /&gt;بگذارید بررسی کنیم. شما یک وکیل پایه یک دادگستری با پانزده سال سابقه کار هستید و به کانادا مهاجرت می کنید. اینجا قرار است چکار کنید؟ کمی فکر کنید. آیا می توانید اینجا هم به کار وکالت ادامه دهید؟ الان مشکل یکی از دوستانم که از کشور روسیه به تورنتو آمده همین است. یکی از معروف ترین وکلای روسیه بوده است. ولی اینجا چه کاری برای یک وکیل روس می تواند وجود داشته باشد؟ الان بعد از یک سال کاملا عصبی است.&lt;br /&gt;شما در ایران حسابدار موفقی بوده اید. و آنقدر سابقه داشته اید که به جای حسابداری، حسابسازی می کرده اید. به کانادا آمده اید. کجا می خواهید مشغول به کار شوید؟ هیچ شرکتی اکسپرینس شما را قبول نمی کند. باید بروید کالج و کورس بگذرانید. الان سمانه یک سال و نیم است که به کانادا آمده است و ایران در سازمان حسابداری کل کشور کار می کرده است و الان دارد در کالج کورس می گذراند تا لایسنس بگیرد و نظرش این است که وقتی که سه سالش پر شد و برای سیتیزن شیپی اپلای کرد دیگر منتظر پاسپورتش هم نمی شود و به ایران بر می گردد. &lt;br /&gt;حامد شرکت بیمه در ایران داشته است اما آیا می تواند اینجا هم شرکت بیمه داشته باشد؟ حامد یک سال است که در یک فروشگاه کار می کند. و تازگی ها تصمیم گرفته است که برود دنبال لایسنس های مربوط به بیمه.&lt;br /&gt;شما فوق تخصص جراحی هم از معتبرترین دانشگاه ایران داشته باشد آیا اینجا اجازه طبابت دارید؟ مریم متخصص بیهوشی اتاق عمل بوده است. با پسرش به کانادا مهاجرت کرده است. اجازه کار تخصصی قطعا ندارد. برای اینکه بتواند خرج زندگیش را بگذراند در یک داروخانه کار می کند تا بتواند خرج پسرش را بدهد.&lt;br /&gt;مثال اگر بخواهم بزنم دوستان زیادی را اینجا می شناسم که با چنین مشکلی دست به گریبان هستند. امروز داشتم با یک دوستی در ایران صحبت می کردم که مدیرعامل یک شرکت بازرگانی هستند. قصد مهاجرت به کانادا را داشتند. سوال من از ایشان این بود که چه شغلی می خواهند توی کانادا داشته باشند؟ اگر خیلی خوش شانس باشد صندوقدار یک فروشگاه یا کار در آشپزخانه. که ایشان گفتند از پوست کندن سیب زمینی نمی ترسند. گفتند اینقدر پول می آورند که مجبور نشوند که کار کنند و پاسپورتشان را که گرفتند برگردند، می خواستم ببینم این پاسپورت چقدر ارزش دارد؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6405184218760596048?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6405184218760596048/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6405184218760596048' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6405184218760596048'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6405184218760596048'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/07/blog-post_23.html' title='مشاغل غیر مهندسی در کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2218687273110400906</id><published>2011-07-13T22:25:00.001-04:00</published><updated>2011-07-15T15:28:26.971-04:00</updated><title type='text'>دین در کانادا</title><content type='html'>من چون مادرم یک فرد کاملا مذهبی بود با تمام اصول و قواعد دین اسلام از بچگی آشنا بودم. البته مادرم از آن تیپ مذهبی ها بود که هر روز صبح بایست روزنامه سلام یا صبح امروز را می خرید و همه اش را می خواند. توی سن دوارزده سیزده سالگی کلیه توضیح المسائل آقای گلپایگانی و خمینی را خوانده بودم. اول دبیرستان که بودم با یک نفر آشنا شدم و شروع کردم به خواندن کتاب های شریعتی. از آری برادر چنین بود شروع کردم و به اگر پاپ و مارکس نبودند تمومش کردم. البته توی اون سن معنی مکتب اگزیستانسیالیسم رو نمی فهمیدم ولی فقط می خوندم وادامه می دادم. بعدش با یکی از دوستام آشنا شدم و زدم تو کار کارلوس کاستاندا. دوره لیسانس وقت این رو داشتم که دوبار ترجمه کامل قرآن را بخوانم. بعدش زدم تو کار مطهری. اشتباهی که کردم از کتاب پيرامون انقلاب اسلامي شروع کردم و خوشم اومد و ادامه دادم. این اواخر هم توی جلسات تفسیر موضوعی قرآن که جبهه مشارکت تشکیل می داد شرکت می کردم. ولی افتخار این رو دارم که توی عمرم یک رکعت نماز نخوانده ام و یک روز هم روزه نگرفته ام. چرا؟ چون حتی برای یک لحظه هم نتوانستم به دین اسلام ایمان بیاورم. نمی توانستم بفهمم که محمد چطوری رفت توی غار و آمد بیرون پیامبر شد؟ خدا چطور به وجود آمده است؟ از آن دسته آدم هایی هم نبودم که کورکورانه چشمم را ببندم و قربان صدقه خدا و پیامبر خانم باز هوسرانش بروم. ایران که بودم خدا رو شکر توی شرکت گیر یک سری آدم کافرتر از خودم افتاده بودم و هِدِک نداشتم. تنها اعصاب خوردی این زر زر آخوندها توی تلویزیون و صدای اذان و نماز بود. مردم هم که هرچی بهشون می گفتی حالیشون نمی شد. هرچی می گفتی امام حسین زن و بچه اش را هم فدای قدرت کرد حالیشون نمی شد. می گفتی امام زمان کشک است به خرجشان نمی رفت. البته یکسری اون دور و بری ها بودن که درستشان کرده بودم. و من رسالت خودم را انجام داده بودم.&lt;br /&gt;تا اینکه سوار هواپیما شدم آمدم کانادا. من بلیطم را از ترکیش ایرلانز گرفته بودم. اول رفتیم استانبول. هواپیما عوض کردیم. ایران که بودم فکر می کردم از استانبول به بعد همه بی حجاب می شوند و مهماندارها ر به ر مشروب سرو می کنند. تا خود تورنتو میزنیم می رقصیم با بقیه مسافرها. فقط خدا خدا می کردم که یک دختر بلوند خوش هیکل بشینه پیشم که اگه خوابم گرفت خواستم بخوابم سرم رو یه جای نرم و گرم بزارم. اما چشمتون روز بد نبینه. در مسیر تورنتو دیدم نزدیک به 80 درصد مسافر های محجبه هستند. بغل دست خودم یک زن محجبه اماراتی نشسته بود. نه از این حجاب هایی که توی ایران میبینید ها که خانمه موهاشو هایلایت کرده ناخناشم فرنچ کرده پوستشم برنز کرده، نه. از اون حجاب هایی که حتی یک تار موشون هم معلوم نیست. از اون مسلمون های (احمق) معتقد. یعنی حالم اساسی گرفته شد. گفتم اگه قراره برم کانادا زنهاش این باشن که بشاش به کانادا. همینجا ایران می موندم. یعنی اینقدر دپرس بودم که مهماندار میومد من از ترس این زن بقل دستیم آب جو سفارش نمی دادم. می ترسیدم الان هواپیما رو منفجر کنه. تا اینکه رسیدم تورنتو.&lt;br /&gt;اما تورنتو خدا رو شکر از این خبر ها نبود. اینجا به ندرت زن محجبه می بینید. فقط گهگاهی که ویکندها می روم دانداس اونجا یک سری از این گروه های مسلمان تندرو دین اسلام را تبلیغ می کنند که اینقدر بد قیافه هستند که مردم از آن ها می ترسند. فکر کنید دختره با چادر مشکی و پسره با بیست سانت ریش می خواهند به یک دختر خوشگل که یک بیکینی تنشه نزدیک بشوند و دین اسلام رو تبلیغ بکنند. شما باشید نمی ترسید؟ سگ بزنه به اون دین اسلامتون، می خواهید این رو هم مثل خودتون کنید؟&lt;br /&gt;اینجا مسلمون ها در اقلیت هستند. 77 درصد کانادا مسیحی، 2 درصد مسلمان، 1 درصد یهودی و 16 درصد بی دین هستند. اینجا کلا آدم ها نسبت به دین بی خیال هستند ولی اون طور نیست که بخواهید به دین کسی توهین کنید. وقتی می پرسند از کجا آمده اید و می گویید از ایران سوال بعدی اتومات وار این است که مسلمان هستی؟ و جواب این است که Skeptic هستم. سوال بعد این است که مشروب می خوری؟&lt;br /&gt; بعضی از این گروه های مسیحی هم هستند که تبلیغ فرقه شان را می کنند. چند ماهی است که دوتا میسیونر با من آشنا شده اند و تبلیغ مسیحیت را می کنند. وقصد دارند که من را مسیحی کنند. از آمریکا آمده اند و از آن سمج ها. متاسفانه اشتباهی که کرده ام شماره تماس و آدرسم را گرفته اند و هفته ای دوبار به آپارتمانم می آیند. آن ها قصد دارند من را مسیحی کنند و من هم قصد دارم به آن ها حالی کنم که پیغمبر ها همه شان شیادی بیش نبودند. فعلا قدم اول کتاب دنیای سوفی را به آنها معرفی کرده ام بخوانند تا با الفبای فلسفه آشنا شوند. اگر بتوانم آن ها را سر عقل بیاورم و بمیرم کافر از این دنیا نرفته ام. &lt;br /&gt;وَقَالُواْ يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ لَّوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلائِكَةِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ مَا نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَا كَانُواْ إِذًا مُّنظَرِينَ&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2218687273110400906?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2218687273110400906/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2218687273110400906' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2218687273110400906'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2218687273110400906'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/07/blog-post_13.html' title='دین در کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-61269852318322747</id><published>2011-07-11T22:21:00.001-04:00</published><updated>2011-07-11T22:21:52.964-04:00</updated><title type='text'>دوست دختر/پسر در کانادا</title><content type='html'>نمی دانم چرا هرکس که به کانادا مهاجرت کرده یا دارد مهاجرت می کند متاهل است و سه تا هم بچه دارد!!؟ برای همین کمتر و یا به ندرت در وبلاگ ها در مورد  مسایل مجردها مطلب به چشم می خورد. تاحالا ندیده ام کسی در مورد دخترها و پسرهای مجرد مهاجر مطلبی بنویسد. ولی همه وبلاگ ها پر است از این مطلالب که بچه اولم را امروز بردم مدرسه گذاشتم بچه دومم را بردم مهد کودک گذاشتم بچه ای هم که حامله هستم دارد داخل شکمم لگد می زند و به شما دوستان منتظر مدیکال سلام می رساند. من نمی دانم چرا این ایرانی های مهاجر اینقدر زاد و ولد می کنند؟ یعنی توی تورنتو وقتی دیدید یک زن یک بچه بغلش است و یکی هم حامله است شک نکنید که ایرانی است. من موندم دولت کانادا مگر بخاطر هر بچه چقدر به این ها پول میده که می صرفه براشون بزان؟&lt;br /&gt;امروز می خواهم در مورد رابطه دختر و پسر در تورنتو بنویسم. در جامعه ایران رابطه دختر و پسر شاید محدود بود و از طرف خانواده ها کنترل می شد ولی همه می دانیم که همه دختر ها دوست پسر داشتند و همه پسر ها هم دوست دختر داشتند. این دختر و پسر فقط بایست باهم می رفتند بیرون یک دوری می زدند و یک پیتزایی می خوردند و آخر سر هم خداحافظی می کردند و می رفتند خانه شان. اگر هم موقعیتی پیش می اومد و خانه یکی از آن ها خالی می شد به آن یکی زنگ می زد و می رفتند و به همدیگر یک کم بیشتر محبت می کردند. البته بایست خیلی مواظب می بودند تا دختر بودن دوست دختره زیر سوال نرود. خلاصه هزاربار جونشون به لبشان می آمد تا با استرس بخواهند همدیگر را نوازش کنند.  همسایه ها نبینند، کسی نیاید، آخ و اوخ کسی در نیاید، ماشین رو سر کوچه پارک کنی، زود بیایی زود بروی، مویی چیزی داخل دست شویی نریزد، وبه هزار تا چیزه دیگر باید فکر می کردی الا چیز اصلی. و آخرسر هم بخاطر این همه استرس، دچار انزال زودرس می شدی.&lt;br /&gt;پیش خودت می گویی می روم کانادا دیگر آنجا از این خبرها نیست آنجا آزادی است. یک روز با دخترهای راشن هستم یک روز با دخترهای اسپانیش. اما دوستان بایست به یک سری نکات توجه داشته باشند. در یک پست جداگانه در مورد این خواب شیرین به تفصیل توضیح خواهم داد. اما در این پست می خواهم فقط موارد قانونی رابطه دختر و پسر را توضیح دهم.&lt;br /&gt;شما به کانادا تشریف می آورید و یک دوست دختر و یا دوست پسر انتخاب می کنید و دیگر محدویدیت های ایران نیست بلکه بعد از یک مدت که دیدید نمی توانید شب دور از هم بسر ببرید تصمیم می گیرید که با هم خانه بگیرید. بدون اینکه ازدواج بکنید با هم بصورت دوست دختر و دوست پسر زندگی می کنید. قانون تورنتو می گوید (ایالت های دیگر کاملا متفافت است) که اگر شما سه سال با پارتنرتان زندگی کنید common law محسوب می شوید. که این common law قوانین خاص خودش را دارد. اگر شما بخواهید از پارتنرتان جدا شوید دیگر مثل ایران نیست که تورا به خیر و من را به سلامت. بلکه نقش همسرت را داد. در مورد اموال قانون می گوید امموال هرکس که به اسم خودش است برای خودش مگر آنکه کسی شکایتی داشته باشد که در آنصورت قاضی تصمیم می گیرد.  در تورنتو شما بایست بعد از سه سال spousal support بکنید. که دادگاه میزان spousal support را براساس سرمایه، درآمد، سن و سطح زندگی طرفین مشخص می کند. بچه ای که از این رابطه متولد می شود کاملا مشروع می باشد. &lt;br /&gt;اینجا ایران نیست که اگر یک دختر بچه دار بشود از ترس آبرویش برود و بچه را سقط کند و آب از آب تکان نخورد. اینجا دوست دخترتان بچه دار بشود بچه را نگاه می دارد و شما هیچ غلطی نمی توانید بکنید و هرماه بایست کلی پول بابت نگهداری بچه به او پرداخت کنید. دوستان مجردی که دوست دارند در این مورد اطلاعاتی کسب کنند بهتر است در گوگل مقالاتی با عنوان prenuptial agreement و  cohabitation agreement را سرچ و مطالعه کنند و بعد فیلشان یاد هندوستان کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-61269852318322747?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/61269852318322747/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=61269852318322747' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/61269852318322747'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/61269852318322747'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/07/blog-post_11.html' title='دوست دختر/پسر در کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3743830694304549177</id><published>2011-07-05T23:05:00.001-04:00</published><updated>2011-07-05T23:05:49.125-04:00</updated><title type='text'>استرس های یک تازه مهاجر</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.blogger.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;من آدم عجولی هستم و سعی می کنم همه کارها رو در اسرع وقت انجام بدم و اصلا حوصله صبر و انتظار رو ندارم. شاید به همین خاطر بود که شش ماهه به دنیا اومدم. وقتی مدرسه می رفتم و بهم پیک نوروزی می دادند هنوز عید نشده کل پیک نوروزی را حل می کردم و خیال خودم را راحت می کردم. وقتی ایران سر کار می رفتم به فرض اگر مدیر مهندسی یک پروژه ای را به دپارتمان ما تحویل می داد و می گفت این کار را باید طبق اسکژول دوهفته ای انجام دهید من کار را یک هفته ای انجام می دادم و یک هفته دیگر را هم برای خودم ول می چرخیدم و خیالم راحت بود که کارم را انجام داده ام. اما بعضی کارها است که از دست ما خارج است و بایست منتظر ماند و این انتظار است که من را دیوانه می کند. مثلا وقتی منتظر مدیکالم بودم درصورتیکه مدیکال من خیلی زودتر از مورد پیش بینی شده به دستم رسید، هر روز، روزی چهار پنج دفعه سایت اداره مهاجرت را چک می کردم. &lt;br /&gt;وقتی به کانادا آمدم یک ماه اول به گرفتن کارت ها و نوشتن رزومه گذشت. از ماه دوم شروع کردم فرستادن رزومه برای پیدا کردن کار. هر روز رزومه می فرستادم ولی فکر می کردم که امروز رزومه بفرستم فرداش باید بهم زنگ بزنند. گذشت و گذشت و خبری نشد. من با خودم مقدار محدودی پول بیشتر نیاورده بودم و بقیه پول هایم را گذاشته بودم ایران. پول ایران را گذاشته بودم برای روز مبادا. روزها می گذشت و هر روز پول من اینجا خرج می شد و حساب بانکیم خالی می شد. شب ها دچار کابوس شده بودم. هر شب دو سه مرتبه از خواب می پریدم. همش خواب می دیدم با حالت شکست خورده برگشته ام ایران و همه به من کم محلی می کنند و باعث سرافکندگی خانواده ام شده ام و از خواب می پریدم. جوری شده بود که روزی یک پاکت سیگار می کشیدم و اینقدر اضطراب داشتم که سیگار را تا انتها نمی توانستم تمام کنم و نصفه خاموش می کردم. توی اتاقم راه می رفتم و سیگار می کشیدم. هیچ کس نبود به من بگوید تو اگر سه سال اینجا بمونی و کار هم گیرت نیاد پول داری که بخوری و بگردی ولی بخاطر بیکاری و عادت به کار کردن دچار اضطراب شدید شده بودم. چیزی که آدم رو دچار بحران می کنه خبر نداشتن از آینده است. به فرض اگر می گفتن به من که تو تا یک سال دیگر کار گیرت نمی آید ولی سال دیگر در فلان جا استخدام می شوی من هیچ وقت دچار بحران روحی نمی شدم. بلکه مقدار پولی که داشتم را برنامه ریزی می کردم تا به سال دیگر برسد. ولی چیزی که یک تازه مهاجر را دچار بحران روحی می کند بی اطلاعی و نا امیدی از آینده است. بعد از چند وقت دیدم پولم دارد تمام می شود و از بیکاری دارم خانه دیوانه می شوم گفتم بروم دنبال یک کار غیر مرتبط و همزبان برای کار مهندسی هم اپلای می کنم. یک کار غیرمرتبط با رشته خودم پیدا کردم و رفتم سر کار. این کار وقتی پیدا شد که من تقریبا برای چند ماه بیشتر توی حسابم پول نداشتم. چند ماه آنجا کار کردم. به مرور زمان حساب بانکیم پر شد. هرچی حساب بانکی شما بیشتر می شود اعتماد به نفس شما بالاتر می رود. شما همیشه این طوری می گویید که اگر امروز من را از سر کار اخراج کنند من برای چند ماه زندگی توی کانادا در حساب بانکی ام پول دارم. وقتی 900 ساعت شما جایی کار می کنید بعد اخراج هم که بشوید به شما بیمه بیکار تعلق می گیرد وقتی من 900 ساعت را پر کردم خیالم راحت شد. همه اینها در کانادا حاشیه امنیت است. بیمه بیکاری حاشیه امنیت است چون حداقل با بیمه بیکاری می توانید پول اجاره خانه تان را بدهید. تا وقتی که این کار مهندسی را پیدا نکرده بودم در آن کار ماندم و سر خودم را گرم کرده بودم چون هم محیطش را دوست داشتم و هم خانه نمی ماندم و فکر و خیال نمی کردم. &lt;br /&gt;من چون مجرد بودم و یک اتاق رنت کرده بودم با ماهی 800 دلار خرج و مخارجم را سر و تهش رو بند می آوردم حالا استرس های یک نفر را در نظر بگیرید که با همسر و دو فرزند به کانادا می آید و حداقل هزینه هایش ماهی 1700 دلار خواهد بود و نمی داند دوماه دیگر کار پیدا می کند یا ده ماه دیگر. &lt;br /&gt;تنها چیزی که به تازه مهاجرین قدرت عبور از این مرحله را می دهد یک حساب بانکی خوب است. من اشتباه کردم که همه پولم را با خودم نیاوردم. خواهی نخواهی دچار بحران روحی می شدم ولی اینکه حسابم پر پول تر بود از شدت این بحران می کاست. من پول ها را با خودم نیا وردم جای من بقیه خرجش کردند یک قلپ آب هم روش.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3743830694304549177?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3743830694304549177/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3743830694304549177' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3743830694304549177'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3743830694304549177'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/07/blog-post_05.html' title='استرس های یک تازه مهاجر'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2037219896171578040</id><published>2011-07-04T18:56:00.002-04:00</published><updated>2011-07-04T18:57:11.344-04:00</updated><title type='text'>ایرانی های تورنتو</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.blogger.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;وقتی یک عده مردم در یک جامعه بسته زندگی می کنند میزان اطلاعاتشان هم محدود به رسانه های محدودی است که در همان جامعه وجود دارد. کاری که حکومت ایران در این سی سال انجام داده است محدود کردن دریافت اخبار و اطلاعات درست توسط مردم توسط بستن روزنامه ها و قدغن کردن ماهواره بوده است. و از طرف دیگر اطلاعات پراکنی اشتباه و هدف دار بوده است. وقتی وردی یک سیستم (مغز ما) اشتباه باشد،  خروجی سیستم هم خواه ناخواه اشتباه خواهد بود. &lt;br /&gt;قبل از آنکه به کانادا بیایم تنها منبع اطلاعاتیم وبلاگ های ایرانی هایی بود که قبل از من به کانادا آمده بودند. وقتی جو کسانی که در وبلاگ ها کامنت می گذاشتند را می دیدم، متوجه شدم که همه یا مهندس هستند یا پرستار یا مدیر یا پزشک، در کل یک سری آدم تحصیل کرده. فکر می کردم هر کس که می آید کانادا از این قشر آدم ها هستند.  چرا؟ چون جامعه آماری من محدود بود.&lt;br /&gt;اگر به وبلاگ های مهاجران کانادا کمی با دقت توجه کنید همه آن ها بلااستثنا 90 درصد مطالبشان یکی است یا درمورد باز کردن حساب در بانک RBC توضیح داده اند یا گرفتن SIN CARD ویا ثبت نام در کلاس های زبان و یا دکتر خانواده. همه آن ها حرف های تکراری. وقتی یک وبلاگ را بخوانید مثل آن است که بقیه وبلاگ هارا خوانده اید. برای همین هیچ حرف تازه ای برای کسی که داخل ایران است ندارند.&lt;br /&gt;من وقتی ایران بودم یک تناقض در ذهنم بود. اینکه بعضی وبلاگ ها می گفتند که ایرانی ها اینجا وقتی به همدیگر می رسند همدیگر را تحویل نمی گیرند و کم محلی می کنند و کامیونیتی ندارند. از طرفی وقتی این وبلاگ ها را می خواندم می دیدم این ها که همه شان دکتر و مهندس هستند چطور نمی توانند یک کامیونیتی تشکیل دهند؟&lt;br /&gt;وقتی پایم به تورنتو رسید چیز دیگری دیدم. اینجا خبری از دکتر و مهندس و مدیر و پرستار نیست. نمی دانم ایرانی های مقیم تورنتو از کجا آمده اند. اگر بخواهم برایتان توصیف کنم باید بگویم فکر کنید با اتوبوس رفته اند سه راه سرچشمه ماهی فروش ها یا چهارراه استانبول دلار فروش هارو با اتوبوس جمع کردن آوردن تورنتو. کور شم اگه اغراق کنم. نمی دونم اینا از کجا اومدن. ولی من تا الان از هر ده نفری که دیدم یک نفرش از طریق اسکیل ورکرز اومده تورنتو اون نه نفر نمی دونم چطوری اومدن. یعنی من اگه یک روز برم اینجا سوپر خوراک از قیافه ایرانی های تورنتو و طرز برخورد و رانندگی و آرایششون فیلم بگیرم این همه دکتر مهندس و آدم حسابی که منتظر مدیکالشون هستند همه خودکشی می کنند.&lt;br /&gt;90 درصد ایرانی های تورنتو دارای مشاغل زیر هستند: مشاور املاک، Broker،  Mortgage manager، امور مهاجرتی، خرید و فروش ماشین، امور حسابداری، بیمه، نقاشی ساختمان، خدمات لوله کشی، مووینک (اثاث کشی)، نصب آنتن ماهواره هستند. تنها شاید ده درصد آن ها شغل اداری داشته باشند. خلاصه حسابی ایرانی های تورنتو مشغول کلاه گذاشتن سر هموطنان خودشان هستنند. آن 10 درصد هم خودشان را از آن 90 درصد جدا کرده اند و شما اصلا نمی توانید پیدایشان کنید. &lt;br /&gt;اینجا که رسیدم پارادوکسم حل شد که چرا اینجا ایرانی ها نمی توانند یک کامیونیتی داشته باشند چون ایرانی های تورنتو یک سری انسان خیلی خیلی شریف هستند. اینجا ایرانی ها اغلبشان هنوز طرفدار رژیم شاهنشاهی یا مسعود ر.جوی هستند. این از دیدگاه سیاسیشان. یک ایرانی را از طریق رانندگی اش می توانید تشخیص دهید در تورنتو. یک ایرانی را می توانید از روی آرایشش تشخیص دهید در ساب وی.  کسانی که منتظر مدیکال هستید فکر نکنید که می آیید اینجا با یک سری آدم متشخص مثل خودتان برخورد می کنید. حداقل این را بگویم که تورنتو از این خبر ها نیست. من مونترال که رفتم جوش چون بیشتر دانشجویی بود خیلی بهتر بود. از شهر های دیگر هم خبر ندارم.&lt;br /&gt;بسیار سفر باید تا پخته شود خامی                          &lt;br /&gt;صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2037219896171578040?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2037219896171578040/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2037219896171578040' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2037219896171578040'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2037219896171578040'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title='ایرانی های تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1634586820129713146</id><published>2011-06-27T20:24:00.000-04:00</published><updated>2011-06-27T20:25:19.083-04:00</updated><title type='text'>زن در کانادا</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.blogger.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در ایران خیلی از زن ها از سر اجبار با همسرانشان زندگی می کنند که احتیاج به توضیح ندارد یا از تیپ و قیافه همسرشان خوششان نمی آید یا اینکه از میزان در آمد همسرشان راضی نیستند یا اینکه پوزیشن اجتماعی همسرشان بالا نیست، بنا به هر دلیلی شرایط اجتماعی ایران ایجاب می کند که زن همسرش را تحمل کند و با او زیر یک سقف زندگی کند و به او خدمات جنسی بدهد و در عوض تامین مالی شود.اما برای مردها گزینه های انتخابی در ایران بسیار زیاد است. برای مثال یک مرد که در ایران کار می کند و شغل مهندسی یا پزشکی دارد برای انتخاب پارتنر خیلی گزینه دارد. وقتی یک دختر می خواهد از بین 100 مرد جامعه کسی را انتخاب کند این مرد مهندس یا دکتر بین 5 گزینه انتخابی او قرار می گیرد. پس او روی هر دختری دست بگذارد 95 درصد احتمال پذیرفته شدن دارد. برای همین مردها در ایران بسیار دریده شده اند و و به حق خودشان قانع نیستند و همش دنبال تنوع می گردند. حق هم دارند چون آپورتونیتی بالایی دارند ولی زن ها بنا به دلایل اجتماعی چنین آپورتونیتی ای ندارند پس مجبورند بسوزند و بسازند. خیلی از همین خانواده ها خیال می کنند که خوشبخت هستند و هیچ مشکلی با هم ندارند و به کانادا می آیند. وقتی که پایشان به کانادا می رسد قضیه کاملا برعکس می شود. مرد رتبه و پوزیشن اجتماعیش را از دست می دهد. زن وارد اجتماع می شود. طعم آزادی ای که در ایران نداشت و تاحالا از او سلب شده بود را می چشد. به باشگاه ورزشی می رود می بیند که بیشتر پسرها از شوهر او خوش تیپ تر و خوشگل تر هستند. و هر روز چند تا آفر دارد. همسرش نه در چند سال اول بلکه هیچ وقت پوزیشن اجتماعی که در ایران داشت را در کانادا نخواهد داشت. از صبح تا شب یک کار فیزیکی چیپ می کند تا خرج زن و بچه اش را در بیاورد و آخر شب که می آید خانه هیچ جونی ندارد. در نتیجه خدمات جنسی مورد قبول همسرش را هم نمی تواند ارائه دهد. ولی همچنان همسرش هر روز آفرهای بهتری دارد. پسرهای پولدار جورواجور بهش آفر می دهند. همان مرد که در کشور خودش دکتر یا مهندس بود اینجا یک کارگر ساده است که حتی به زبان انگلیسی که همه مردم صحبت می کنند هم بلد نیست صحبت کند. یک دختر اگر بخواهد یک مرد را انتخاب کند این مرد جزء 95 انتخاب از 100 گزینه انتخابی اش می شود. یعنی 94 نفر از او پولدار تر و خوش تیپ تر و به انگلیسی مسلط تر هستند و ماشین و خانه بهتری دارند. زن هم که به اجبار جامعه و بر اساس کمبودهایش در ایران با او ازدواج کرده است حالا اینجا آفرهای خیلی بهتری دارد برای چی بایست این مرد را تحمل کند؟ برای همین است که وقتی به زندگی کسانی که بالای 10 سال است به کانادا است آمده اند نگاه می کنید بالای 80 درصد آن ها به طلاق منجر شده است. خیال نکنید که ما بافته جدا بافته هستیم و زندگی ما به این راه ختم نمی شود بلکه به جامعه آماری نگاه کنید.&lt;br /&gt;من چون آدم رفیق بازی هستم در این نه ماهی که به کانادا آمده ام دوستان زیادی پیدا کرده ام که بیشترشان از ایرانیان مهاجر قدیمی هستند. اولش این ها هرچی می گفتند من باورم نمی شد ولی به مرور زمان دیدم با هرکی آشنا می شوم یک حرف یکسان را می زند. برایتان سرگذشت چند تای آن ها را بصورت اختصار می گویم.&lt;br /&gt;1- حمید سی سال پیش به کانادا می آید و مهندس هوا فضا است. یک آدم با قد 155 و وزن 90 کیلوگرم و عینکی ( پس از نظر قیافه تعطیل). در شرکت bombardier بزرگترین شرکت کانادایی که هیچ احتیاجی به معرفی ندارد با حقوق بالا مشغول به کار می شود. به ایران می رود با یک زن زیبا ازدواج می کند و همسرش را به کانادا می آورد. از همسرش بچه دار می شود. به خاطر درآمد بالایی که داشته است توانسته است اسپانسر خانواده همسرش شود که آن ها را هم به کانادا بیاورد. بعد از آنکه کل خانواده همسرش را به کانادا می آورد همسرش او را از خانه بیرون می کند و بچه را هم از او می گیرد. و این وسط حمید بایست هر ماه کلی پول برای نگهداری بچه و اسپانسری خانواده زنش پرداخت می کرده است. جوری که می بیند هرچی کار می کند آخر ماه چیزی برای خودش باقی نمی ماند. حمید از bombardier می آید بیرون که دیگر pay cheque نگیرد تاهمه پولش را دولت بدهد به خانواده زنش. می رود و تاکسی می خرد و مسافرکشی میکند تا بصورت cash  کار کند. کسی که نه قیافه دارد نه شغلی هیچ گزینه ای هم برای انتخاب دختر مناسب نمی تواند داشته باشد. بعد از مدتی با یک زن کانادایی آشنا می شود که نزدیک به 100 کیلو وزنش بوده است. ولی حمید چویس دیگری ندارد. با این زن کانادایی چند سال از روی اجبار زندگی می کند. تا اینکه در یک روز برفی تاکسی حمید چند تا معلق می زند و حمید ضربه مغزی می شود. بعد از یک مدت حالش خوب می شود. و می تواند از بیمه پول خیلی گزافی بگیرد. تصمیم میگیرد که بعد از 25 سال به ایران برود. الان با پولی که از بیمه گرفته و پولی که خودش جمع کرده است دو تا آپارتمان در شهرک غرب تهران خریده، یکی رو خودش ساکن شده و یکی رو هم اجاره داده. توسط دوستانش با چند تا دختر آشنا شد. الان با یک دختر سی و پنج ساله که قدش 175 است (در نظر بگیرید که حمید قدش 155 و سنش 60 است) ازدواج کرده است. &lt;br /&gt;2- امیر (مهندس مکانیک) 15 سال پیش از طریق پناهندگی با هزار بدبختی خودش را به کانادا می رساند. بچه خیلی زرنگی بوده است. و همزمان که پیتزا دلیوری می کرده است لایسنس های Heating, Ventilation, and Air Conditioning می گیرد. با خوش شانسی خیلی زیادی که داشته در یک شرکت بزرگ مشغول به کار می شود که حقوق بالا بصورت Cash می گرفته و مالیات نمی داده است و توانسته خیلی سریع پولش را جمع کند و دوتا کاندو بخرد. به ایران می رود و ازواج می کند. یک عروسی خیلی مجلل می گیرد. چند ماه آنجا می ماند. وقتی به کانادا می رسند. همسرش تقاضای طلاق می کند و درخواست نصف اموال امیر را می کند. الان امیر کل دارایی اش را بعد از 15 سال به ایران منتقل کرده و در کیش مغازه خریده است و می گوید ایران زن ها مطیع تر هستند !!!!!&lt;br /&gt;3- بابک با همسرش دو سال قبل از آنکه به کانادا بیایند به دوبی می روند و آنجا بابک شرکت انتشاراتی داشته است. وقتی که به کانادا می آیند همسرش طی دو ماه از او جدا می شود. الان بابک یک شرکت انتشاراتی خیلی بزرگ دارد در تورنتو و یک دوست دختر فیلیپینی. چون فیلیپینی ها خیلی مطیع تر از ایرانی ها هستند. چون بیشتر فیلیپینی ها اینجا care giver   هستند نبایست با پلیس درگیر شوند تا بتوانند کارت اقامت دائم بگیرند برای همین شما می توانید هر بلایی سر آنها در بیاورید و آنها هم ار ترسشان به پلیس نمی گویند. برای همین مردان ایرانی علاقه خاصی به دختران فیلیپینی دارند.&lt;br /&gt;اگر بخواهم این پست را ادامه دهم تا فردا هم طول می کشد. فقط همین را بگویم که فکر نکنید که زندگی خوبی در ایران دارید و اگر بیایید کانادا همان زندگی را خواهید داشت. اگر مجرد هستید ازواج نکنید و مجرد بیایید. اگر هم متاهل هستید کمی غربی فکر کنید و زیاد به همسرانتان دل نبندید چون خانم ها اینجا گزینه زیاد دارند. آقایان شاید مجبور شوند که مدت های مدید بالشتشان را بغل کنند و بخوابند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1634586820129713146?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1634586820129713146/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1634586820129713146' title='11 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1634586820129713146'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1634586820129713146'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/06/blog-post_27.html' title='زن در کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>11</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3047460371203367043</id><published>2011-06-15T14:36:00.001-04:00</published><updated>2011-06-15T14:41:31.281-04:00</updated><title type='text'>انتخاب محل لندینگ</title><content type='html'>چند روز است که مشغول استراحت هستم و ساعت های کاری ام را خیلی کم کرده ام تا از دوشنبه آینده بروم شرکت جدید مشغول به کار شوم و به درخواست منیجرم هر روز یک سر به محل کار قبلی ام می زنم و یک سرکشی به کار پرسنل جدید می کنم و آن ها رو آموزش می دهم و اگر اشکالی داشته باشند رفع می کنم. محیط کار قبلی ام را خیلی دوست داشتم و رابطه ام با منیجر و همکارام خیلی خوب بود.  &lt;br /&gt;موردی که می خواستم در این پست بیان کنم انتخاب محل لندینگ در بدو ورود است. بعضی افراد رو دیدم که می گویند که هوای تورنتو سرد است یا اینکه هوای ونکوور خوب است یا اینکه آلبرتا پر از شرکت های نفتی است و الی آخر و هزار تا فاکتور برای خودشان ردیف می کنند. به فرض شما یک مهاجر از کشور خارجی هستید که می خواهد برای کار به ایران مهاجرت کند، هوای تهران آلوده است احتمال سکته قلبی بالا است، ترافیک سنگین است، ولی اصفهان شهر تاریخی و زیبایی است کلی صنایع سنگین در این استان قرار دارد مانند ذوب آهن، در استان کرمان کلی صنایع معدنی موجود است. اگر در شهرستان اقامت کنید هزینه زندگیتان مانند اجاره خانه و ترانسپورت نسبت به تهران بسیار پایینتر است. شما در بدو ورود کدام شهر را برای لندینگ انتخاب می کنید؟ من تهران را انتخاب می کنم. چون برای پیدا کردن کار سروایول تهران از همه جا بهتر است. ابتدا مقیم تهران می شوم و به همه جای کشور برای کار تخصصی خودم رزومه می فرستم. &lt;br /&gt;همین بحث در مورد کانادا هم هست. آیا همون قدر که کار سروایول (نه تخصصی) در تونتو هست در آلبرتا، نیوبرونزویک، مونترال یا ونکوور هم هست؟ من اطلاع دقیقی ندارم چون در آن شهرها زندگی نکرده ام این جواب را بایست دوستان ساکن آن شهرها بدهند. ولی من در بدو ورود در تورنتو ساکن شدم و خیلی سریع یک کار سروایول پیدا کردم و بعد شروع کردم برای کل کانادا رزومه فرستادن. برایم هم فرقی نمی کرد که کار کجا برایم پیدا می شود. یک روز زنگ می زدند می گفتند میایی ونکور می گفتم آره میام. فرداش یکی دیگه زنگ می زد می گفت میایی ساسکاتون می گفتم میام. یک روز دیگه یک شرکت دیگه می گفت میایی نیوبرونزویک می گفتم میام. آخرش هم کار توی خود تورنتو برام پیدا شد. من اگر ساکن هرکجای دیگر کانادا هم بودم می تونستم رزومه برای کل کانادا بفرستم ولی این کار سروایول رو در هر شهری نمی شد به این راحتی پیدا کرد. &lt;br /&gt;قبل از اینکه من به کانادا بیام همه می گفتن نیا تورنتو که بدبخت می شی همه معادن در آلبرتا است برو اونجا زندگی کن. ولی من دیدم که برای یک سال اول قرار نیست که من برم سر کار تخصصی خودم باید یک کار چیپ انجام بدم و کار چیپ کجا پیدا میشه؟ تورنتو. پاشدم اومدم تورنتو. حالا شانس آوردم سرسال نشده کار تخصصی خودم رو پیدا کردم. البته این نسخه ای نیست که بشه برای همه پیچید. من مهندس طراح کارخانه بودم و کار من این طوری ایجاب می کرد. یکی می بینی پرستار است باید ببیند کدام شهر و روش برایش بهتر است. یکی می بینی استاد دانشگاه است برنامه زندگی و شهر انتخابیش بایست با من فرق کند. یک بدبختی هم میبینی پزشک است که اون نیاید کانادا بهتر است. نمی دونم چرا این دوستان پزشکم را که آمده اند کانادا می بینم افسرده می شوم.&lt;br /&gt;ان الله مع الصابرین&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3047460371203367043?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3047460371203367043/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3047460371203367043' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3047460371203367043'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3047460371203367043'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/06/blog-post_15.html' title='انتخاب محل لندینگ'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2985889740590560374</id><published>2011-06-10T20:29:00.001-04:00</published><updated>2011-06-10T20:32:05.828-04:00</updated><title type='text'>آرایشگاه زنانه در تورنتو</title><content type='html'>من تنها پسر خانواده و آخرین فرزند بودم و توی یک جوی بزرگ شدم که همه یا آرایشگر بودن یا خیاط. من هم درنتیجه از بچکی با اصطلاحات خیاطی و آرایشگری آشنا هستم. بعدش هم که رفتم سر کار با دوتا خانم به مدت چهار سال هم اتاق بودم خلاصه در خاله زنک بازی ید طولایی دارم. برای مثال انواع بافت مو را بصورت حرفه ای بلد هستم مانند بافت ساده، بافت هلندی، بافت فرانسوی، بافت تل، بافت پنج تایی، بافت حصیری. و یا اینکه طوری صورت را بند میندارم که اصلا جوش نزند. قبل از اینکه به کانادا بیام یک مدت فرچ ناخن هم یاد می گرفتم. در زمینه خیاطی هم بلد هستم از روی ژورنال الگو در بیارم لباس بدوزم.&lt;br /&gt;ایران هم بودم دوستم مادرش سالن آرایشگاه داشت و شب ها که سالن تعطیل می شد من می رفتم پیشش و ایشان موهای من را کوتاه می کرد. و حالا هم که آمدم کانادا اینجا سالن آرایش زنانه و مردانه یکی است و یک ورک شاپ است برای من و خیلی دوست دارم که اگر بشود یک لایسنس آرایشگری اینجا بروم بگیرم.&lt;br /&gt;چند روز پیش رفته بودم آرایشگاه قیمت ها را نگاه می کردم گفتم برای شما قیمت ها را بگذارم شاید برایتان جالب باشد. اسم این سالن جولی Salon Jolie است. و در منطقه thornhill است کد پستی آن L3T 0A7 است شماره 302 john st.&lt;br /&gt;Hair Services&lt;br /&gt;Hair cut &amp; Style for Women   &amp;50 &amp; up&lt;br /&gt;Wash &amp; Style     $25 &amp; up&lt;br /&gt;Men’s Wash, Cut &amp; Style   $20 &amp; up&lt;br /&gt;Kids Cut     $16 &amp; up&lt;br /&gt;Hair Up-Do’s &amp; Up Styling    $60 &amp; up&lt;br /&gt;Hair &amp; Scalp treatment    $20 &amp; up&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Coloring&lt;br /&gt;Color      $50 &amp; up&lt;br /&gt;Full High Light     $95 &amp; up&lt;br /&gt; Partial High Light     $ 75 &amp; up&lt;br /&gt;Perm      $65 &amp;up&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Tinting&lt;br /&gt;Eyelashes      $15&lt;br /&gt;Eyebrows     $8&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Threading&lt;br /&gt;Eyebrows     $10&lt;br /&gt;Upper Lip     $10&lt;br /&gt;Full Face     $30&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Waxing&lt;br /&gt;Full Legs     $40&lt;br /&gt;Full Legs/Bikini     $45&lt;br /&gt;Bikini Line      $15&lt;br /&gt;Brazilian Wax     $30&lt;br /&gt;Half Leg      $20&lt;br /&gt;Full Arms     $25&lt;br /&gt;Half Arms     $15&lt;br /&gt;Under Arms     $10&lt;br /&gt;Lip/Chin/Toes or Stomach   $7&lt;br /&gt;Eyebrow     $8&lt;br /&gt;Full Face     $25&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Hands &amp; Feet&lt;br /&gt;Manicure     $15&lt;br /&gt;French Manicure    $17&lt;br /&gt;Pedicure     $27&lt;br /&gt;Spa or French Pedicure    $30&lt;br /&gt;Nail polish Application    $7&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2985889740590560374?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2985889740590560374/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2985889740590560374' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2985889740590560374'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2985889740590560374'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/06/blog-post_10.html' title='آرایشگاه زنانه در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-357734526168572822</id><published>2011-06-08T11:00:00.000-04:00</published><updated>2011-06-08T11:01:50.210-04:00</updated><title type='text'>فریدون فرخزاد</title><content type='html'>‎"راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! &lt;br /&gt;مگر هردو از یک تن نیست؟ &lt;br /&gt;بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین. "&lt;br /&gt;فریدون فرخزاد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-357734526168572822?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/357734526168572822/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=357734526168572822' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/357734526168572822'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/357734526168572822'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/06/blog-post_08.html' title='فریدون فرخزاد'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6157868051623549628</id><published>2011-06-02T23:14:00.003-04:00</published><updated>2011-09-21T22:56:05.422-04:00</updated><title type='text'>روز دویست و پنجاهم در تورنتو</title><content type='html'>امروز خیلی خوشحالم چونکه در یک شرکت غول مهندسی استخدام شدم. این شرکتی که توش استخدام شدم 64000 پرسنل در سراسر دنیا داره و دارای 1250 شعبه است. البته در ایران هم شعبه داره. یک روز همینطوری داشتم با اینترنت ور می رفتم گفتم یک سری به سایت این شرکته بزنم ببینم استخدام داره یا نه دیدم یک مهندس متالورژیست می خواهد ولی وظایف کاری ای که برایش نوشته است رو من دارم من هم همین طوری با اینکه می دونستم کار بیهوده ای دارم انجام می دهم برایشان یک رزومه فرستادم چند روز بعد از مونترال باهام تماس گرفتن و یک مصاحبه تلفنی کردند . و بعد دوباره تماس گرفتند و قرار یک مصاحبه حضوری گذاشتند و چون من خانه ام در تورنتو بود قرار شد برای مصاحبه به دفتر تورنتو بروم و یک مصاحبه دو ساعته داشتم. البته بگویم که این دومین مصاحبه کاری من در کانادا بود و چون تجربه یک مصاحبه مربوط به رشته خودم رو داشتم خیلی بهم کمک کرد. مصاحبه نزدیک به یک ساعت و نیم به طول انجامید. و همه شکشون از این بود که من دارم دروغ می گویم. چونکه من سنم کم است و رزومه ام پر از پروژه اجرایی است باورش خیلی سخت است برای همین قانع کردم سه تا پیرمرد خدای مهندسی که من تو سن 29 سالگی 7 سال سابقه کار اجرایی دارم خیلی سخت بود.&lt;br /&gt;نحوه کارم هم بدین قراره که در طول سال باید 120 روز آفیس باشم، 120 روز برم سایت و 120 روز هم استراحت کنم. سایت ها هم همه جای دنیا از قبیل استرالیا و شیلی و آفریقای جنوبی است.&lt;br /&gt;و اما جای بد کار کجاست. من ایران که بودم به عنوان ماموریت به یکی از کشورهای خارجی اعزام شدم و برای یک شرکت آمریکایی کار می کردم و اونجا همین شرکتی که من الان توش استخدام شده ام نقش مشاور آن شرکت آمریکایی را داشت و از این شرکت کانادایی سه مهندس به آن کشور اعزام شده بودند و من اصلا باهاشون حال نمی کردم و من چون آنجا مدیر راهبری کارخانه بودم از دفتر مرکزی آمریکا به من گفتند که به وجود این سه تا مهندس کانادایی آنجا احتیاجی هست یا نه و من هم گفتم که هیچ احتیاجی نیست بفرستینشون برگردند و این سه تا هی به من می گفتند که مارو اینجا نگه دار. ولی من مخالفت می کردم. حالا من با این سه نفر همکار شده ام و باید بروم زیر دست همین سه نفر اینجا کار کنم. عجب دنیای کوچکی است خدا وکیلی.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6157868051623549628?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6157868051623549628/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6157868051623549628' title='14 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6157868051623549628'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6157868051623549628'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/06/blog-post.html' title='روز دویست و پنجاهم در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>14</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3770724130316110501</id><published>2011-03-31T22:33:00.003-04:00</published><updated>2011-03-31T23:30:12.975-04:00</updated><title type='text'>مراکز خرید در تورنتو</title><content type='html'>من ایران که بودم از خرید کردن متنفر بودم چون که اولا تنوع جنس کم بود دوم اینکه جایی نبود که هر چیزی که می خواهی باشه. برای همین کلیه خرید هایم رو خواهرهایم انجام می دادند. به نظر من مراکز خرید اینجا با بزرگترین مراکز خرید تهران مثل میلاد نور قابل مقایسه نیست شما هر چیزی که بخواهید بخرید صد مدل می توانید پیدا بکنید. داخل سوپر مارکت ها هم که می روید همین طور است. سوپرمارکت های اینجا مساحتشان خیلی بیشتر از هزار مترمربع است. سه تا مرکز فروشی که من همیشه برای گردش و خرید به آنجا می روم یکی &lt;a href="http://www.promenade.ca/en/Pages/default.aspx"&gt;Promenade mall&lt;/a&gt;هست دیگری &lt;a href="http://www.torontoeatoncentre.com/en/Pages/default.aspx"&gt;Eaton centre&lt;/a&gt; و آخری هم &lt;a href="http://www.fairviewmall.ca/en/Pages/default.aspx"&gt;Fairview mall&lt;/a&gt;. وقتی شما به این مراکز خرید می روید کتاب فروشی، وسایل بچه، وسایل کامپیوتری و الکترونیکی، کفاشی، لوازم آرایشی، لوازم خانه، مبلمان، جواهرآلات، لباس های زنانه مردانه و بچه گانه، موسیقی، داروخانه، وسایل عکاسی، سینما، رستوران، فست فود، وسایل ورزشی، اسباب بازی و هزاران چیز دیگر را هر کدام در ده ها مغازه خواهید یافت. فقط قیمت ها و کیفیت اجناس شما را وسوسه می کند که خرید کنید و باید در برابر این وسوسه شیطانی مقاومت کنید وگرنه آخر ماه شما می مانید و بانک استیتمنت. دیروز گفتم برم و یک بلوز مشکی بخرم. چرا مشکی؟ چون اینجا کلاب که می روید باید تریپ مشکی بزنید. رفتم Gap از دوتا از بلوز مشکی هاش خوشم اومد رفتم H&amp;M و از سه تا از بلوز مشکی هاش خوشم اومد همینطور Mexx و Roots و Tommy Hilfiger و Old navy حساب کردم حدود چهارده پانزده تا بلوز بود که من نمی تونستم از هیچکدوم دل بکنم. تازه این وسط چون آخر فصل سرما است بیشتر مغازه ها کاپشن ها و اورکت هاشون رو نصف یا یک سوم قیمت می دهند. یعنی اینجا بخواهی پول خرج کنی از صبح تا شب پول خرج کنی باز هم پول کم میاری.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.promenade.ca/en/Pages/default.aspx"&gt;Promenade mall&lt;/a&gt; تقاطع خیابان Centre St. و Bathurst St. است کد پستیش هم L4J 4P8 است. &lt;a href="http://www.torontoeatoncentre.com/en/Pages/default.aspx"&gt;Eaton centre&lt;/a&gt; توی خیابان Yonge St. بین Dundas St. و Queen St. است کد پستیش هم M5B 2H1  است. و آخرسر &lt;a href="http://www.fairviewmall.ca/en/Pages/default.aspx"&gt;Fairview mall&lt;/a&gt; تقاطع Sheppard Ave. E با Don Mills Rd است کد پستیش هم M2J 5A7 است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3770724130316110501?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3770724130316110501/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3770724130316110501' title='15 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3770724130316110501'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3770724130316110501'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/03/blog-post_31.html' title='مراکز خرید در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>15</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-4109950349640208878</id><published>2011-03-18T08:15:00.000-04:00</published><updated>2011-03-18T08:17:32.338-04:00</updated><title type='text'>قیمت فرآورده های گوشتی در تورنتو</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.blogger.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;تقریبا هیچ اختلاف قیمتی بین گوشت حلال و غیر حلال نیست، من کاری به مسائل شرعی ندارم ولی با دو قصاب که در این ضمینه متخصص بودند صحبت کردم نظرشان این بود که در ضبح شرعی چون حیوان دست و پا می زند کل خون از بدنش خارج می شود ولی در ضبح غیر شرعی چون شوک وارد می شود خون بطور کامل از بدن خارج نمی شود و طعم و پخت و گوشت حلال خیلی بهتر است. البته من خودم شخصا چون از فروشگاه های ایرانی خرید نمی کنم در نتیجه تا حالا گوشت حلال نخریده ام. قیمت فراورده های گوشتی حلال در تورنتو به قرار زیر می باشد. قیمت های زیر به ازای پوند می باشد.&lt;br /&gt;راسته پاک نکرده  6.99$ هر پوند&lt;br /&gt;راسته پاک کرده 7.99$ هر پوند&lt;br /&gt;فیله  9.99$ هر پوند&lt;br /&gt;ران پاک کرده 5.99$ هر پوند&lt;br /&gt;ران کم چربی 5.25$ هر پوند&lt;br /&gt;ماهیچه گوساله  5.99$ هر پوند&lt;br /&gt;ماهیچه گوسفندی 9.99$ هر پوند&lt;br /&gt;سردست گوساله 3.99$ هر پوند&lt;br /&gt;سردست گوسفندی  5.99$ هر پوند&lt;br /&gt;ران گوسفندی 6.99$ هر پوند&lt;br /&gt;ماهیچه گوساله با استخوان 3.99$ هر پوند&lt;br /&gt;چرخی کم چربی 2.99$ هر پوند&lt;br /&gt;چرخی بدون چربی  4.99$ هر پوند&lt;br /&gt;چرخی مغز ران بدون هرگونه چربی 5.99$ هر پوند&lt;br /&gt;قلوه گاه گوساله (دنده) با استخوان  2.99$ هر پوند&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-4109950349640208878?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/4109950349640208878/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=4109950349640208878' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4109950349640208878'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4109950349640208878'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/03/blog-post.html' title='قیمت فرآورده های گوشتی در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1081916327037196209</id><published>2011-02-24T23:47:00.000-05:00</published><updated>2011-02-24T23:48:37.096-05:00</updated><title type='text'>سرمای کانادا</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.blogger.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;قبل از آنکه به کانادا بیایم همه از سرمای کانادا من را می ترساندند، می گفتند که اینجا چنان هوا سرد است که از خانه نمی توانی بیرون بروی. داخل خانه هم باید از سرما بلرزی. من هم به کل آدم سرمایی ای هستم. بطوری که وقتی ایران بودم از آبان ماه تا اسفند زیر شلوار لی از شلوار گرمکن استفاده می کردم. همیشه هم توی خونه بقل بخاری می خوابیدم و شرکت هم که می رفتم بجز اینکه اتاقم شوفاژ داشت ولی من در اتاقم را می بستم و بخاری برقی روشن می کردم. پس بطور کامل متوجه شدید که من چقدر سرمایی هستم. و این سرمای کانادا شده بود یک کابوس برای من. فکر می کردم که بیایم اینجا از سرما خواهم مرد. سرمای اینجا به دو قسمت تقسیم می شود. یک بخش داخل خانه و دیگری خارج خانه. برای داخل خانه دمای 25 درجه کاملا مناسب است. اگر صاحب خانه دمای خانه را بر روی این دما تنظیم نکرده است شما می توانید 40 دلار بدهید و یک بخاری برقی بخرید البته بخاری برقی های اینجا مثل ایران المنتی نیست که برق زیادی مصرف کند فن دارد و خیلی سریع اتاق را گرم می کند همه آن ها هم 1500 وات هستند. پول برق را هم صاحب خانه پرداخت می کند. گاهی وقت ها که من خوابم می برد و بخاری روشن می ماند من از زور گرما بیدار می شوم و می بینم که دمای اتاق به 33 درجه رسیده است. تفاوتی هم که اینجا با ایران دارد در متریال ساختمان ها است. اینجا با توجه به اینکه ساختمان ها از چوب است و ضریب عایق بندی بالا است برای همین وقتی شما قبل از خواب نیم ساعت بخاری را روشن می کنید و اتاق را گرم می کنید و بعد آن را خاموش می کنید تا 3-4 ساعت اتاق کاملا گرم است. کاربرد بخاری برای بدترین حالتی است که صاحبخانه نخواهد دمای خانه را بر روی ست پوینت مناسب ادجاست کند. &lt;br /&gt;اما در مورد سرمای بیرون منزل. شما اینجا فقط به یک کاپشن گرم احتیاج دارید. فقط همین. اینجا شاید تا 1000 دلار هم بشود کاپشن خرید ولی یک کاپشن ضد آب خیلی گرم من فکر کنم حدود 130 دلار خریدم و همان گرم کنی که تهران زیر شلوارم می پوشیدم اینجا هم می پوشیدم. تنها فرقش این بود که توی دمای منهای 30 درجه دو تا گرمکن می پوشیدم. من یادم است که دو بار پیش آمد که تا 40 دقیقه توی ایستگاه اتوبوس توی دمای منهای 25 و سی درجه منتظر شدم و هیچ مشکلی نداشتم. پس الکی مثل من از سرمای اینجا نترسید. من ابتدای فصل سرما رسیدم و الان تقریبا داریم فصل سرما را پشت سر می گذاریم و تا الان هیچ مشکلی نداشته ام و کاملا سرمایش برایم قابل تحمل بوده است. &lt;br /&gt;شاید باورتان نشود ولی چنان بدنتان عادت می کند که بعد از یک هفته که هوا منهای 15 درجه است بعد یک روز هوا می شود منهای دودرجه به خودتان می گویید چه هوای خوبی است امروز.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1081916327037196209?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1081916327037196209/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1081916327037196209' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1081916327037196209'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1081916327037196209'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/02/blog-post_24.html' title='سرمای کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-5897653458945280574</id><published>2011-02-22T21:38:00.000-05:00</published><updated>2011-02-22T21:39:29.037-05:00</updated><title type='text'>دکتر زهرا رهنورد</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.blogger.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب … گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند … توی گهواره چوبی پسری هست هنوز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آب اگر نیست نترسید که در قافلمان … دل دریایی و چشمان تری هست هنوز&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-5897653458945280574?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/5897653458945280574/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=5897653458945280574' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5897653458945280574'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5897653458945280574'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/02/blog-post_22.html' title='دکتر زهرا رهنورد'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-8071661928677576110</id><published>2011-02-16T02:08:00.000-05:00</published><updated>2011-02-16T02:16:14.674-05:00</updated><title type='text'>یک نفر در تنهایی دارد می سپارد جان</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.blogger.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;هر کسی نقطه ضعفی دارد و یکی از نقاط ضعف من هم ترس از تنها ماندن است. همیشه از تنها ماندن واهمه داشته ام. وقتی ایران بودم خانه مجردی داشتم ولی به ندرت شبی پیش می اومد که تنها در خانه می خوابیدم. همیشه شبها دوست هایم را برای شام به خانه ام دعوت می کردم یا اینکه خودم به خانه آن ها می رفتم اگر هم هیچ کدام از این گزینه ها ممکن نبود به خانه مادرم می رفتم و شب را پیش آن ها می ماندم. یادم است برای یک هفته به صورت اتفاقی هیچ کدام از دوست هایم در تهران نبودند همه شان برای ماموریت یا مسافرت به شهرستان رفته بودند و من تنها مانده بودم در طول آن هفته من تا ده یازده شب می ماندم شرکت و خانه نمی رفتم که تنها در خانه نمانم و سر خودم رو با کار گرم می کردم.&lt;br /&gt;وقتی کانادا آمدم موضوع فرق کرد. اینجا کسی رو نمی شناختم و از طرفی بیکار بودم و کل روز در خانه تنها. ولی بعد از مدتی با دونفر دوست شدم و این رابطه بسیار صمیمی شد و من این دو نفر را هم با هم دوست کردم و جمعمان سه نفره شد. آنها یکشون سه سال بود که کانادا بود و دیگری پنج سال. متاسفانه طی هفته گذشته هر دو برای همیشه رفتند ایران و من دوباره تنها شدم و این هفته همش در حال خداحافظی و فرودگاه رفتن بودم. اینجا به پست افراد زیادی می خورید که بیزینس موفق و اینکام خوبی دارند ولی هپی نیستند و بعد از اینکه پاسپورت کانادایی را می گیرند به ایران برمی گردند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-8071661928677576110?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/8071661928677576110/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=8071661928677576110' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8071661928677576110'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8071661928677576110'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='یک نفر در تنهایی دارد می سپارد جان'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1258324965684495725</id><published>2011-02-01T17:32:00.001-05:00</published><updated>2011-02-01T17:33:51.648-05:00</updated><title type='text'>HOOTERS</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.blogger.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مردم در تورنتو کل هفته را دور از جون شما مثل سگ کار می کنند و آخر هفته می روند بار یا کلاب. ویکند جمعه شب و شنبه شب محسوب می شود و کلاب ها و بارها جای سوزن انداختن نیست. خلاصه همه دست دوست دختر یا دوست پسرشان یا همسرشان را می گیرند می روند دنبال خوش گذرانی آنهایی هم که کسی را ندارند میروند کلاب تا ببینند می توانند کسی را جور کنند تا شب را تنهایی صبح نکنند یا نه. من که دوست دختر ندارم زیاد با کلاب حال نمی کنم چون حوصله مخ زدن را ندارم. و درنتیجه کلاب رفتنم هم بی فایده می شود و الکی بایست بایستم و بقیه آدم هارو نگاه کنم و داخل کلاب شما یک آب.جو 5 دلاری را باید 8 دلار بخرید درنتیجه در هر حالت زیاد با کلاب رفتن بدون دختر من اوکی نیستم. می ماند بار. خوبی بار این است که شلوغی کلاب را ندارد و چند نفر دور هم می شینید و شروع می کنید به اراجیف گفتن و نوشیدن. همانطور که گفتم ویکند ها بارها شلوغ هستند ولی در روزهای هفته بسیار خلوت هستند برای همین بارها و رستوران ها روی مشروبات و غذاهاشون پروموشن می گذارند که مشتری ها را در روزهای هفته هم جلب کنند. برای مثال رستوران هوترز Hooters آب.جو بادوایزر که یک آب.جو کانادایی است را یک شنبه شب ها که فرداش همه می خواهند بروند سر کار و بارها خلوت هست می دهد 2 دلار و شما وقتی به هوای آب.جو می روی آن جا غذا هم می خوری و کلی مشتری جمع می کند.&lt;br /&gt;هوترز یک رستوران زنجیره ای آمریکایی است که در سراسر جهان شعبه دارد. هوترز در اصطلاح عامیانه به سینه های زن می گویند. البته به جغد هم می گویند هوترز. برای همین لوگوی این رستوران یک جغد است که سینه های بزرگی دارد. از معروف ترین مشخصه های رستوران های هوترز جاذبه.جنسی ویترس هاش است که یک تاپ بندی سفید که رویش عکس جغد است می پوشند و یک شورت ورزشی بسیار کوتاه نارنجی پا می کنند، کفش هایشان هم کتونی های ورزشی سفید با جوراب سفید است. چندبار که بروید دیگر دستتان می آید که کدام ویترس ها خوشگل هستند کدامشان کاستیوم سرویس خوبی دارند و سری های بعد که رفتید باید میزی بشینید که مربوط به اون ویترس باشد که این دود چراغ می خواهد و تجربه. شما سه چهار ساعت هم که در این بار می شینید متوجه گذرزمان نمی شوید چون دورتادور بار مونیتور است و بوکس و بسکتبال دارد نشان می دهد و شما هم که آب.جو خورده اید سرتان سنگین است و تنها کاری که بایست بکنید این است که ویترس ها را تماشا بکنید. این ویترس از جلو شما رد می شود اون یکی می آید، اون یکی رد می شود دوتای دیگر می آیند و سر آدم مثل این سگ های عروسکی که جلوی داشبورد ماشین می گذارند دائم تکان می خورد، همش در حال چرخش است. تا آنجا که من می دانم هوترز 11 شعبه در آلبرتا، مانیتوبا، اونتاریو و کبک دارد. هوترز تورنتو در دان تاون قرار گرفته در خیابان کویین وست مابین خیابان های یونیورسیتی و اسپاداینا، توی جان استریت. کدپستیش هم M5V 1P6 است. توی ویترس ها سندرا از همشون بهتره. آدرس وبسایت هوترز تورنتو www.hooters.to است. می توانید منوی غذاهایش و قیمت هایشان را نگاه کنید. اگربه صفحه اسپشیالز بروید می گوید که چه روزهایی چی ها ارزون است. &lt;br /&gt;فَاتقوا الله الالباب لعلكم تفلحون&lt;br /&gt;از خدا بترسيد وتقوی داشته باشيد .ای خرد مندان باشد كه رستگار شويد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1258324965684495725?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1258324965684495725/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1258324965684495725' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1258324965684495725'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1258324965684495725'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/02/hooters.html' title='HOOTERS'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-5025657085032046958</id><published>2011-01-29T18:56:00.000-05:00</published><updated>2011-01-29T19:00:28.353-05:00</updated><title type='text'>جايي براي گريستن</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.blogger.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اوايل دهه‌ي شصت، وقتي چهارده سالم بود و در شهر كوچكي در جنوب «اينديانا» زندگي مي‌كرديم، پدرم فوت كرد. درست زماني كه من و مادرم براي ديدن بستگان‌مان از شهر خارج شده بوديم، پدر ناگهان دچار حمله‌ي قلبي غيرمنتظره‌اي شد و درگذشت. وقتي به خانه برگشتيم، ديديم پدرم رفته است. هيچ فرصتي نبود كه به او بگوييم «دوستت دارم» يا با او خداحافظي كنيم. او مرده بود، براي هميشه. خواهر بزرگ‌ترم به كالج مي‌رفت و بعد از مرگ پدر، خانه‌ي ما از حالت يك خانواده‌ي شاد و پرجنب و جوش به خانه‌اي تبديل شده بود با دو آدم متحير كه درگير غم خاموش خود بودند.&lt;br /&gt;سعي كردم با غم و تنهايي ناشي از مرگ پدرم، دست و پنجه نرم كنم. در عين حال، بسيار نگران حال مادرم بودم. مي‌ترسيدم مبادا گريه‌ي من به خاطر مرگ پدرم، باعث تشديد ناراحتي او شود. در مقام «مرد» جديد خانواده، احساس مي‌كردم مسئوليت حمايت از او در مقابل ناراحتي‌هاي بزرگ‌تر با من است. به همين دليل، راهي يافتم كه با استفاده از آن، بدون آزردن ديگران بتوانم دلم را خالي كنم. در شهر ما، مردم، زباله‌هايشان را توي مخازن بزرگي كه پشت حياط خانه‌هايشان بود مي‌ريختند. هفته‌اي يك‌بار، يا آن‌ها را مي‌سوزاندند يا رفتگرها آن‌ها را جمع مي‌كردند. هر شب بعد از شام، داوطلبانه زباله را بيرون مي‌بردم. يك كيسه‌ي بزرگ دستم مي‌گرفتم و دور خانه مي‌گشتم و تكه‌هاي كاغذ يا هر چيزي كه پيدا مي‌كردم، توي آن مي‌ريختم، بعد به كوچه مي‌رفتم و زباله‌ها را توي مخزن مي‌ريختم. سپس ميان سايه‌ي بوته‌هاي تاريك پنهان مي‌شدم و آن‌قدر همان‌جا مي‌ماندم تا گريه‌ام تمام شود. بعد از آن‌كه به خودم مي‌آمدم و مطمئن مي‌شدم كه مادرم نمي‌پرسد چه كار مي‌كرده‌ام، به خانه برمي‌گشتم و براي خواب آماده مي‌شدم.&lt;br /&gt;اين ترفند، چند هفته‌اي ادامه پيدا كرد. يك شب بعد از شام، وقتي زمان كار فرا رسيد، زباله‌ها را جمع كردم و به مخفيگاه هميشگي‌ام توي بوته‌ها رفتم، ولي زياد نماندم. وقتي به خانه برگشتم، رفتم سراغ مادرم تا ببينم كاري هست كه بتوانم برايش انجام بدهم يا نه. تمام خانه را گشتم تا بالاخره پيدايش كردم. توي زيرزمين تاريك، پشت ماشين لباس‌شويي داشت تنهايي گريه مي‌كرد. غمش را پنهان مي‌كرد تا مرا ناراحت نكند.&lt;br /&gt;نمي‌دانم كدام درد بزرگ‌تر است؛ دردي كه آن را بي‌پرده تحمل مي‌كني يا دردي كه به خاطر ناراحت نكردن كسي كه دوستش داري، توي دلت مي‌ريزي و تاب مي‌آوري. اما مي‌دانم كه آن شب توي زيرزمين، ما همديگر را در آغوش كشيديم و بدبختي‌مان را - كه هر كدام‌مان را به جاهايي دور و تنها كشيده بود - گريستيم. ديگر بعد از آن، هيچ وقت نياز به تنها گريستن پيدا نكرديم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تيم گيبسون&lt;br /&gt;سينسيناتي، اوهايو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگرفته از كتاب:&lt;br /&gt;استر، پل؛ داستان‌هاي واقعي از زندگي آمريكايي؛ برگردان مهسا ملك مرزبان؛ چاپ نخست؛ تهران: نشر افق 1387.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-5025657085032046958?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/5025657085032046958/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=5025657085032046958' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5025657085032046958'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5025657085032046958'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/01/blog-post_29.html' title='جايي براي گريستن'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1372343143330244723</id><published>2011-01-28T01:16:00.005-05:00</published><updated>2011-01-29T19:17:42.164-05:00</updated><title type='text'>روز صد و بیست و چهارم در تورنتو</title><content type='html'>امروز برای ثبت نام در سازمان نظام مهندسین انتاریو اقدام کردم. با توجه به اینکه ترجمه ایران را اینجا قبول ندارند برای ثبت نام بایست ترجمه مدارک تحصیلی ایران که شامل دانشنامه ها و ریزنمرات می شود را یک نفر که عضو نظام مهندسین است و حق امضا دارد و ایرانی است مهر و امضا کند و تایید کند که ترجمه درست است ولی متاسفانه چون من آشنایی در کانادا نداشتم که جزو نظام مهندسین باشد که پای ترجمه هایم را مهر و امضا کند برای همین سه ماه معطل شدم. اگر هم می خواستم مدارکم را بدهم اینجا ترجمه کنند حدود 350 دلار پولش می شد برای همین من بی خیالش شدم. تا اینکه آخرسر از طریق یکی از دوستان مدیرعامل یک شرکت که ایرانی بود و عضو نظام مهندسین بود حاظر شد پای مدارک من رو امضا کند و من 350 دلار هزینه دارلترجمه را ندادم. امروز مدارکم را بردم نظام مهندسین انتاریو شماره 40 خیابان شپرد غربی، و ثبت نام کردم و گفتند که تا دو ماه پروسه ثبت نام به طول می کشد که از طریق ایمیل با من تماس می گیرند. هزینه ثبت نام 339 دلار است که اگر شما تازه مهاجر باشید از شما این هزینه را نمی گیرند یعنی کمتر از شش ماه باشد که وارد کانادا شده باشید و 339 دلار هم اینجا پول ندادم. به دوستان توصیه می کنم اونهایی که مهندس هستند وقتی وارد کانادا شدند در اسرع وقت در نظام مهندسین ثبت نام بکنند چون فرآیندی زمان بر است. اگر من خیلی وقت پیش کسی رو پیدا کرده بودم که پای مدارکم رو امضا کند الان توی رزومه ام خیلی تاثیر مثبت داشت. چون برای بیشتر شغل های مهندسی یکی از شرایطش این است که شما در نظام مهندسین ثبت نام کرده باشید و من الان باید تا دو ماه دیگر صبر کنم تا نتیجه ثبت نامم مشخص شود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1372343143330244723?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1372343143330244723/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1372343143330244723' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1372343143330244723'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1372343143330244723'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/01/blog-post_28.html' title='روز صد و بیست و چهارم در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6884345665920029010</id><published>2011-01-26T17:20:00.001-05:00</published><updated>2011-01-26T17:24:00.075-05:00</updated><title type='text'>حکایتی از ابومحمد ساسان بن برمکی</title><content type='html'>چنين حکايت کنند که در روزگاران قديم نره خری با ماچه خری نرد عشق می باخت و داستان دلدادگی آنها نُقل محافل بود. نره خر در انديشه بود که زوجه ای مرغوب اختيار کند. سر انجام مادر خويش را مجبورکرد که به خواستگاری ماچه خر همسايه برود.  مادر که پاردُمش از گردش روزگارساييده شده بود به اوگفت : الاغ جان ، برای ازدواج بايد مغز خر و دل شير داشت، می دانم که اولی را داری ولی از داشتن دومی بيم دارم. نره خر که از عطر يونجه زار و بوی دلدار سرمست بود، پاسخ داد : مادرجان به خود بيم راه مده ،هرچه خواهی از مرحوم پدر به ارث برده ام، ديگر نگران چه هستی ،اکنون آنچه می توانی در حق اين خرترين انجام بده که يار چشم انتظار است و رقيب بسيار. سرانجام مادر با اکراه به خواستگاری رفت و پس از چندی به ميمنت و مبارکی خطبه عقد جاری شد و زندگی سرشار از خريت آنها آغاز گرديد و اينک ادامه ماجرا... &lt;br /&gt;چون که شد صيغه عاقد جاری                        &lt;br /&gt;هر دو گشتند خر يک گاری&lt;br /&gt;بعد آن وصلت خوب و خَرَکی                           &lt;br /&gt;هردو خوشحال وليکن الکی&lt;br /&gt;هر دو خرکيف ازين وصلت پاک                        &lt;br /&gt;روز وشب غلت زنان در دل خاک&lt;br /&gt;نرّه خر بود پی ماچۀ خويش                           &lt;br /&gt; آخورش چال ، علف اندر پيش&lt;br /&gt;ماچه خر با ادب و طنّازی                               &lt;br /&gt;داشت می داد خرک را بازی&lt;br /&gt;بُرد سم های جلو را به فراز                            &lt;br /&gt;پوزه چرخاند به صد عشوه و ناز&lt;br /&gt; گفت به به چه خر رعنايی                            &lt;br /&gt;مُردم از بی کَسی و تنهايی&lt;br /&gt;يک طويله خری ای شوهر من                        &lt;br /&gt;تو کجا بوده ای ای دلبر من&lt;br /&gt;بين خرها نبود عين تو خر                              &lt;br /&gt;آمدی نزد خودم بی سر خر&lt;br /&gt;نه بود مادر تو در بر من                                 &lt;br /&gt;نه بود خواهر تو سرخر من&lt;br /&gt;چون جدا گشتی از آن جمع خران                   &lt;br /&gt;کور شد چشم همه ماچه خران&lt;br /&gt;بعد ازين در چمن و سبزه و باغ                       &lt;br /&gt;نيست غير از من و تو هيچ الاغ &lt;br /&gt;يونجه زاريست در اين دشت بغل                    &lt;br /&gt;ببر آنجا تو مرا ماه عسل&lt;br /&gt;زود می پوش کنون پالون نو                           &lt;br /&gt;پُر بکن توبره از يونجه و جو&lt;br /&gt;باز شد نيش خر از خوشحالی                       &lt;br /&gt;گفت به به چه قشنگ و عالی&lt;br /&gt;عرعری کرد به آواز بلند                                 &lt;br /&gt;هردو از فرط خريّت خرسند&lt;br /&gt;ماچه خر بود پر از باد غرور                            &lt;br /&gt;که عجب نره خری کرده به تور&lt;br /&gt;بعد ماه عسل و گشت و گذار                        &lt;br /&gt;نره خر گشت روان در پی کار&lt;br /&gt;شغل او کارگر خرّاطی                                  &lt;br /&gt;گاه می رفت پی الواطی &lt;br /&gt;نره خر چون خرش از پل رد شد                     &lt;br /&gt;با زن خويش شديداً بد شد&lt;br /&gt;عرعر و جفتک او گشت فزون                        &lt;br /&gt;دل آن ماچه نگو، کاسۀ خون&lt;br /&gt;ماچه خر گشت، بسی دل نگران                   &lt;br /&gt;چه کند با ستم نرّه خران&lt;br /&gt;مادرش گفت کنون در خطری                        &lt;br /&gt;زود آور به سرش کره خری&lt;br /&gt;ميخ خود گر تو نکوبی عقبی                        &lt;br /&gt;مگر از بيخ تو جانا عربی&lt;br /&gt;ماچه خر حرف ننه باور کرد                           &lt;br /&gt;پالون تاپ لِسَش دربر کرد&lt;br /&gt;دلبری کرد به صد مکر و فسون                     &lt;br /&gt;ماچه خر ليلی و شوهر مجنون&lt;br /&gt;بعد چندی شکمش باد نمود                         &lt;br /&gt;از بد حادثه فرياد نمود&lt;br /&gt;گشت آبستن و زاييد خری                           &lt;br /&gt;شد اضافه به جهان کره خری&lt;br /&gt;نره خر ديد که افتاده به دام                          &lt;br /&gt;جفتک خويش بيافزود مدام&lt;br /&gt;ماچه خر داد ز کف صبر و شکيب                   &lt;br /&gt;در طويله تک و تنها و غريب&lt;br /&gt;يک طرف کره خری در آغوش                        &lt;br /&gt;بار يک نره خری هم بر دوش &lt;br /&gt;گشت بيچاره، چو اين کاره نبود                     &lt;br /&gt;جز طلاق از خرنر چاره نبود&lt;br /&gt;کرد افسارو طنابش پاره                              &lt;br /&gt;شد جدا ماچه خر بيچاره&lt;br /&gt;تازه فهميد که آزادی چيست                     &lt;br /&gt;درجهان خرمی و شادی چيست&lt;br /&gt;ديگر او خر نشود بيهوده                              &lt;br /&gt;تازه او گشته کمی آسوده&lt;br /&gt;هرکه يک بار شود خر، کافيست                     &lt;br /&gt;بيش از آن احمقی و علافيست&lt;br /&gt;مغز خر خورده هرآنکس که دوبار                  &lt;br /&gt;با خری باز نهد قول و قرار&lt;br /&gt;گفتم اين قصه که خرهای جوان                     &lt;br /&gt;پند گيرند ز ما کهنه خران&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6884345665920029010?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6884345665920029010/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6884345665920029010' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6884345665920029010'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6884345665920029010'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/01/blog-post_26.html' title='حکایتی از ابومحمد ساسان بن برمکی'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1716464660873906678</id><published>2011-01-25T17:36:00.003-05:00</published><updated>2011-01-25T17:54:18.157-05:00</updated><title type='text'>قیمت غذاهای ایرانی در تورنتو</title><content type='html'>وسعت تورنتو چندین برابر تهران است و از هر ملیتی ساکن آن هستند. ایرانی ها بیشتر در مرکز شهر که جایی به اسم North York نامیده می شود زندگی می کنند. این منطقه جزء جاهای تقریبا خوب و گران تورنتو محسوب می شود، چون در مرکز شهر قرار گرفته است و با مترو به جنوب و با اتوبوس به شمال شهر دسترسی دارد. در این منطقه وقتی رد می شوید تابلو بیشتر مغازه ها به زبان فارسی است. تعداد زیادی سوپر مارکت ایرانی در این منطقه وجود دارد که غذا هم می فروشند. در صورتیکه وقتی من از مونترال بازدید کردم فروشگاه ها و رستوران های ایرانی در مونترال در مقایسه با تورنتو بسیار ناچیز بود. در این فروشگاه ها کسی غذا را برای شما سرو نمی کند درنتیجه انعام نمی دهید. اینجا وقتی به رستوران می روید بایست 10 تا 15 درصد علاوه بر هزینه صورتحساب، انعام هم بدهید. با توجه به اینکه تعداد این فروشگاه ها زیاد است در نتیجه قیمت ها بسیار رقابتی و کیفیت غذا ها خوب می باشند. من از یک فروشگاه که جدیدا تاسیس شده است و غذا تهیه می کنم به جرات می تونم بگم که کیفیت غذاهاش از بهترین رستوران های ایران، بهتر است و از مواد درجه یک استفاده می کند البته از بقیه فروشگاه ها خبر ندارم. قیمت غذاهای ایرانی را برایتان می گذارم شاید برایتان جالب باشد.&lt;br /&gt;کباب کوبیده: 6.99 دلار&lt;br /&gt;جوجه کباب (ران): 7.99 دلار&lt;br /&gt;جوجه کباب (سینه): 8.99 دلار&lt;br /&gt;کباب وزیری: 11.99 دلار&lt;br /&gt;کباب چنجه: 11.99 دلار&lt;br /&gt;کباب برگ: 11.99 دلار&lt;br /&gt;کباب بختیاری: 11.99 دلار&lt;br /&gt;کباب سلطانی: 13.99 دلار&lt;br /&gt;کباب شاندیز: 15:99 دلار&lt;br /&gt;خورشت قیمه: 6.99 دلار&lt;br /&gt;خورشت قورمه سبزی: 6.99 دلار&lt;br /&gt;خورشت قیمه بادمجان: 6.99 دلار&lt;br /&gt;قلیه ماهی: 8.99 دلار&lt;br /&gt;باقالا پلو با ماهیچه: 7.99 دلار&lt;br /&gt;قیمه بادمجان: 7.99 دلار&lt;br /&gt;باقالا قاتق: 7.99 دلار&lt;br /&gt;زرشک پلو با مرغ: 6.99 دلار&lt;br /&gt;ته چین: 6.99 دلار&lt;br /&gt;سبزی پلو با ماهی سفید: 11.99 دلار&lt;br /&gt;سبزی پلو با ماهی آزاد: 12.99&lt;br /&gt;شاورما: 4.99 دلار&lt;br /&gt;خوراک زبان: 6.99 دلار&lt;br /&gt;میرزا قاسمی: 5.99 دلار&lt;br /&gt;سوپ جو: 3.99 دلار&lt;br /&gt;آش رشته: 4.99 دلار&lt;br /&gt;آش سبزی شیرازی: 3.99 دلار&lt;br /&gt;حلیم: 4.99 دلار&lt;br /&gt;کله پاچه: 5.99 دلار&lt;br /&gt;زیتون پرورده: 5.99 دلار&lt;br /&gt;غذاهای فوق را اگر بدون برنج بخواهید 1.99 دلار از قیمت آن کاسته می شود. و قیمت هر سیخ کوبیده اضافه 2.49 دلار می باشد.&lt;br /&gt;توی تورنتو هیچ وقت دچار نوستالژی از نوع غذا نمی شوید. چون هر غذای ایرانی که بخواهید از این فروشگاه ها می تونید بخرید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1716464660873906678?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1716464660873906678/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1716464660873906678' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1716464660873906678'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1716464660873906678'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/01/blog-post_25.html' title='قیمت غذاهای ایرانی در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-5172220823012893718</id><published>2011-01-23T19:13:00.003-05:00</published><updated>2011-01-23T20:29:58.280-05:00</updated><title type='text'>هزینه های زندگی من در تورنتو</title><content type='html'>قبل از اینکه بیام کانادا یکی از مهمترین دغدغه های فکریم میزان هزینه هام در کانادا بود. هر روز اطلاعاتی که بقیه دوستان وبلاگ نویس در سایت های مختلف درمورد هزینه های زندگی در کانادا نوشته بودند را می نشستم و جمع و تفریق می کردم. ولی الان هزینه هایم خیلی کمتر از آن چیزی است که برآورد کرده بودم است. مهمترین هزینه برای هر خانوار در کانادا اجاره مسکن است که چون من مجرد هستم و خونه بصورت مشترک گرفته ام هزینه اصلی زندگی ام نصف شده است. من یک بیسمنت دوخوابه در تقاطع خیابان Steeles و Yonge اجاره کرده ام که یکی از جاهای گران محسوب می شود 900 دلار، سهم من می شود 450 دلار و همه چیز اینکلود می باشد و دیگر پول آب و برق یا به عبارتی یوتیلیتی نمی دهم. هزینه مسکن برای من می شود ماهی 450 دلار. ولی یکی از دوستان چون متاهل است و دو فرزند هم دارد کمی بالاتر از این منطقه یعنی بالای Thornhill یک منزل دو خوابه اجاره کرده است و ماهی 1300 دلار می دهد. یکی دیگر از دوستانم در پایین ریچموندهیل یعنی خیابان 16th  یک آپارتمان دوخوابه اجاره کرده است ماهی 1200 دلار. من تا حالا هزینه پوشاک اینجا نداشته ام چون لباس هایم را از ایران آورده ام فقط یک کاپشن خیلی گرم خریدم 120 دلار از سیرز و یک دستکش خریدم 22 دلار که به درد قطب شمال می خورد و یک بوت خریدم 70 دلار. در مورد هزینه خوراک هم از وقتی که اومدم کانادا واقعا غذایم خیلی بهتر شده. چون ایران من 10 سال مجردی زندگی می کردم و فقط رستوران غذا می خوردم یا اینکه غذاهای شرکت رو می خوردم، ولی از وقتی اومدم کانادا چون توی خونه آشپزی می کنم غذاهام خیلی سالم تر شده. ماه اول که در هتل بودم و وسیله آشپزی نداشتم و از رستوران غذا می خریدم هزینه خوراکم بالا بود ولی الان هزینه غذا خیلی ارزون درمی آید. البته ناهار من را محل کارم می دهد و هم خانه ام هم در یک رستوران کار می کند و هر شب شام می آورد، یعنی ما نه ناهار درست می کنیم نه شام. ولی بهترین غذا را اگر شما بخواهید داخل منزل درست کنید برای هر نفر تقریبا می شود نفری 3.5 دلار. هزینه میوه و لبنیات هم برای من ماهی 30 دلار است. ماهی 46 دلار پول اینترنت می دهم. 50 دلار پول تلفن همراه می دهم. الان که هر روز سر کار می روم ماهی 100 دلار هزینه حمل و نقلم می شود. تفریحات سالم از قبیل مشرو.ب و کلاب و بار 100 دلار. یعنی من بترکونم الان ماهی 800 دلار خرج می کنم. &lt;br /&gt;اجاره خانه: 450 دلار&lt;br /&gt;خوراک:50&lt;br /&gt;اینترنت: 50&lt;br /&gt;تلفن: 50&lt;br /&gt;حمل و نقل: 100&lt;br /&gt;تفریحات سالم: 100 دلار&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-5172220823012893718?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/5172220823012893718/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=5172220823012893718' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5172220823012893718'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5172220823012893718'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/01/blog-post_23.html' title='هزینه های زندگی من در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2508958419723303003</id><published>2011-01-22T12:19:00.003-05:00</published><updated>2011-01-22T12:26:08.351-05:00</updated><title type='text'>شیطان توله سگ تا کجاها نفوذ کرده</title><content type='html'>عبد الرّحمن بن أبي عبد اللَّه به امام صادق عليه السّلام عرض كرد: من در شكم خود بادى را احساس مي كنم؛ تا جايى كه بنظرم مى آيد آن باد خارج شده است ،آیا وضو بر من واجب است؟&lt;br /&gt;آن حضرت فرمود: وضو بر تو واجب نيست تا زمانى كه صداى آن را بشنوى، يا بوى آن را حس كنى.&lt;br /&gt;سپس اضافه فرمود: همانا شيطان در ميان نشيمنگاه شخص مي نشيند و بادى رها مي كند تا او را بشكّ اندازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من لا يحضره الفقيه، &lt;br /&gt; شيخ صدوق، مترجم: على اكبر غفارى‏&lt;br /&gt;‏ نشر صدوق، چ: اول‏،1367 ش‏. ج‏1 ،برگ92&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2508958419723303003?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2508958419723303003/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2508958419723303003' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2508958419723303003'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2508958419723303003'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/01/blog-post_22.html' title='شیطان توله سگ تا کجاها نفوذ کرده'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-4826932428332069272</id><published>2011-01-20T21:34:00.001-05:00</published><updated>2011-01-20T21:35:42.581-05:00</updated><title type='text'>روز صد و هجدهم در تورنتو</title><content type='html'>امروز اولین حقوقم رو بصورت چک در کانادا دریافت کردم و اولین مالیات بر درآمد را به دولت کانادا پرداخت کردم. قبلا درآمد داشتم ولی چون بصورت نقدی دریافت می کردم مالیات نمی دادم. مینیمم دستمزد در استان انتاریو 10.5 دلار می باشد. اگر بیشتر از 44 ساعت در هفته کار کنید منیمم هر ساعت 15.75 دلار می شود. فیش حقوقی من برای دو هفته کار کردن شده 1176 دلار که 148 دلار بابت مالیات فدرال و 21 دلار بابت بیمه بیکاری و 52 دلار بابت بازنشستگی کسر شده است در مجموع از 1176 دلار 221 دلار کسورات داشته است و 955 دلار برایم مانده است. فعلا درآمد ماهیانه ام بیش از سه برابر هزینه هایم است. فعلا تا کار مرتبط با رشته خودم را پیدا بکنم هم سرم گرم است و خانه بیکار نیستم هم یک درآمدی دارم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-4826932428332069272?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/4826932428332069272/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=4826932428332069272' title='14 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4826932428332069272'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4826932428332069272'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/01/blog-post_20.html' title='روز صد و هجدهم در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>14</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-7992001047897014343</id><published>2011-01-02T19:51:00.001-05:00</published><updated>2011-01-02T19:53:17.340-05:00</updated><title type='text'>روز صدم در مونترال</title><content type='html'>برای تعطیلات کریسمس یک هفته ای به مونترال و کبک سیتی رفته بودم. مونترال شهر بسیار زیبایی بود. با تورنتو تفاوت های زیادی داشت. اساسی ترین فرقش مردمش بودند. مردمی بسیار سرزنده تر از تورنتو داشت. مردم خیلی شیک پوش تر از مردم تورنتو بودند. داخل اتوبوس و مترو مردم با هم صحبت می کردند و بگو بخند می کردند در صورتی که در تورنتو همه یا هدفون در گوششان است یا کتاب و روزنامه می خوانند. رانندگی در مونترال بسیار جالب بود. یک چیزایی تو مایه های تهران ولی قانونمند تر. در تورنتو رانندگی بسیار قانون مندتر است. موقع تحویل سال آتشبازی بسیاز زیبایی در مونترال انجام شد که بیست دقیقه ادامه داشت و بزرگترین آتشبازی بود که من در زندگیم دیده بودم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-7992001047897014343?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/7992001047897014343/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=7992001047897014343' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7992001047897014343'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7992001047897014343'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='روز صدم در مونترال'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2753923164555350109</id><published>2010-12-22T09:45:00.001-05:00</published><updated>2010-12-22T09:47:10.003-05:00</updated><title type='text'>روز هشتاد و هشتم در تورنتو</title><content type='html'>آدم بعضی وقت ها اون بالاهاست بعضی وقت ها هم این پایین پایین ها. واقعا شب یلدا بلند ترین شب سال است. چون من هرچی توی آشپزخانه رستوران کار می کردم شب به پایان نمی رسید. ولی خوب، انسان به امید زنده است. فقط نبایست برنامه کوتاه مدت را دید. نباید سختی های سه ماه آینده را دید. بایید ببینم سال دیگر کجا ایستاده ام.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2753923164555350109?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2753923164555350109/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2753923164555350109' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2753923164555350109'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2753923164555350109'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/12/blog-post_22.html' title='روز هشتاد و هشتم در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-8511589364356429259</id><published>2010-12-17T15:50:00.002-05:00</published><updated>2010-12-17T16:46:34.651-05:00</updated><title type='text'>روز هشتاد و سوم در تورنتو</title><content type='html'>امروز می خوام به تجربه ای که در این چند وقته که اومدم کانادا بهش دست یافتم بپردازم. همه ما تا اندازه ای قدرت تشخیص چهره افراد را داریم. بگذارید یک مثال بزنم. همه ما در جامعه ای که بزرگ می شیم و رشد می کنیم افراد زیادی رو می بینیم و می شناسیم. مهندس، مدیر، پزشک، کاسب، کارگر و هزار شغل دیگر. در روز شما با هزار نفر در ارتباط هستید. وقتی یک نفر را می بینید قبل از اینکه طرف حتی یک کلمه با شما صحبت بکند فقط چهره و رفتارش را یک دقیقه زیر نظر می گیرید حدود 50 درصد از شخصیتش را می شناسید. بعد وقتی با این شخص چند دقیقه که صحبت می کنید و طرز صحبت و رو راستی و یا حقه بازی اش یا اقراقش را که می بینید تا 80 درصد از شخصیت طرف مقابلتان یک جمع بندی می کنید. و آن 20 درصد شناخت هم در طول زمان به دست می آید. شما این قدرت شناخت را یک شبه به دست نیاورده اید حاصل یک عمر زندگیتان در آن جامعه است که هر روز با هزار نفر سروکار داشته اید و حالا تا یک نفر را می بینید می دونید در چه کتگوری ای باید قرارش دهید. فکر نکنم احتیاجی باشد که توضیح دهم که چقدر این قدرت تشخیص چهره اهمیت دارد. شما به یک نفر اعتماد می کنید و به یک نفر اعتماد نمی کنید. شما یک نفر را استخدام می کنید یا اینکه استخدامش نمی کنید. شما با یک نفر شریک می شوید یا نمی شوید.&lt;br /&gt;اما همین که شما وارد یک جامعه جدید می شوید این قدرتتان را از دست می دهید. منظورم این نیست که این قدرت تضعیف می شود بلکه به صفر می رسد. چون شما هیچ پیش زمینه ای از افراد این جامعه ندارید. نمی دونید که باید به کی باید اعتماد کنید و از کی باید حذر کنید. کسی که ظاهری موقر دارد و مودب است می شود اعتماد کرد یا به کسی که دارد کار لوله کشی ساختمان انجام می دهد. اینجا معادلات در این کشور کاملا فرق می کند. باید در این کشور جدید هم 10 سال زندگی کرد تا به اون سطح از شناختی که در کشور خودمان داشتیم برسیم. من در بدو ورود یک اتاق اجاره کردم که همه کانادیی بودند. من هیچ برداشتی نسبت به هیچ کدومشون نداشتم یعنی نمی تونستم تشخیص بدم که کی آدم خوبی است و کی آدم بدی است. بعد از یک هفته فهمیدم که یکیشون (داگلاس) 9 سال زندان بوده. به چه جرمی؟ به جرم سرقت مسلحانه از بانک. ولی یکیشون (کن) خیلی آدم مودب و مهربونی بود. بهش گفتم (کن) چرا تو موندی کانادا نمی ری آمریکا. اینجا هوا خیلی بده. (آلدو) گفت: ما هیچ کدوممون نمی تونیم بریم آمریکا. گفتم برا چی؟ گفت بریم دم مرز بازداشت می شیم. (کن) گفت من یک بار خواستم از مرز رد بشم پلیس بازداشتم کرد. گفتم به چه جرمی؟ گفت پلیس رکوردم رو داشتن. فکر می کنید جرمش چی بود؟ توی خونش مهموله سلاح های جنگی پیدا کرده بودند. البته (کن) و (داگلاس) جرم هاشون رو گفتند ولی نمی دونم (آلدو) چیکار کرده بود که هرچی اصرار کردم نگفت که چه جرمی انجام داده است. و من داشتم با سه تا جانی توی یک خونه زندگی می کردم و اصلا نمی تونستم تشخیص بدم.&lt;br /&gt;شما وقتی که اینجا میایید قدرت کلامتان را هم از دست می دهید. قدرت کلام این نیست که بروید سکند کاپ و بگید یک رگولار کافی لطفا. منظورم بازی با کلمات است که در زبان فارسی همه مان بهش تسلط داریم. که اگر بخواهم به این مقوله بپردازم پست طولانی می شود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-8511589364356429259?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/8511589364356429259/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=8511589364356429259' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8511589364356429259'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8511589364356429259'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='روز هشتاد و سوم در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1492340172760346902</id><published>2010-11-22T22:14:00.000-05:00</published><updated>2010-11-22T22:15:23.031-05:00</updated><title type='text'>سروش صحت</title><content type='html'>سلام دوستان عزیز و مهربان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر، خواهر، پسرخاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد. دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند، تعریف می شود. با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم و سکوت کنیم. با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند. از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم و اگر مدتی بعدتر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم. با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم. با دوستانمان می توانیم بخندیم، می توانیم گریه کنیم، می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم، می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم، می توانیم شادی کنیم، می توانیم غمگین شویم، میتوانیم دعوا کنیم. می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد، لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم. با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم، می توانیم نصف شب زنگ بزنیم  و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم : حرف نزن فقط بیا و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم. با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم، کاری نکنیم، جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1492340172760346902?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1492340172760346902/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1492340172760346902' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1492340172760346902'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1492340172760346902'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/11/blog-post_22.html' title='سروش صحت'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6873499960475428088</id><published>2010-11-11T18:47:00.001-05:00</published><updated>2010-11-11T18:50:40.268-05:00</updated><title type='text'>روز چهل و هشتم در تورنتو</title><content type='html'>همیشه وقتی ایران بودم و وبلاگ دوستانی که به کانادا آمده اند را می خواندم متوجه می شدم که قبل از ترک ایران همه هر روز وبلاگشان را آپ می کنند ولی همین که به کانادا می رسند دیگر به ندرت پست می گذارند. برایم جای سوال بود. که چرا؟ الان خودم هم به همین درد دچار شده ام. بی حوصلگی و نبود انگیزه. هر روز صبح زود از خواب می پرم. و هزار تا فکر میاد توی سرم و دیگر خوابم نمی برد. اگر پولم تموم بشه چیکار کنم؟ اگر کاری که دوست دارم گیرم نیاد چیکار کنم؟ من لیستنینگم قوی نیست و پای تلفن مشکل دارم ونمی فهمم که طرف چی میگه. خیلی از موقعیت های شغلی رو برای همین از دست می دم. تا حالا هرچی که رزومه فرستادم کسی بهم زنگ نزده اگر هم زنگ بزنند مصاحبه ام تلفنی خواهد بود. سابقه کار کانادایی که ندارم، مدرک تحصیلی کانادایی هم که ندارم، پای تلفن مصاحبه هم که نمی تونم بکنم پس دلیلی نداره امیدوار باشم بتونم کار مرتبط با رشته خودم پیدا کنم. تنها چیزی که به نظرم می رسه اینه که برم یک فوق لیسانس دیگه بگیرم که توی این دو سه سال زبانم قوی بشه هم مدرک کانادایی بگیرم. برای این کار باید امتحان آیلتس بدم. رفتم آیلتس واسه دو ماه و نیم دیگه ثبت نام کردم. امیدوارم که بتونم نمره ای رو که می خوام رو بیارم. از امروز شروع کردم به خوندن. جواب آیلتس هم که بیاد امسال تحصیلی رو از دست می دم چون باید تا ژانویه اپلای می کردم که من بهش نمی رسم. یعنی اگر بخوام درس هم بخونم میره واسه سال بعد. یعنی اینجا اوضاع اصلا وفق مراد نیست.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6873499960475428088?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6873499960475428088/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6873499960475428088' title='25 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6873499960475428088'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6873499960475428088'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='روز چهل و هشتم در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>25</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1963477226017856619</id><published>2010-10-20T15:47:00.000-04:00</published><updated>2010-10-20T15:48:26.905-04:00</updated><title type='text'>گابريل گارسيا مارکز</title><content type='html'>کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت. يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد. يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد. جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولي نکشيد که جوجه عقاب باور کرد که چيزي جز يک جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد مي زد که تو بيش از اين هستي. تا اين که يک روز که داشت در مزرعه بازي مي کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج مي گرفتند و پرواز مي کردند. عقاب آهي کشيد و گفت: اي کاش من هم مي توانستم مانند آنها پرواز کنم. مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند: تو خروسي و يک خروس هرگز نمي تواند بپرد. اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش که در آسمان پرواز مي کردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد. اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند که روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد. بعد از مدتي او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سالها زندگي خروسي، از دنيا رفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو هماني که مي انديشي، هرگاه به اين انديشيدي که تو يک عقابي به دنبال رويا هايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروسهاي اطرافت فکر نکن.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1963477226017856619?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1963477226017856619/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1963477226017856619' title='14 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1963477226017856619'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1963477226017856619'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/10/blog-post_20.html' title='گابريل گارسيا مارکز'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>14</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-7331905218317371647</id><published>2010-10-19T17:58:00.002-04:00</published><updated>2010-10-19T21:10:52.348-04:00</updated><title type='text'>روز بیست و پنجم در تورنتو</title><content type='html'>دو روز است که در کلاس های رزومه نویسی شرکت می کنم. این دوره از کلاس ها پنج روز طول می کشد و آن طور که گفتند بعد از این دوره یک دوره تکمیلی هم وجود دارد. همین که هر روز ساعت 9 صبح تا یک بعدازظهر مشغول هستم خوب است. هر شب هم که با دوستان به Smokey Joe`s Cafe که یک کلاب در شماره 4899 yonge مابین Sheppard و Finch است می روم. در این کلاب دو میز بیلیارد است که من با دوستان مشغول به آن می شویم و بقیه حضار هم که مشغول رقص و نوشیدن هستند. &lt;br /&gt;خانه جدیدم که قرار است بروم اینترنت ندارد و با شرکت های Bell و Rogers تماس گرفتم. شرکت Bell اینترنت 6Mbps با مصرف ماهیانه 25GB را 37$ می دهد که ماهی 4$ هم هزینه اجاره مودم است که می شود ماهی 41 دلار. شرکت Rogers اینترنت 3 Mbps با مصرف ماهیانه 15 GB را 36$ می دهد که ماهی 4.5 دلار هم هزینه اجاره مودم می باشد و البته 50$ هم هزینه نصب دارد که می شود ماهی 40.5$. شرکت بل هم 30$ هزینه فعال سازی دارد. در کل فکر کنم شرایط و هزینه شرکت بل بهتر می باشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-7331905218317371647?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/7331905218317371647/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=7331905218317371647' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7331905218317371647'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7331905218317371647'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/10/blog-post_19.html' title='روز بیست و پنجم در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3966519720926182558</id><published>2010-10-14T00:44:00.001-04:00</published><updated>2010-10-14T00:47:02.263-04:00</updated><title type='text'>روز نوزدهم در تورنتو</title><content type='html'>امروز رفتم و برای خانه جدید پیش پرداخت دادم. یک اتاق در طبقه اول یک خانه در خیابان Steels در تقاطع Yonge اجاره کردم ماهی 460 دلار. قرارداد اینطوری شد که اجاره ماه اول و آخر را پرداخت می کنم و هر ماه هم اجاره آن ماه رو پرداخت خواهم کرد بدون کانترکت یعنی هروقت که خواستم بروم از خانه فقط یک ماه جلوتر به لندلرد اعلام می کنم. از اول نوامبر قرارداد نوشتم چون تا آخر اکتبر با مهمانسرا قرارداد دارم. به مهمانسرا گفتم که یک هزینه کنسل می پردازم قرارداد رو کنسل کند که من زودتر به خانه جدید بروم که موافقت نکرد و گفت هیچ پولی را مسترد نمی کند و برای همین مجبور هستم تا آخر اکتبر یعنی 17 روز دیگر در مهمانسرا بمانم که تا آن موقع سیستم گرمایشی خانه هم دیگر راه افتاده است. اگر به خانه جدید بروم هزینه هایم نسبت به الان کاهش پیدا می کند. الان که در مهمانسرا هستم ماهی 900 دلار می دهم و هزینه های خودم شامل هزینه تلفن و خورد و خوراک در حال حاضر چیزی حدود 500 دلار است که می شود 1400 دلار. اگر به خانه جدید نقل مکان کنم هزینه هایم در ماه نزدیک به هزار دلار خواهد شد. مزیت دیگر این است که هم خانه ای ام یک کانادایی وراج است که به پیشرفت زبانم کمک خواهد کرد. اینجا در هتل هنوز چمدان هایم را باز نکرده ام و بصورت موقت اسکان پیدا کرده ام ولی اگر به خانه جدید بروم می دانم که تا وقتی در تورنتو هستم در این خانه خواهم ماند در نتیجه این حس موقتی بودن از بین خواهد رفت و می توانم چمدان هایم را باز کنم. کتاب آیین نامه رانندگی را این چند روزه که بیکار بودم خوندم و منتظرم که از 4 روز دیگر کلاس های رزومه نویسی شروع شود و بعدش شروع کنم به دنبال کار گشتن. فعلا که دارم ول می چرخم تا ببینم چی پیش میاد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3966519720926182558?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3966519720926182558/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3966519720926182558' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3966519720926182558'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3966519720926182558'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/10/blog-post_14.html' title='روز نوزدهم در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3948274619047254573</id><published>2010-10-06T20:46:00.001-04:00</published><updated>2010-10-06T20:52:33.139-04:00</updated><title type='text'>روز دوازدهم در تورنتو</title><content type='html'>امروز روز دوازدهم است که در تورنتو هستم. چند روزی است که به مهمانسرا آمده ام و یک اتاق 900 دلار برای یک ماه در خیابان yonge تقاطع Steeles کرایه کرده ام. باتوجه به اینکه برنامه ام مشخص نیست و نمی توانم یک ساله آپارتمان قرارداد ببندم چاره دیگری ندارم. اجاره چنین اتاقی در این منطقه  قیمتش حدود 700 دلار است که من چون به صورت ماه به ماه در مهمانسرا اجاره کرده ام 900 دلار بایست بپردازم که به صورت موقتی است و تا چند ماه دیگر که کار پیدا کنم و تکلیفم مشخص شود در تورنتو می مانم یا به شهر دیگری می روم بایست این هزینه را بپردازم. البته مهمانسرا می گفت که اگر اتاق را شش ماهه اجاره کنم ماهی 750 دلار باهام حساب می کند. الان یک اتاق اختصاصی با تخت کویین، میز و تلویزیون داخل اتاق دارم و واشروم و آشپزخانه و حمام با دونفر دیگر مشترک است و فضای اشتراکی هر روز توسط مهمانسرا تمیز می شود. خوبی جایی که اجاره کرده ام این است در مرکز شهر است و با یک بلیط اتوبوس (3.25 دلار) به شمال شهر و با مترو به جنوب شهر دسترسی دارم (3 دلار). &lt;br /&gt;هفته قبل رفته بودم &lt;a href="http://www.welcomecentre.ca/"&gt; Welcome Centre Immigrant Services &lt;/a&gt; و برای امروز برای کلاس های &lt;a href="http://www.jswontario.org/"&gt; Job Search Workshop&lt;/a&gt; وقت مصاحبه داده بودند امروز که رفتم مصاحبه برای 18 تا 22 اکتبر به مدت 5 روز و روزی سه ساعت بهم نوبت دادند تا در کلاس ها شون شرکت کنم. از طرف همین مرکز برای شرکت در کلاس زبان به مرکز لینک معرفی شدم و پس از مراجعه به مرکز لینک تعین سطح شدم و حالا بایست دوباره به &lt;a href="http://www.welcomecentre.ca/"&gt; Welcome Centre Immigrant Services &lt;/a&gt; بروم و کلاس رزرو کنم. &lt;br /&gt;با توجه به اینکه 12 روز تا شروع کلاس های &lt;a href="http://www.jswontario.org/"&gt; Job Search Workshop&lt;/a&gt; باقی مونده و من بیکار هستم می خواهم بشینم و آیین نامه را بخونم و بروم و گواهینامه رانندگی ام را بگیرم چون به عنوان یک مدرک شناسایی بهش احتیاج دارم الان هرجا می روم پاسپورتم را با خودم حمل می کنم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3948274619047254573?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3948274619047254573/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3948274619047254573' title='17 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3948274619047254573'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3948274619047254573'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/10/blog-post.html' title='روز دوازدهم در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>17</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1932231070440420606</id><published>2010-09-29T16:16:00.002-04:00</published><updated>2010-09-29T16:19:12.971-04:00</updated><title type='text'>دوندگی های روزهای نخست</title><content type='html'>اینجا کانادا. صدای ما را از تورنتو می شنوید.&lt;br /&gt;سلام خدمت همه دوستان عزیز. در این چند روز اتفاقات جالبی برایم افتاد. بصورت خلاصه و تیتر وار اگر بخواهم بیام کنم: SIN Number رو دریافت کردم. در بانک حساب باز کردم. نزدیک بود کارم به پلیس بکشد. در کتاب خانه ثبت نام کردم. موبایل گرفتم. با ماشین دوستم تصادف کردیم. والان خانه دوستم ساکن هستم و دارم دنبال آپارتمان برای اجاره می گردم.&lt;br /&gt;موبایل از Fido گرفتم. قرارداد باهاشون نبستم یعنی هروقت که بخوام میتونم کنسلش کنم. ماهی 2000 دقیقه می تونم صحبت کنم با تکست نامحدود به کانادا و بین الملل و دریافت تکست نامحدود شد 40 دلار، 10 دلار هم برای کالر آیدی و voice messaging دادم که با 13 درصد مالیات ماهی 57 دلار میشه. و مزیتش اینه که هروقت بخواهم میتونم قرارداد رو کنسل کنم. &lt;br /&gt;بانک هم رفتم رویال بانک کانادا RBC حساب باز کردم که 1000 دلار از پولم رو برای یک سال بلوکه کردند و بهم ویزا کارت دادند.&lt;br /&gt;برای کارت بیمه OHIP هم رفتم اقدام کنم که چون من هنوز آدرس ندارم نتونستم محل سکونتم رو اثبات بکنم و چون قصد ندارم که آپارتمان بصورت بلند مدت قرارداد ببندم باید صبر کنم تا آخر ماه بانک استیتمنت ام بیاد با اون برم اقدام بکنم چون توی اون آدرس خونه دوستم درج شده.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1932231070440420606?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1932231070440420606/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1932231070440420606' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1932231070440420606'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1932231070440420606'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/09/blog-post_29.html' title='دوندگی های روزهای نخست'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3046211561641551521</id><published>2010-09-26T07:14:00.001-04:00</published><updated>2010-09-26T07:16:32.054-04:00</updated><title type='text'>سلام کانادا، سلام زندگی جدید</title><content type='html'>اینجا تورنتو، این صدای کاناداست.&lt;br /&gt;به وقت محلی 15:30 هواپیما نشست. یک ساعت کارهای مهاجرتی و سکیوریتی طول کشید. وقتی از گیت خارج شدم دوستم منتظرم بود با هم رفتیم یک رستوران و یک ناهار مفصل خوردیم. سپس رفتیم خانه دوستم من چمدان ها رو گذاشتم ساعت 9 رفتیم منزل یکی از دوستاش پنج نفری رفتیم کلاب تا 1 شب و من خوابیدم تا 6:30 صبح. اگر بتونم یکی دو روزه مشکل جت لگ رو حل کنم خوبه.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3046211561641551521?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3046211561641551521/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3046211561641551521' title='20 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3046211561641551521'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3046211561641551521'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/09/blog-post_26.html' title='سلام کانادا، سلام زندگی جدید'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>20</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-8436015162663389849</id><published>2010-09-23T02:38:00.001-04:00</published><updated>2010-09-23T02:53:31.468-04:00</updated><title type='text'>خداحافظ ایران</title><content type='html'>فردا شب ایران را به مقصد کانادا به مدت نامشخصی ترک می کنم. زندگیم را داخل دو چمدان ریخته ام و به امید یک زندگی صرفا جدید دارم راهی یک کشور دیگر می شوم. شاید هدفم ماندن در کانادا نباشد و بعد از سالها این کشور را هم به مقصد آمریکا ترک کردم. یک زمانی امید به زندگی ام چهل سال بود ولی از امروز که قدم در این راه می گذارم برای رسیدن به اهدافم خیلی بیشتر از چهل سال زمان احتیاج دارم پس اولین مزیت این مهاجرت افزایش امید به زندگی است. از اینجا دوتا چمدان لباس با خودم می برم. فقط همین. چیزی اینجا نداشتم که بخواهم بفروشمش. چیزی اینجا نداشتم که بخواهم لحظه ای شک بکنم در رفتن. جز خاطراتی بد از گذشته که هروقت یادشان می افتم ناراحتم می کند اینجا چیزی ندارم. اینجا اگر پنج سال دیگر هم می ماندم الان یک مهندس شش سال سابقه کار هستم آن موقع می شدم یک مهندس یازده سال سابقه کار. خیلی می خواستم از این زرنگ بازی هایی که خیلی ها در می آورند که من اهلش نبودم در بیاورم می رفتم وام می گرفتم و یک آپارتمان 45 متری قسطی می خریدم می دادم رهن تا ده سال هم قسطش را می دادم. آخر سر هم که حساب می کردم می دیدم که جوانیم را داده ام برای 45 متر خانه و یک پراید. پس از نظر مادی ماندنم عقلانی نبود. از نظر روانی هم که این پدر سوخته ها می رفتن روی اعصابم. پس اینجا چیزی ندارم از دست بدهم. می روم و زندگی جدیدم را می سازم. سخت است. شاید مجبور شوم دوسال بروم کالج درس بخوانم، مطمئنم که برای اینکه خرجم را دربیاورم کار غیر مهندسی خواهم کرد. اما مهم نیست. روزی عضو نظام مهندسی کانادا خواهم شد. روزی ماشینم را خواهم  خرید روزی خانه ام را در کانادا خواهم خرید. پاسپورتم را خواهم گرفت و به آمریکا خواهم رفت. اینجا توی کشور خودم فقط کار کردم و کار کردم و کار کردم و در انتها هیچ و هیچ و هیچ. حالا می روم یک جای دیگر کار می کنم و زحمت می کشم شاید نتیجه اش هیچ نشد. اگر هیچ شد که چیزی از دست نداده ام چون توی کشور خودم هم اگر می موندم نتیجه اش هیچ بود و اعصاب خوردی ولی اگر نتیجه اش بعد از چند سال هیچ نشود برد کرده ام پس دارم وارد بازی برد- برد می شوم. &lt;br /&gt;الان که دارم کشور را ترک می کنم دلار کانادا 1045 و دلار آمریکا 1057 تومان، تمام سکه بهار آزادی طرح قديم 341900 تومان و تورم میانگینی ایران 11.5 درصد (بانک مرکزی) است. اینجا یاداشت کردم تا ببینم وقتی بر میگردم اقتصاد ایران در چه وضعی است آیا کره شمالی از ایران پیشی گرفته است یا نه؟ کی به کی است شاید آقا مجتبی رهبر شده باشد.&lt;br /&gt;پست بعدی ام را در تورنتو خواهم گذاشت. &lt;br /&gt;خداحافظ ایران، دور از تو اندیشهٔ بَدان، پاینده مانی تو جاودان.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-8436015162663389849?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/8436015162663389849/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=8436015162663389849' title='19 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8436015162663389849'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8436015162663389849'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/09/blog-post_23.html' title='خداحافظ ایران'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>19</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-8943552578266399547</id><published>2010-09-19T10:43:00.000-04:00</published><updated>2010-09-19T10:53:44.705-04:00</updated><title type='text'>دلشوره پرواز</title><content type='html'>پنج روز دیگر تا رفتنم به تورنتو باقی مانده. همچنان به رفتن به شرکت ادامه می دهم و دست از قضا سرم خیلی شلوغ است چون بایست کارهای تا چند ماه آینده دپارتمانمان را انجام دهم. مدیرم که هنوز در فکر این است که می تواند نظر من را عوض کند و من بلیطم را کنسل کنم و چند ماه دیرتر بروم و هر روز هزار وعده و وعید می دهد و یک نفر را واسطه می کند. دیروز کشوی های میزهای اتاقم را خالی کردم، امروز با بچه های شرکت عکس گرفتیم. موقع گرفتن عکس می خندیدم ولی شاید زیاد خوشحال نبودم چون می دانستم ممکن است که دیگر ممکن است همکارانی که با افتخار با آن ها شش سال کار کرده ام برای مدت ها نبینم. محیط کارم را بسیار دوست داشتم. در این چند سال چند بار در شرکت های دیگر موقعیت های شغلی بهتری بهم پیشنهاد شد ولی ترجیح دادم که فقط به خاطر صرف پول محیط شرکتمان را ترک نکنم. شرکتمان همیشه جوری بود که بایست کارها پیش برود مهم نبود که چه وقت می روید سر کار و چه وقت از شرکت میایید بیرون برای همین دستمان باز بود.&lt;br /&gt;حالا که خوب فکر می کنم می بینم من عجب اشتباهی کرده ام بلیطم رو از ترکیه گرفته ام. فکرش رو بکنید، یه پرواز کوتاه تا استانبول بعدش یه پرواز طولانی تا تورنتو. من شش صبح سوار هواپیما می شوم و بعد از هجده و نیم ساعت در تورنتو از هواپیما پیاده می شوم تنها دو ساعت و نیم در استانبول استراحت دارم در صورتی که اگر بجای استانبول در آمستردام یا لندن توقف داشتم قسمت دوم پروازم کوتاه تر می شد البته بخواهید خوب نگاه کنید توی هجده ساعت تاثیری ندارد. مشکل اینجاست که من خوابم نمی برد و مطمئنم که کل مسیر را بیدار خواهم بود. هر وقتی که مجبور بودم در دوران دانشجویی با قطار از کرمان به تهران برگردم کل مسیر در قطار بیدار بودم و نمی توانستم بخوابم اون که قطار بود تخت داشت چه برسد به اینکه صندلی است. پرواز هم که ساعت شش صبح است نمی شود شب قبلش خوابید یعنی روی هم رفته یه دو سه روزی خواب تعطیل است. دلم به حال اون هایی که بچه کوچک دارند می سوزد. حالا من سر خودم رو با روزنامه گرم می کنم اونها چه جوری می خوان صدای بچه رو بند بیارند؟&lt;br /&gt;همیشه با همکارام که می رفتیم ماموریت اونها تا سوار هواپیما می شدند هنوز هواپیما از باند بلند نشده صدای خروپفشون بلند می شد و من هم مجبور بودم کل پرواز روزنامه کیهان و رسالت رو بخونم. حالا خدا خدا می کنم حداقل توی پرواز ترکیش ایلانز لااقل کیهان و رسالت ندهند همشهری بدهند صفحات آگهی اش را بخوانم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-8943552578266399547?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/8943552578266399547/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=8943552578266399547' title='19 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8943552578266399547'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8943552578266399547'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/09/blog-post_19.html' title='دلشوره پرواز'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>19</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1921264170254176114</id><published>2010-09-14T10:26:00.000-04:00</published><updated>2010-09-14T10:28:55.908-04:00</updated><title type='text'>روزمرگی های قبل از رفتن</title><content type='html'>نه روز دیگر به سفرم به تورنتو زمان باقی مانده و زندگی روزمره همچنان ادامه دارد. دارم می روم شرکت و بااینکه ساعت کاری 8 صبح شروع می شود من 7 شرکت هستم. غالبا من هر روز ساعت 5 – 5:30 از خواب بیدار می شوم یک ساعت وبلاگ هارو می خونم میرم توی فیس.بوک وبعد صبحانه می خورم و میروم شرکت و اولین نفری که میرسد شرکت من هستم. درنتیجه آبدارچی طبقه ما به هوای اینکه من سماور رو روشن می کنم وچای رو دم می کنم هر روز دیر می آید. خلاصه این روزا دارم کلی کار مهندسی می کنم که اگر رفتم کانادا مجبور شدم توی رستوران چینی ها کار کنم دلم واسه کار مهندسی تنگ نشه. کی به کیه شاید هم یه دوسالی رفتم کالج درس خوندم. راستش هنوز خودم هم نمی دونم می خوام چیکار کنم. باید برم اونجا شرایط رو بسنجم بعد تصمیم بگیرم. &lt;br /&gt;ما یک شنبه و دوشنبه به مهمونی خونه دوستان گذروندیم. صدای خانم والده در اومد مجبور شدیم دو روز تقیه کنیم و مهمونی ها رو به حالت کنسل در بیاریم چون پنج شنبه و جمعه مهمونی بزرگی در پیش داریم، یه مهمونی میگم یه مهمونی میشنوید ها. از اون مهمونی هایی که سه نفر یک هفته است دارند سور و ساتش رو ردیف می کنن کلیه دوستان قرار است از بندرعباس، یزد و کرمان که مقیم  سایت های مختلف هستند جمع بشویم بعد از مدت ها دور هم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1921264170254176114?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1921264170254176114/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1921264170254176114' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1921264170254176114'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1921264170254176114'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/09/blog-post_14.html' title='روزمرگی های قبل از رفتن'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-5643035886141396542</id><published>2010-09-10T00:38:00.000-04:00</published><updated>2010-09-10T00:43:36.881-04:00</updated><title type='text'>خطبه 79 نهج البلاغه ترجمه عبدالمحمد آیتی</title><content type='html'>سخنى از حضرت علی‌(ع ) پس از فراغت از جنگ جمل: اى مردم، بدانيد كه زنان را ايمان ناقص است و بهره مندي هايشان ناقص ‍ است و عقلهايشان ناقص است. اما ناقص بودن ايمانشان از آن روست كه در ايام حيض از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقلهايشان، بدان دليل است كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است و نقصان بهره منديشان در اين است كه ميراث زنان نصف ميراث مردان است.&lt;br /&gt;مَعاشِرَ النَّاسِ، إ نَّ النِّسَاءَ نَواقِصُ الْإِيمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ، فَاءَمّا نُقْصانُ إِيمانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاَةِ وَ الصِّيَامِ فِي اءَيَّامِ حَيْضِهِنَّ، وَ اءَمَّا نُقْصانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَاءَتَيْنِ كَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ، وَ اءَمّا نُقْصانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِيثُهُنَّ عَلَى الْاءَنْصَافِ مِنْ مَوَارِيثِ الرِّجالِ فَاتَّقُوا شِرارَ النِّسَاءِ، وَ كُونُوا مِنْ خِيارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ، وَ لا تُطِيعُوهُنَّ فِي الْمَعْرُوفِ حَتّى لا يَطْمَعْنَ فِي الْمُنْكَرِ.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-5643035886141396542?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/5643035886141396542/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=5643035886141396542' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5643035886141396542'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5643035886141396542'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/09/79.html' title='خطبه 79 نهج البلاغه ترجمه عبدالمحمد آیتی'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-5267401777050134372</id><published>2010-09-09T10:14:00.000-04:00</published><updated>2010-09-09T10:15:49.078-04:00</updated><title type='text'>پیدا شدن یک دوست در تورنتو</title><content type='html'>درحالیکه فقط دو هفته به سفر من به تورنتو باقی مانده و من بی جا و مکان بودم و به فکر این بودم که می روم تورنتو و وقتی از هواپیما پیاده شدم یک ماشین می گیرم و می روم جلوی یک هاستل پیاده می شوم و یک اتاق اجاره می کنم، اما در کمال ناباوری دیروز داشتم در فیس.بوک می گشتم که یکی از دوستان دوران لیسانسم را پیدا کردم که چهار سال باهاش توی خوابگاه بودم. البته این دوست خیلی وقت است که در لیست فرندهای من است ولی بصورت اتفاقی وارد صفحه ایفورمیشن اش شدم که دیدم محل سکونتش را زده تورنتو. باهاش تماس گرفتم و آمار هاستل گرفتم که این دوستمون گفت میاد دنبالم و بروم آپارتمان ایشان و نگران هیچ چیز نباشم. از دیروز تا الان خیالم خیلی راحت شده. اینکه آدم برسه یک کشور غریب و کسی رو نداشته باشه و جایی رو هم نداشته باشه خیلی فرق می کنه با اینکه یک دوست اونجا داشته باشه. فعلا که دارم می رم شرکت، فکر کنم تا دو سه روز قبل از رفتنم هم بروم شرکت چون واقعا کاری خونه ندارم که بخواهم بمونم خونه. چمدان هایم را بسته ام و آماده اند. کارهای اداری ام را خیلی وقت پیش انجام داده بودم. بمانم خونه حوصله ام سر می رود. کل هفته آینده خونه دوستان مختلف مهمانی دعوت دارم. فقط امیدوارم صدای مامانم اینا در نیاد که یک هفته نمیام خونه. درضمن واقعا خیلی ناراحتم که ماه مبارک رمضان داره به پایان می رسه و ما نمی تونیم به روزه خواریمون ادامه بدیم. همیشه که مارمضون نیست ما فقط یک مدل غذا که شرکت بهمون میده رو می خوریم ولی وقتی مارمضونه هرکی از خونه غذا میاره برا همین موقع ناهار انواع و اقسام غذا ها با دسرهای مختلف سرو می شه و خیلی خوش می گذرد. در روزهای عادی من پای کامپیوترم ناهارم رو می خورم و کارم رو هم  انجام می دم ولی مارمضون همه جمع می شیم توی سالن غذا خوری و پروسه غذا خوردنمون از 11:30 تا 13:30 طول می کشه در حالی که در روز های عادی کمتر از سه دقیقه من غذام تمومه. خدا ما رو لا یق بدونه که بتونیم سال دیگر باز مش رمضون رو ببینیم. یا رب العالمین&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-5267401777050134372?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/5267401777050134372/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=5267401777050134372' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5267401777050134372'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5267401777050134372'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/09/blog-post_09.html' title='پیدا شدن یک دوست در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-5127170525824547694</id><published>2010-09-07T12:15:00.000-04:00</published><updated>2010-09-07T12:18:22.708-04:00</updated><title type='text'>تاریخ های پرونده من</title><content type='html'>متاسفانه بسیاری از دوستان هستند که بیش از 14 ماه است فایل نامبر دوم خود را دریافت کرده اند ولی هنوز از مدیکال خبری نیست. خیلی از افراد هستند که یکسال است پندینگ هستند. الان هم که بحث بک گراند چک را علم کرده اند. بحث بک گراند چک شاید برای کسی که در انگلیس، استرالیا یا آمریکا زندگی می کند صادق باشد ولی وقتی دولت کانادا هیچ نفوذی به سیستم پلیسی و امنیتی ایران ندارد چی رو می خواد چک کند؟ سابقه بیمه را؟ این که در کدام شرکت کار کرده اید یا اینکه سربرگ شرکت جعلی است را؟ نه. عمرا. هر دروغی که بخواهید می توانید بگویید و آنها به هیچ چیزی دسترسی ندارند که چک کنند. خوبیش همین است که آنها به داخل ایران دسترسی ندارند. شما می توانید هر دروغی را پرینت بگیرید و هفت هزار تومان بدهید مهر بسازید و پای برگه های سر برگ دارتان را که خودتان درست کرده اید را مهر کنید و بدهید دارلترجمه و دادگستری و امور خارجه تا تایید کنند. هرکس در این مورد مشاوره خواست بنده در خدمتم. پس اینکه می گویند بک گراند چک حرف مفت است. وقتی که من در مرحله این پراسس بودم روزی سه چهار بار چک میل می کردم تا ببینم که ایمیل برای پیکاپ مدیکال برایم آمده یا نه. و استرسی که بر من وارد می شد زیاد بود. درصورتیکه این فرآیند فقط 5 ماه برای من طول کشید. پس حال دوستانی که هر روز با موبایلم تماس می گیرند و در مورد اینکه 11- 12 ماه است که پندینگ هستند و نمی دانند که اصلا امتیاز لازم را آورده اند یا نه را به خوبی درک می کنم. و چیزی بهشون نمی تونم بگم جز اینکه فقط بایست صبر کنند. &lt;br /&gt;تاریخ های پرونده من از این قرار می باشد شاید به درد کسی بخورد:&lt;br /&gt;16/9/87 امتحان آیلتس&lt;br /&gt;4/2/88 فرستادن مدارک به سیدنی کانادا&lt;br /&gt;5/3/88 رسیدن پرونده به دمشق &lt;br /&gt;21/5/88 دریافت نامه نقصی پرونده&lt;br /&gt;24/10/88 نامه مدیکال&lt;br /&gt;17/11/88 انجام تست مدیکال&lt;br /&gt;30/1/89 پاسپورت ریکوئست شدم&lt;br /&gt;3/7/89 پرواز به سمت تورنتو&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-5127170525824547694?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/5127170525824547694/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=5127170525824547694' title='11 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5127170525824547694'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5127170525824547694'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/09/blog-post_07.html' title='تاریخ های پرونده من'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>11</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-65713963922336924</id><published>2010-09-06T12:11:00.000-04:00</published><updated>2010-09-06T12:13:49.912-04:00</updated><title type='text'>پیدا کردن آپارتمان در تورنتو</title><content type='html'>هفده روز به رفتن من به کانادا مانده و من در حالی که نه آشنایی در کانادا دارم و نه هاستلی رزرو کرده ام کماکان بی خیال هر روز می روم شرکت. هاستل برای یک اتاق یک نفره با حمام اشتراکی حدودا شبی 60-70 دلار است. فعلا که زده به سرم وقتی رسیدم تورنتو همانجا بروم مستقیم جلوی یک هاستل و اتاق بگیرم. مشکل پیدا کردن آپارتمان است. من شنبه 25 سپتامبر بعداز ظهرمی رسم تورنتو، که فرداش یک شنبه هم تعطیل است و می توانم استراحت کنم. یعنی تا اول اکتبر چهار روز کاری دارم. گویا آپارتمان ها در تورنتو از اول ماه اجاره داده می شوند و من بایست در این چهار روز هم به کارهای اداری ام برسم هم آپارتمان البته با شرایطی که می خواهم پیدا کنم. داخل سایت های اجاره خانه که می گردم، آپارتمان هایی که بایست  اکتبر اجاره داده شوند را از الان آگهی کرده اند یعنی من 27 ام که می رسم تورنتو تا بیام شمال و جنوب شهر را یاد بگرم آپارتمان های بدرد بخور اجاره رفته است. من چون نمی دونم که تورنتو می مونم یا نه در نتیجه نمی تونم آپارتمان یکساله اجاره کنم درنتیجه بایست بصورت ماه به ماه اجاره کنم. ممکنه من بعد از چند ماه برایم کار پیدا بشود و بخواهم بروم یک استان دیگر پس نمی تونم خودم رو درگیر یک قرارداد یک ساله بکنم. بهترین گزینه این است که یک آپارتمان بصورت اشتراکی بصورت ماه به ماه اجاره کنم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-65713963922336924?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/65713963922336924/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=65713963922336924' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/65713963922336924'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/65713963922336924'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/09/blog-post_06.html' title='پیدا کردن آپارتمان در تورنتو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3638682526863457833</id><published>2010-09-06T10:12:00.000-04:00</published><updated>2010-09-06T10:28:14.827-04:00</updated><title type='text'>احمد شاملو</title><content type='html'>مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می‌برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می‌زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می‌گیرد که « والله، بالله من زنده‌ام! چطور می‌خواهید مرا به خاک بسپارید؟&lt;br /&gt;اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می‌گویند: « پدرسوخته ی ملعون دروغ می‌‌گوید. مُرده&lt;br /&gt;مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی‌افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا جایز نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کتاب کوچه /ب2/ص1463 -احمد شاملو&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3638682526863457833?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3638682526863457833/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3638682526863457833' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3638682526863457833'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3638682526863457833'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='احمد شاملو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-7924425250112732678</id><published>2010-08-31T15:51:00.000-04:00</published><updated>2010-08-31T22:00:06.102-04:00</updated><title type='text'>بستن چمدان ها</title><content type='html'>23 روز به رفتنم مونده و من در حال بستن چمدان ها هستم. یک برآورد اولیه از باری که با خودم می خواهم ببرم دارمی کنم. کلیه وسایلی را که قصد بردنشان را دارم را مشخص کرده ام. فعلا دو چمدان دارم. وزن یکی از چمدان ها 22 کیلو و یکی از چمدان ها30 کیلو شده است.  آن چمدان که وزنش کم است بخاطر این است که داخلش پتو، کاپشن و لباس های پشمی سبک و حجیم است که داخل کیسه وکیوم گذاشته ام. اما بقیه آت و آشغال هام بخشیش داخل اون یکی چمدان قرار گرفت که وزنشان شده 30 کیوگرم. الان به نظر من وسایلم 90 درصدش تکمیل است. یعنی یکی از چمدان ها حدود 7 کیلو اضافه وزن دارد. در تماسی که با کارگو فرودگاه این یارو خمینی کبیر گرفتم گفتند که در پروازهای به مقصد تورنتو اضافه بار بصورت کیلویی محاسبه نمی شود بلکه مازاد اضافه بار از 23 کیلو تا 32 کیلو 80 دلار اضافه بار گرفته می شود یعنی چه چمدان شما 25 کیلو باشد چه 31 کیلو شما بایست 80 دلار اضافه بار بدهید و برای هر چمدان اضافه هم بایست 185 دلار بپردازید. الان به نفع من است که یک چمدان اضافه ببرم. به جای اینکه روی یکی از چمدان ها اضافه بار بدهم و یک سری از وسایلم را هم نبرم بجاش یک چمدان اضافه ببرم و همه وسایلم را هم ببرم. اینکه می گویم وسیله خیال کنید که دارم قالیچه ابریشم، زعفران یا برنج و کشک با خودم می برم ها، همش لباس هایم است. برای مثال نزدیک به 10 تا جین نو دارم. از این جهت دلم نمی آید لباس هایم را نبرم چون همشون نو هستن. چون عادتی که من دارم هر لباس رو یکی دو دفعه تنم می کنم و می ذارم کنار تا سال بعد. برای همین همه لباس هام نو هستند. اینجوری که من لباس می برم تا دو سه سال توی کانادا احتیاج به خریدن لباس ندارم. آخه می بینم لباس هام رو بذارم اینجا باید برم کانادا واسشون پول بدم بخرم. پس فکر کنم به اضافه بار دادنش بی ارزه. موقعی که بلیط هواپیما می خریدم یکی از فاکتورهام این بود که ارزون ترین بلیط رو بخرم که بجاش مابه التفاوت پول بلیط را به جاش بتوانم اضافه بار ببرم. امروز رفتم سایت ترکیش ایرلاینز چک کردم دیدم بلیطی که من خریده بودم 860000 تومن الان شده 1657000 تومن. &lt;br /&gt;رفتم لایکو یک "پتوی یک نفره چهارفصل دو قلو" خریدم. یعنی اینکه دو لایه است. می شود از یک لایه اش در بهار و تابستان استفاده کرد و از دولایه اش در پاییز و زمستان. قیمتش 55000 بود که 15% تخفیف داشت شد 46000 تومن. یک "پتوی سفری یکنفره ویوانا 150X220" هم گرفتم که 15800 بود شد 13500. یک "بالش 1100 گرمی ویوانا" گرفتم 12000 تومن بود که شد 10000 تومن. همه این هارو که می ذارید داخل کیسه وکیوم می شود مثل لواشک. &lt;br /&gt;حالا مجبورم یک روز چند ساعت از شرکت جیم بزنم یک سر بروم تا منوچهری یک چمدان دیگر بخرم. یک چمدان EMINENT از چند سال پیش که رفته بودم معدن مس سرچشمه ماموریت داشتم که واقعا چمدان خوبی است ولی چند روز پیش رفتم منوچهری یک چمدان خریدم 80000 تومن که پیش این چمدان EMINENT که داشتم مثل جنس بنجل به نظر میاد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-7924425250112732678?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/7924425250112732678/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=7924425250112732678' title='19 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7924425250112732678'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7924425250112732678'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post_31.html' title='بستن چمدان ها'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>19</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-512841433153967955</id><published>2010-08-30T11:10:00.001-04:00</published><updated>2010-08-30T11:10:36.298-04:00</updated><title type='text'>قوانین</title><content type='html'>قانون گاو !&lt;br /&gt;گاو سرشو می‌اندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمی‌کنه، چون بهترین شاخ زن‌ها رفتند توی میدان گاو بازی و نابود شدند. &lt;br /&gt;برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا این که "می‌تونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را می‌گیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازی‌ها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه می‌کنند، وقتی شما بی‌توجه به همه‌ آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار می‌روند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وفق بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیده‌ای محسوب می‌شود بسیار کاربرد دارد&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;قانون سگ !&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش بندازید، زود می‌خوردش و بعدش به شما حمله می‌کنه، پس بهترین کار اینه که نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید. &lt;br /&gt;مثلا می‌دانید که طرح یک پروژه یک ماه طول می‌کشه، اما اگر به کارفرما بگویید یک ماه، شاکی میشه و فحش میده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحویل می‌دهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمیشه که هیچ، کلی هم ذوق می‌کنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قوانین خر!!!&lt;br /&gt;قانون اول: &lt;br /&gt;هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی میکند که از یک ضلع مثلث می‌گذرد. &lt;br /&gt;نتیجه گیری: در دبیرستان می‌گفتند که این یعنی خر هم می‌فهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاه‌ترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاه‌ترین راه را انتخاب می کنه! &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;قانون دوم: &lt;br /&gt;هرگاه خری در فاصله مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید می‌کند و به سمت هیچکدام نمی رود تا از گرسنگی بمیرد! &lt;br /&gt;نتیجه گیری: خیلی وقت‌ها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمی‌گذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیم‌گیری کنیم. &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;قانون سوم: &lt;br /&gt;هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمی‌خورند. &lt;br /&gt;نتیجه گیری: خیلی وقت‌ها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی "بُرد ـ بُرد" بیاندیشیم، سیاستمدار باشیم، دور از جون و بلا نسبت شما، خر نباشیم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-512841433153967955?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/512841433153967955/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=512841433153967955' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/512841433153967955'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/512841433153967955'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post_5813.html' title='قوانین'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3272625679333772392</id><published>2010-08-30T10:56:00.000-04:00</published><updated>2010-08-30T10:58:00.907-04:00</updated><title type='text'>فریدون مشیری</title><content type='html'>من دلم می خواهد&lt;br /&gt;خانه ای داشته باشم پر دوست&lt;br /&gt;کنج هر دیوارش&lt;br /&gt;دوستهایم بنشینند آرام&lt;br /&gt;گل بگو گل بشنو....&lt;br /&gt;هرکسی می خواهد&lt;br /&gt;وارد خانه پر عشق و صفایم گردد&lt;br /&gt;یک سبد بوی گل سرخ&lt;br /&gt;به من هدیه کند&lt;br /&gt;شرط وارد گشتن&lt;br /&gt;شست و شوی دلهاست&lt;br /&gt;شرط آن داشتن&lt;br /&gt;یک دل بی رنگ و ریاست&lt;br /&gt;بر درش برگ گلی می کوبم  &lt;br /&gt;روی آن با قلم سبز بهار&lt;br /&gt;می نویسم ای یار&lt;br /&gt;خانه ی ما اینجاست&lt;br /&gt;تا که سهراب نپرسد دیگر&lt;br /&gt;"خانه دوست کجاست؟”&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3272625679333772392?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3272625679333772392/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3272625679333772392' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3272625679333772392'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3272625679333772392'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post_30.html' title='فریدون مشیری'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-8638731050717565198</id><published>2010-08-25T23:50:00.001-04:00</published><updated>2010-08-25T23:50:53.975-04:00</updated><title type='text'>تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری</title><content type='html'>افراد کمی از رفتن من خبر دارند، فامیل که هیچ کس نمی دونه، دوستام هم خیلی هاشون نمی دونند و هنوز که هنوزه به من می گن خاک توی سرت، نمون توی این مملکت کارات رو بکن از این مملکت گورت رو گم کن برو، نمی دونن 29 روز دیگه می خوام برم. فقط همکارام توی شرکت یک سری شون می دونند. پدر و مادرم هم تا این چند وقت پیش خبر نداشتند.  فقط خواهرم که پیگیر کارهام بود از موضوع خبر داشت. دو هفته پیش مادرم دید من رفتم چمدان خریدم گفت کجا میخواهی بری گفتم کانادا. گفت برای ماموریت؟ گفتم نه یه مدت به صورت توریستی. من ماموریت خارج از کشور تا حالا زیاد رفته ام که برای چند ماه مانده باشم بنده خدا خیال می کرد که این دفعه هم سه چهار ماه می روم و بر میگردم. خدا رو شکر من سالی به دوازده ماه چند ماه چند ماه می روم ماموریت و مادرم به این موضوع عادت دارد و در ده سال اخیر چون به صورت مستقل زندگی کرده ام کمی از میزان وابستگی مادرم به من کاسته شده است. &lt;br /&gt;الان که فکر می کنم اگر بروم دلم برای یک سری چیز ها تنگ می شود و از دست یک سری چیز ها هم راحت می شوم. من آدم رفیق بازی هستم. یادم است که سال آخر دوره لیسانس که بودم می خواستم برای فوق درس بخونم محیط خوابگاه خیلی شلوغ بود که البته نصفی از این شلوغی مربوط به خود من می شد من هم رفتم و خونه اجاره کردم ولی چون نمی تونستم از رفیقام جداشم رفتم درست جلوی در خوابگاه خونه اجاره کردم بطوریکه وقتی نوک مدادم تموم می شد با شلوارک می رفتم خوابگاه و از بچه ها نوک می گرفتم و یا اینکه وقتی فوتبال بود بچه ها میومدند خونه من با تلویزیون رنگی فوتبال نگاه می کردند و وقتی هم که اسفند امتحان فوق را دادم حتی یک روز هم توی اون خونه نموندم و برگشتم خوابگاه البته اجاره خانه را می دادم ولی ترجیح میدادم با بچه ها باشم. هنوزم با همشوم در ارتباطم هر کدومشون الان یک نقطه ای هستند یکی بندرعباس پیمانکار است یکی مکزیک دکتری می خواند. دوره فوق هم به همین منوال گذشت البته کمی بهتر چون سر کار می رفتم پول توی دست و بالم زیاد بود و خرج های آنچنانی می شد کرد من هم که مجرد بودم جز واسه خودم خرج کردن کار دیگه ای بلد نبودم. بعد از دوره فوق هم تا چند وقت پیش یه اکیپ هفت-هشت نفره بودیم که هر روز از شرکت که تعطیل می شدیم خونه یکی از بچه ها جمع می شدیم و بساط قلیان خوانسار، تخته نرد، ورق، جوجه کباب، انواع نوشیدنی تا پاسی از شب به راه بود. این شده بود برنامه هر شب ما. تا اینکه یک سری از دوستان که البته من سنم از بیشتر آن ها کمتر بود ازدواج کردند و من هم که آپارتمانم را دو ماه پیش قراردادش تمام شد و دیگر تمدید نکردم و حالا این بساط هنوز چراغش روشن است اما با فروغ کمتری. حالا من توی تورنتو چنین دست جوری رو چه جوری جور کنم؟ کیو پیدا کنم شب که از سر کار میام خونه باهاش تخته نرد بازی کنم؟&lt;br /&gt;یکی از چیزایی که دلم واقعا براش تنگ میشه آهنگ ربنا است. این دعای قبلش رو می گم که شعر مولانا است: &lt;br /&gt;این دهان بستی دهانی باز شد / تا خورنده لقمه های راز شد / چند خوردی چرب و شیرین از طعام / امتحان کن چند روزی در صیام / چند شب ها خواب را گشتی اسیر / یک شبی بیدارشو دولت بگیر /  تو این انبان ز نان خالی کنی / پر ز گوهرهای اجلالی کنی / تا تو تاریک و ملول و تیره ای / دان که با دیو لعین هم شیره ای / طفل جان از شیر شیطان باز کن / بعد از آنش با ملک انباز کن / لقمه تخم است و برش اندیشه ها / لقمه بحر و گوهرش اندیشه ها&lt;br /&gt;واقعا از این آهنگ خاطره دارم. از بچگی  تا الان. البته دوساله که به لطف این مرتیکه ضرغامی از صدا و سیما پخش نمی شه. چهار سال پیش من ماه رمضان طبس ماموریت بودم. قبل از ماه رمضان عروسی یکی از تکنسین ها بود که من رو دعوت کرده بود که من به خاطر اینکه کاری تهران برام پیش اومده بود و نتونسته بودم بروم عروسیش وقتی برگشتم طبس جای شیرینی عروسیش برای من عرق خرمای درجه یک آورد که تا آن موقع نخورده بودم. کارم هم جوری بود که شب کار بودم یعنی همه که از کارخونه بر می گشتند کمپ برای افطار من تازه باید می رفتم کارخانه و تا صبح مسئول کارخانه من بودم، من هم به سلامتی همه آنها سر سفره افطارشان یک استکان عرق خرما می خوردم و می رفتم کارخانه. برای همین آن ماه رمضان برای من یک ماه رمضان رویایی شده بود بخصوص  با آن شعر مولانا وآن صدای جادویی شجریان. &lt;br /&gt;دلم واسه خیابون طالقانی (تخت جمشید) با اون همه چراغ قرمزی که داره، زیر پل حافظ، تقاطع ویلا، سپهبد زاهدی،روزولت، بهار تنگ می شه. بجاش از دست پلیسی که یک روز در میون سر تخت طاووس جلو هتل بزرگ تهران وای میسته راحت میشم. دیگه قیافشو نمی بینم و 13 تومن واسم جریمه نمی نویسه دیگه مجبور نیستم کل خیابون های عباس آباد رو  ورود ممنوع بروم که پلیس سر تخت طاووس ماشینم را نخواباند. دیگه مجبور نیستم وقتی می خوام بپیچم توی کوچه های خیابون ترکمنستان بیاستم و صندوق عقب ماشین رو بزنم بالا و لنگ بندازم رو پلاک ماشین و از جلوی دوربین رد بشم. دیگه مجبور نیستم روزی سه بار صدای اذان رو بشنوم و هر کانال که می زنم یه آخوند نهی از منکرم بکنه. دیگه مجبور نیستم واسه اینکه بقیه برن بهشت من یک ماه گشنگی بکشم. دیگه روز عاشورا لباس شخ.صی ها نمی زنن شیشیه عقب ماشینم رو با باتو.م خورد کنند. خداییش اینجا اگر ماشین نیرو انتظامی از روت رد نمی شدند و یا برادران زحمت کش سپا.ه از روی پل کالج پرتت نمی کردند پایین و صدای اذان هم به گوشم نمی خورد داشت به من یکی خوش میگذشت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-8638731050717565198?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/8638731050717565198/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=8638731050717565198' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8638731050717565198'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8638731050717565198'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post_8479.html' title='تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-4783875993720907851</id><published>2010-08-25T04:11:00.000-04:00</published><updated>2010-08-25T04:16:43.298-04:00</updated><title type='text'>شیادی به نام علیرضا افتخاری</title><content type='html'>خبرآنلاین نوشته بود :&lt;br /&gt;افتخاری گفت: در پی اتفاقاتی که اخیرا ناخواسته گرفتارش شدم و هجمه بسیاری که بعد از آن، برای خود و خانواده‌ام پیش آمد، رفتن را به ماندن ترجیح می‌دهم، و قصد دارم از ایران بروم و در فرانسه زندگی کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاد &lt;a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8610100594"&gt;این خبر&lt;/a&gt; خبرگزاری فارس در سال 86 افتادم که حتما بخوانید. &lt;br /&gt;این مردک چند سالی است دنبال اقامت فرانسه است و احتمالا تازه کارش درست شده است و با شیادی ذاتی اش دارد آسمان و ریسمان به هم می بافد تا توجیهی برای ترک "بهترین آب و خاک جهان" داشته باشد و از طرف دیگر با این مظلوم نمائی و گفتن این که به خاطر لیسیدن کف پای ا.ن. دچار گرفتاری شده ام  لقمه چربی هم از خوان نعمت جمهوری اسلامی گیرش بیاید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افتخاری فکر می کرده بابت در آغوش گرفتن رئیس جمهور محبوب و گفتن "I LOVE YOU"  با آن همه شور و احساس به احمدی نژاد ، یک لقمه چرب و چیلی نصیبش می شود و گلایه اش از این است که انگار بعد از این پاچه خاری چیز درخوری نماسیده است. &lt;br /&gt;آقای افتخاری ، عصار ، احمد نجفی ، شریفی نیا ، مجید مظفری و .... ! معمولا به فواحش چیزی بیش از بهای یک بار ( یا هر بار ) خدمت صادقانه(!) پرداخت نمی کنند و هیچ فاحشه ای از کسی که از خدمت او بهره مند شده ارث دائم نمی برد. شماها همسر عقدی جمهوری اسلامی نیستید نهایتا صیغه های چند ماهه یا چند ساله اید. &lt;br /&gt;محاسبه ات غلط بوده دادا !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• متن فوق را از وبلاگ &lt;a href="http://khodtaskini.blogspot.com/"&gt;خود تسکینی&lt;/a&gt; اقتباس کرده ام.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-4783875993720907851?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/4783875993720907851/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=4783875993720907851' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4783875993720907851'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4783875993720907851'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post_25.html' title='شیادی به نام علیرضا افتخاری'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6710841786131008654</id><published>2010-08-23T13:39:00.000-04:00</published><updated>2010-08-23T13:41:03.551-04:00</updated><title type='text'>پیدا کردن هاستل</title><content type='html'>درحالیکه فقط سی و دو روز به رفتنم به کانادا مونده زندگی روال عادی خودش را دارد طی می کند و من شرکت می روم و هر روز پروژه های جدید تحویل می گیرم و تازه دیروز از ماموریت چند روزه یزد برگشتم. روزی 30 تا 40 تا ایمیل از دوستانم دریافت می کنم و برای بقیه دوستانم فوروارد می کنم و یک روز که شرکت سرم شلوغ باشد و نرسم که برای دوستانم ایمیل فوروارد کنم آخر شب همه اس ام اس می زنند و شاکی هستند که چرا امروز ایمیل نزدی؟!! دارم کارهای شرکت را راست و ریس می کنم که بعد از رفتن من دپارتمان ما برای حداقل دوماه لنگ نماند. دنبال پیدا کردن هاستل یا مهمانسرا برای چند روز اول رسیدنم به تورنتو هستم. چون من 25 سپتامبر می رسم و تا اجاره کردن آپارتمان باید یک جایی بصورت موقت زندگی کنم. امیدوارم که در فاصله 25 سپتامبر تا اول اکتبر بتونم خونه اجاره کنم (عمراَ). از دوستان اگر کسی پیشنهادی داره خوشحال می شم اگر راهنمایی کنید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6710841786131008654?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6710841786131008654/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6710841786131008654' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6710841786131008654'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6710841786131008654'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post_23.html' title='پیدا کردن هاستل'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3555264395107139953</id><published>2010-08-23T00:45:00.000-04:00</published><updated>2010-08-23T01:00:21.921-04:00</updated><title type='text'>دستفروشی در کانادا</title><content type='html'>یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاهای بزرگ که همه چیز میفروشند در ایالت کالیفرنیا میرود. &lt;br /&gt;مدیر فروشگاه به او میگوید: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم. &lt;br /&gt;در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چقدر فروش داشته است؟ &lt;br /&gt;پسر پاسخ داد که یک فروش. &lt;br /&gt;مدیر با تعجب گفت: تنها یک فروش؟ &lt;br /&gt;بی تجربه ترین متقاضیان در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز داشته اند. &lt;br /&gt;حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟ &lt;br /&gt;پسر گفت: 134999.50 دلار. &lt;br /&gt;مدیر تقریبا فریاد کشید: 134999.50 دلار؟ &lt;br /&gt;مگه چی فروختی؟ &lt;br /&gt;پسر گفت: اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه. &lt;br /&gt;بعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری؟ گفت: خلیج پشتی. من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم. &lt;br /&gt;بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک. پس منهم یک بلیز 4WD به او پیشنهاد دادم که او هم خرید. &lt;br /&gt;مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟ &lt;br /&gt;پسر به آرامی گفت: نه، او آمده بود یک بسته نوار بهداشتی بخرد که من گفتم پس ریده شده به آخر هفته ات. بیا یک برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم.!!!!!!!!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3555264395107139953?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3555264395107139953/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3555264395107139953' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3555264395107139953'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3555264395107139953'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post_22.html' title='دستفروشی در کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2625548552308872281</id><published>2010-08-19T06:11:00.000-04:00</published><updated>2010-08-19T06:21:58.394-04:00</updated><title type='text'>ثبت با سند برابر است، داماد خر است.</title><content type='html'>درحالی که سی و شش روز به رفتنم به تورنتو مونده امروز به دفتر اسناد رسمی رفتم و دوتا وکالت نامه به خواهرم دادم. یکی وکالت فروش ماشین و دیگری وکالت کاری و اداری. که هزینه وکالت کاری و اداری سی هزار تومان شد و وکالت فروش ماشین. حساب های بانکی ای که به اسم من است را هم خواستم داخل وکالت نامه بنویسم که این کار دردسر داشت و بانک ها به این مورد گیر می دهند برای همین در بانک سامان حساب مشترک با خواهرم باز کردم که دسترسی اینترنتی هم دارد و هرکدام از طرفین اختیار تام دارند برای همین من می توانم با این حسابم پول جابجا کنم و خرید انجام بدهم و اگر برای حساب مشکلی پیش بیاید خواهرم پیگیری می کند و موجودی کلیه حساب هارو به حساب سامان منتقل کردم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2625548552308872281?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2625548552308872281/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2625548552308872281' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2625548552308872281'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2625548552308872281'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post_19.html' title='ثبت با سند برابر است، داماد خر است.'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-8969261237028893509</id><published>2010-08-14T06:16:00.000-04:00</published><updated>2010-08-14T06:22:12.219-04:00</updated><title type='text'>التماس دعا</title><content type='html'>هنگام سحر، بیدار بودن ها مال تو، خواب شیرین سحرگاه مال من &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنگام نهار ضعف دل مال تو، غذاهای رنگارنگ مال من &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;وقت افطار چای تلخ مال تو، شراب شیراز مال من &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;شب قدر مویه های خاضعانه مال تو، بوسه های عاشقانه مال من &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;این جهنم نقد مال تو، آن جهنم نسیه حق من &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;آن بهشت نسیه حق تو، این بهشت نقد مال من&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-8969261237028893509?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/8969261237028893509/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=8969261237028893509' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8969261237028893509'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8969261237028893509'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post_14.html' title='التماس دعا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3127011890486553050</id><published>2010-08-07T14:45:00.000-04:00</published><updated>2010-08-12T07:43:28.682-04:00</updated><title type='text'>کمرم شکست زیر مبلغ ویزیت</title><content type='html'>راستش سه چهار تا از این دوستای من پزشک و داروساز هستند به من سپرده بودند که قبل از رفتن بیا که ما برات دارو بنویسیم. دور از ادب بود که بگویم که فلانی برایم نوشته دست شما درد نکنه چون دلخور می شدند و رنجاندن دوست و تباه ساختن او ناشی از بی توفیقی است!!! حالا من موندم و یک عالمه دارو. اگر در کانادا بلایای طبیعی یا جنگ رخ دهد صلیب سرخ و نیروهای امداد می توانند از سمت ونکور امداد رسانی کنند و من یک تنه از سمت تورنتو. لیست داروهایی که تا حالا تهیه کرده ام این ها است:&lt;br /&gt;آموکسی سیلین 500 (100 عدد)&lt;br /&gt;سرماخوردگی بزرگسالان (100 عدد)&lt;br /&gt;آنتی هیستامین (50 عدد)&lt;br /&gt;آزیترومایسین 250 (50 عدد)&lt;br /&gt;کلداستاپ (90 عدد)&lt;br /&gt;سفکسیم 400 (60 عدد)&lt;br /&gt;سیپروفلوکساسین 500 (80 عدد)&lt;br /&gt;ژلوفن 400 (60 عدد)&lt;br /&gt;هیوسین  (60 عدد)&lt;br /&gt;و چند عدد قرص دیگرکه اگر اسمشون رو بگم قطعا دیگه به وبلاگ من سر نمی زنید.&lt;br /&gt;اگر چیزی از قلم افتاده است شما بفرمایید من همکارم توی شرکتمون پزشک است میدم برام بنویسه. هرچی از این کارت درمان طلایی  بیمه دانا بگم کم گفتم. بجز اینکه همه بهای دارو هارو بیمه میده نسخه ویزیت رو هم میاری میدی شرکت مبلغ ویزیت رو هم شرکت بهت پرداخت می کنه. من هم که راه به راه به این دوستام حق ویزیت پرداخت می کردم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اپیلاگ: سید زین العابدین، علی بن حسین الحسینی می فرماید: &lt;br /&gt;این دعا را حضرت حجت علیه السلام در خواب به مرد مریضی از مجاورین حائر شریف (کربلا) تعلیم داده اند؛ چون او از مرض خود، به آن حضرت شکایت کرده بود. به او دستور دادند که این دعا را بنویسد و بشوید و آب آن را بیاشامد. شخص مریض طبق دستور حضرت عمل کرد و شفا یافت. &lt;br /&gt;دعا این است: &lt;br /&gt;بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله دواء و الحمدلله شفاء و لا اله الا الله کفاء هو الشافی شفاء و هو الکافی کفاء اذهب البأس برب الناس شفاء لا یغادر سقم و صلی الله علی محمد و آله النجباء&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3127011890486553050?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3127011890486553050/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3127011890486553050' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3127011890486553050'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3127011890486553050'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post_07.html' title='کمرم شکست زیر مبلغ ویزیت'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3402608134166453643</id><published>2010-08-06T05:52:00.000-04:00</published><updated>2010-08-06T10:51:31.550-04:00</updated><title type='text'>هدف من از مهاجرت مشخص نیست</title><content type='html'>همیشه از بچگی شخصیتم جوری بود که برای آینده ام برنامه ریزی داشتم. برنامه ریزی بلند مدت، میان  مدت و کوتاه مدت. تا سی سالگی ام مشخص بود. برنامه سال بعدم مشخص بود، کارهایی که باید ماه بعد انجام دهم مشخص بود و هرشب قبل از اینکه بخواهم بخوابم کارهای روز بعدم را مرور می کردم. همیشه در حال برنامه ریزی برای آینده بودم که خدایی نکرده زمان را از دست ندهم تا آینده ام حروم نشه. وقتم حروم نشه. اصلا دنبال این نبودم که از زمان حالم لذت ببرم. ترم آخر لیسانس بودم و هنوز نه پروژه ام را انجام داده بودم و نه کارآموزی رفته بودم هرروز روزنامه همشهری می گرفتم و کلی رزومه می فرستادم برای شرکت های مختلف و هفته ای دو سه جا برای مصاحبه می رفتم. و آخر سر هم به عنوان تکنسین مکانیک خاک در بزرگترین شرکت وابسته به وزارت نیرو استخدام شدم. سه ماه رفتم سر کار که شانسی زد و فوق لیسانس قبول شدم و در عرض دو هفته مجبور شدم که پایان نامه ام را تحویل دهم یه کار آموزی جور کنم و سه واحد هم معرفی با استاد بگیرم تا تصویه حساب کنم. از شرکت هم استعفا دادم چون کارم فول تایم بود و همش ماموریت شهرستان بودم و با درسم هم جور در نمی اومد. رفتم برای فوق لیسانس ثبت نام کردم و دوباره افتادم دنبال رزومه فرستادن برای شرکت ها برای کار پارت تایم که در یک شرکت پیمانکاری کار پیدا کردم.یعنی هم درس می خوندم هم کار می کردم درصورتی که هیچ احتیاجی به درآمدش نداشتم. همه همدوره ای هام بعد از اینکه درسشون تمون شد یه چند ماهی تا یک سالی بیکار بودن من دلم خوش بود که من زرنگ بودم و کار پیدا کرده ام و یک روز هم بیکار نبوده ام. همه باید می رفتند سربازی و دوسال از وقتشون تلف می شد و من خوشحال بودم که با هر زرنگ بازی ای که بود سربازی رو پیچوندم و نرفتم. ولی همه اون دوستام که دوسال رفتن سربازی و اومدن و بعد از یک سال هم بیکار بودن و بعد رفتن سرکار هم الان که نگاه می کنم من از آن ها اصلا جلو نیستم. نه من با این سه سال زودتر کار کردن بی.ام.دابلیو و آپارتمان توی فرمانیه خریدم و نه آن ها دارند خط سه راه افسریه-رسالت مسافرکشی می کنند. تنها فرقش این است که من بی خود زمان حال را که می توانستم از آن لذت ببرم و در آن زندگی کنم را به آینده فروختم. یک روز یک جایی ایستادم و دیدم تا حالا از زندگی ام هیچ چیزی نفهمیده ام چون فقط در آینده زندگی کرده ام و زمان حال را فدای آینده کرده ام. و این اتفاق برایم در سن 28 سالگی افتاد و از آن روز بود که سرعت زندگی ام و دیدم نسبت به زندگی تغییر معنی داری کرد. نمی گویم که احساس کردم که اشتباه کرده بودم، نه، به هرچه که خواسته بودم طبق برنامه ریزی رسیده بودم. ولی احساس کردم که بایست رویه زندگی ام را تغییر دهم.&lt;br /&gt;اگر بخواهم نگاهی به گذشته بکنم در این برنامه ریزی ها من همیشه تا سی سالگی ام را می دیدم. و تا سی سالگی ام را برنامه ریزی می کردم می گفتم من تا سی سالگی حتما فلان کار را کرده ام، تا سی سالگی حتما فلان چیز را خریده ام، تا سی سالگی فلان و بهمان. و این سی سالگی شده بود بنچ مارک و ست پوینت من. چرا بعد از سی سالگی نمی توانم برنامه ریزی داشته باشم؟ چون شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران اجازه برنامه ریزی بلند مدت را نمی دهد.&lt;br /&gt;با توجه به اینکه من اهدافم برای تا سی سالگی ام بود و الان در سن 29 سالگی به اهداف خود درست یا غلط رسیده ام می توانم خودم را انسان موفقی بدانم. اما هدف من از مهاجرت مشخص نیست و با توجه به اینکه هدفی از مهاجرت ندارم در نتیجه معیاری هم برای سنجش موفقیت نخواهم داشت. یک سری از دوستان برای ادامه تحصیل دارند میرن ولی من قصد ادامه تحصیل ندارم چهار سال پیش دکتری قبول شدم ولی هرچی فکر کردم دیدم نه با روحیات من جور در میاد نه حوصله کار آکادمیک دارم برای همین بی خیال شدم و نرفتم پس من قصد ادامه تحصیل ندارم در مقطع دکتری. یک سری از دوستان می گویند که برای آینده فرزندانمون می رویم که من از آن دسته از آدم هایی هستم که می گویم گور بابای بچه ام. من که حالم از بچه به هم می خورد و بچه ای هم نخواهم داشت و چنین گزینه ای  هم مردود است. یک سری از دوستان هم که برای روابط باز دختر و پسر و خوردن مشر.وبات ال.کلی می روند که خدا رو شکر ما در هر زمینه ای کمبود داشتیم تو ایران در زمینه آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی عقیده ولی در این یک مورد استثنائا کمبودی نداشتیم. یک سری از دوستان هم می روند که بعد از سه سال پاسپورت دریافت کنند و برگردند بیایند که من نمی دونم ارزش این پاسپورت مگر چقدر است؟ مگر اینها لنگ پاسپورت بوده اند تاحالا؟ و یا اینکه از وقتی که پاسپورتشان را دریافت می کنند ماهی دوبار به آمریکا و مصر و انگلیس سفر می کنند؟ و اینکه تا حالا نمی رفتند فقط لنگ ویزا بوده اند؟ مگر آن هایی که پاس کانادایی دارند چندبار از پاسپورتشان استفاده کرده اند؟ شاید هم واقعا برای یک نفر مهم باشد ولی برای من ارزشی ندارد. هرکسی به من می رسد می گوید خوش به حالت تو از اردیبهشت ویزات رو گرفتی و تاحالا نرفتی؟ اگه من ویزام رو بگیرم همون فرداش میرم. وقتی می پرسم برا چی می خوایی بری میگه می خوام برم اونجا آزاد باشم. من که نمی دونم این آزادی یعنی چی. من همینجا هر کاری دلم می خواست می کردم. والا من اینجا همه جور آزادی ای داشتم فقط امنیت جانی نداشتم و هربار که کانال های تلویزیون رو عوض میکردم مامانم میگفت مودب صحبت کن.&lt;br /&gt;دو مورد باقی می ماند. یکی اینکه قیافه یک سری حروم.زاده را هر روز توی تلویزیون نبینم و یک سری دورغ به خوردم ندهند و دیگری رفاه اقتصادی است. امااز طرف دیگر یک چیز خیلی مهم از دست خواهم داد و آن دوری از خانواده ام خواهد بود. از طرفی اینجا برای آینده ام هم برنامه ای ندارم. پس عقل و منطق می گوید که برای مدتی هم که شده شانس تجربه کردن یک محیط جدید را به خودم بدهم یا خوشم می آید یا نمی آید. اگر خوشم آمد که می مانم اگر خوشم نیامد که بر میگردم میام. با رفتنم اینجا چیزی به خطر نمی افتد سابقه کارم می ماند و هر روزی که برگردم می توانم برگردم سر کارم یعنی اینجا چیزی را از دست نمی دهم.&lt;br /&gt;الان در این لحظه برنامه ام این است که بروم کاناداو سه سال بمانم آنجا تا شهروند بشوم بعد تصمیم میگیرم که آنجا بمانم یا برگردم ایران یا بروم یک جای دیگر. یعنی فعلا یک برنامه ریزی سه ساله و بعد از سه سال تصمیم خواهم گرفت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3402608134166453643?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3402608134166453643/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3402608134166453643' title='15 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3402608134166453643'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3402608134166453643'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post_06.html' title='هدف من از مهاجرت مشخص نیست'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>15</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6765040288134165306</id><published>2010-08-04T12:48:00.000-04:00</published><updated>2010-08-04T13:00:10.317-04:00</updated><title type='text'>بلیط خریداری شد</title><content type='html'>امروز بعد از ناهار رفتم آژانس هواپیمایی جلوی شرکت بلیط هواپیمایی را که چند روز پیش رزرو کرده بودم را پولش را پرداخت کردم و خریدم. ترکیش ایرلانز برای شنبه سوم مهر مطابق با 25 سپتامبر به قیمت 867000 تومان. &lt;br /&gt;ساعت شش صبح از فرودگاه بین المللی با هواپیمای ایرباس A321 پرواز کرده و ساعت 8:55 دقیقه به وقت محلی در استانبول فرود خواهم آمد و تا ساعت 11:30 یعنی به مدت 2:35 ساعت در فرودگاه آتاتورک استانبول منتظر خواهم ماند سپس با هواپیمای ایرباس A330 به سمت تورنتو حرکت خواهم کرد. در ساعت 15:40 به وقت محلی درفرودگاه پیرسون تورنتو خواهم بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6765040288134165306?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6765040288134165306/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6765040288134165306' title='12 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6765040288134165306'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6765040288134165306'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post_04.html' title='بلیط خریداری شد'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>12</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3988448963696428880</id><published>2010-08-01T08:13:00.001-04:00</published><updated>2010-08-01T08:14:33.823-04:00</updated><title type='text'>جرج برناردشاو</title><content type='html'>روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ... &lt;br /&gt; یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای! &lt;br /&gt;یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت! &lt;br /&gt;یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد! &lt;br /&gt;یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!! &lt;br /&gt;یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت! &lt;br /&gt;یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد! &lt;br /&gt;یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند! &lt;br /&gt;یک تقویت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است! &lt;br /&gt;یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!! &lt;br /&gt;سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند . جرج برناردشاو&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3988448963696428880?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3988448963696428880/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3988448963696428880' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3988448963696428880'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3988448963696428880'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='جرج برناردشاو'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-5036375736166750100</id><published>2010-07-31T12:27:00.000-04:00</published><updated>2010-07-31T12:32:31.494-04:00</updated><title type='text'>بلیط رزرو شد</title><content type='html'>باتوجه به اینکه من اول قصدم این بود که ابتدای بهمن به کانادا بروم و تصمیمم عوض شد و بعد گفتم آذر می روم و حالا چند روزی است که می بینم که موندنم اینجا فایده ای ندارد و وقت تلف کردن است و چند روزی است که تصمیم گرفته ام که برای اول مهر بلیط بگیرم و رفع زحمت کنم. &lt;br /&gt;امروز صبح ساعت 8 رسیدم شرکت کارت ورود کشیدم و رفتم داخل اتاقم و مدارکم را برداشتم رفتم خیابان آپادانا برای بین المللی کردن گواهی نامه، که حدود یک ربع طول کشید، سپس رفتم بانک شعبه ای که حساب دارم و نامه گرفتم برای محضرخانه برای دادن وکالت حساب بانکی ام، سپس در طول مسیر به چند تا آژانس مسافرتی سر زدم و نرخ بلیط یک طرفه به تورنتو گرفتم، دیشب دوستم برایم کلی آنتی بیوتیک داخل دفترچه بیمه نوشت آنها را از داروخانه گرفتم و سپس رفتم شرکت و کلیه قیمت ها را دوباره با قیمت ها و زمان ها ی داخل سایت چک کردم.&lt;br /&gt;جالب است. وقتی وارد سایت های کلیه هواپیمایی ها می شوید کلیه اطلاعات را به شما می دهند مانند زمان پرواز ، نوع هواپیما و قیمت بلیط  و .... اگر هم با قسمت اطلاعاتشون تماس بگیرید خیلی محترمانه هرگونه اطلاعاتی که بخواهید به شما می دهند. آیا تا حالا از سایت هواپیمایی جمهوری ایران دیدن کردید؟ زحمت نکشید چون تعطیله. هیچ گونه اطلاعات پروازی بر روی سایت وجوندارد. با دفتر فروش مهرآباد هم که تماس می گیرید می گویند که با دفتر خیابان ویلا تماس بگیرید با دفتر ویلا که تماس میگیرید و قیمت می خواهید می گویند با دفتر مهرآباد تماس بگیرید، میگم خانم دفتر مهرآباد گفت که با شما تماس بگیرم می گه ما تلفنی قیمت نمی دیم باید حضوری بیایید و پاسپورت تان را هم همراه خودتان بیاورید تا به شما قیمت بدهیم. میگم من از این ور شهر بیام تا ویلا تو به من یه قیمت گرون تر از هواپیمایی امارات بگی؟ کلیه آژانس ها هم پیشنهادشون پرواز با یک هواپیمایی بود نه اینکه یک پرواز را از یک هواپیمایی بگیرید و پرواز دوم را از یک هواپیمایی دیگر و سفارش اکید می کردند که با ایران ایر نروید!!! ارزون ترین بلیط امروز ترکیش بود 870000 تومان برای سوم مهر، آلیتالیا توی اون کلاسی که باقی مونده بود 1200000 تومان و ایران ایر هم گفت بیا خیابون ویلا تا بهت قیمت بدیم من هم گفتم باشه الان میام. من هم کپی پاسپورتم را برداشتم رفتم آژانس بغل شرکت بلیط بخرم که در نهایت سرکار خانم کانتر گفت بلیط رو الان برات رزرو میکنم تا 15 مرداد وقت داری بخریش من هم گفتم هرچی خانم کانتر خارجی بگه. &lt;br /&gt;این بود جریان کار کردن امروز من توی شرکت :-)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-5036375736166750100?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/5036375736166750100/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=5036375736166750100' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5036375736166750100'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/5036375736166750100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post_978.html' title='بلیط رزرو شد'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-3477976321321837401</id><published>2010-07-31T04:19:00.000-04:00</published><updated>2010-07-31T04:26:31.304-04:00</updated><title type='text'>خر و جايگاه رفيع</title><content type='html'>يك روز ملا نصر الدين براي تعمير بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختماني را بر پشت الاغ بگذارد و به بالاي پشت بام ببرد. الاغ هم به سختي از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختماني را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پايين هدايت كرد. ملا نمي دانست كه خر از پله بالا مي رود، ولي به هيچ وجه از پله پايين نمي آيد. هر كاري كرد الاغ از پله پايين نمي آمد. ملا الاغ را رها كرد و به خانه آمد كه استراحت كند. در همين موقع ديد الاغ دارد روي پشت بام بالا و پايين مي پرد. وقتي كه دوباره به پشت بام رفت، مي خواست الاغ را آرام كند كه ديد الاغ به هيچ وجه آرام نمي شود. برگشت. بعد از مدتي متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهاي الاغ از سقف چوبي آويزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمين افتاد و مرد. بعد ملا نصر الدين گفت لعنت بر من كه نمي دانستم كه اگر خر به جايگاه رفيع و پست مهمي برسد هم آنجا را خراب مي كند و هم خودش را مي كشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-3477976321321837401?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/3477976321321837401/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=3477976321321837401' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3477976321321837401'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/3477976321321837401'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post_31.html' title='خر و جايگاه رفيع'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1263488802424344854</id><published>2010-07-28T13:03:00.000-04:00</published><updated>2010-08-03T08:10:55.152-04:00</updated><title type='text'>بیمه آکسا</title><content type='html'>قبلا دوستان ساکن کانادا مانند تهرانتویی در این  &lt;a href="http://tehrantonian.blogspot.com/2003_08_01_archive.html"&gt;لینک&lt;/a&gt; و علیرضا پارسای چه در وبلاگ کاناداجون و چه وبلاگ مهاجران کانادا در این &lt;a href="http://www.aparsai.ca/?p=1517"&gt; لینک &lt;/a&gt; گفته بودند که قبل از آمدن به کانادا خودتان را برای سه ماه اول بیمه درمانی بکنید چون هزینه های پزشکی در کانادا اصلا شوخی بردار نیست، ولی همیشه پیش خودم می گفتم که من در این چند سال هیچ وقت پیش دکتر نرفته ام حالا چه کاری است که پول بی خود برای بیمه بدهم. راستش این چند ساله بیمه شخص ثالث را هم زورکی و از ترس قانون میدادم و متاسفانه هیچ وقت از کوپن هایم استفاده نکردم و همین طور از بیمه بدنه ماشینم. تا اینکه متاسفانه چند روز پیش برای یکی از دوستان و همکاران خوب یعنی &lt;a href="http://sunshine1276.blogfa.com/post-151.aspx"&gt; آقا رضا &lt;/a&gt; در بدو ورود بیماری رخ داد که باعث شد این تلنگر را به بقیه دوستان بزند که زیاد هم رو بخت و اقبال حساب باز نکنند. &lt;br /&gt;دوستان برای بیمه کردن خودشان در سه ماه اول بایست با کارگزار بیمه شان تماس بگیرند. من برای مثال در این چند سال با بیمه ایران کار می کردم و با کارگزار بیمه ایرانم تماس گرفتم و درخواست بيمه درمان مسافرت به خارج از كشور کردم. ارائه دهنده بیمه مسافرتی در ایران شركت بين‌المللي امداد رساني آكسا است. من کارگزار بیمه ام بیمه ایران بود شما می توانید با بیمه سینا، دانا، معلم یا البرز ...... تماس بگیرید و درخواست بیمه آکسا بکنید. برای مدت سه ماه هزینه بیمه 165 هزار تومان می شود هزینه آن را از طریق اینترنت به کارت کارگزارم پرداخت کردم و تصویر صفحه اول پاسپورتم را هم برایش فکس کردم. ایشان هم بیمه نامه را فردایش با پیک برایم فرستادند. اما سوالی که برایم پیش آمد این بود که من زمان مشخص پروازم به سمت کانادا مشخص نیست پس چگونه باید بیمه نامه را تنظیم کنم؟ اما این بیمه نامه بدین صورت است که شما هروقت که بخواهید می توانید آن را تهیه کنید و از زمان سوار شدن بر هواپیما بیمه نامه اعتبارش شروع می شود و تا 92 روز اعتبار دارد. شما بایست کلیه هزینه ها را خودتان پرداخت کنید و فاکتورها رو برای نمایندگی بیمه آکسا بفرستید و آن ها هزینه ها را به شما پرداخت خواهند کرد.&lt;br /&gt;خلاصه ای از شرايط عمومي و اختصاصي بيمه نامه (البته بیمه ایران) بدین صورت می باشد:&lt;br /&gt;- انتقال بیمار به نزدیکترین بیمارستان به هر طریق ممکن (آمبولانس هوايي، هواپيماي تجاري، آمبولانس زميني)&lt;br /&gt;- پرداخت هزينه‌هاي درماني تا سقف 50 هزار یورو در مورد هر بيمه شده در مدت پوشش (فرانشيز: 25یورو در هر مورد خسارت، به استنثناء موارد مربوط به جراحات بدني و يا بستري شدن حداقل24ساعت بيمه شده در بيمارستان.)&lt;br /&gt;- آکسا پرداخت هزينه‌هاي درمان، جراحي، داروخانه و بيمارستان متحمل شده توسط بيمه شده را براساس گواهي پزشكي در موارد نياز فوري ناشي از جراحات بدني و يا بيماري ناگهاني تضمين مي‌نمايد. اين ضمانت شامل موارد پروتز و فيزيوتراپي نمي‌گردد.&lt;br /&gt;- پرداخت هزينه‌هاي فوريتهاي دندانپزشكي تا سقف150 یورو براي هر بيمه شده در طول مدت اعتبار بيمه نامه.(فرانشيز: 20یورو در هر مورد خسارت.)&lt;br /&gt;- بازگرداندن جسد متوفي: در صورت فوت بيمه شده، آکسا كليه اقدامات لازم در مورد سازماندهي و بازگرداندن جسد وي را بعهده گرفته و هزينه‌هاي مربوط به انتقال جسد، آماده سازي جسد و تهيه تابوت لازم براي حمل و نقل بين‌المللي و انتقال جسد به نزديكترين فرودگاه به محل دفن در ايران را پرداخت خواهد نمود. اين مزايا شامل هزينه‌هاي دفن و يا مراسم دفن نمي‌باشد.&lt;br /&gt;- پرداخت هزينه مسافرت همراه: در صورتي كه بيمه شده در اثر جراحات بدني و يا بيماري بيش از 10روز متوالي در بيمارستان بستري گردد، آکسا به درخواست بيمه شده هزينه بليط رفت و برگشت فرد منتخب بيمه شده را از ايران به محل بستري وي پرداخت مي‌نمايد(اين هزينه شامل بليط عادي هواپيما از مبداء ايران مي‌باشد).&lt;br /&gt;- كمك رساني حقوقي:آکسا دفاع حقوقي از بيمه شده را تا معادل يك هزار یورو به پول محلي در شرايطي كه وي مطابق قوانين محلي تحت پيگرد مسئوليت مدني ناشي از وارد آوردن خسارت تصادفي به شخص ثالث و يا نقص غيرعمدي قوانين حاكم بر كشور فوق قرار گيرد سازماندهي و پرداخت خواهد نمود. اين مزايا شامل خسارات ناشي از استفاده، نگهداري و يا در اختيار داشتن اتومبيل نمي‌گردد.&lt;br /&gt;- بازگرداندن كودكان بي سرپرست: هرگاه بيمه شده آکسا انتقال داده شود و يا جسد وي به ايران منتقل گردد. آکسا كودكان زير15 سال همراه وي كه در اثر موارد فوق بي سرپرست مانده‌اند را همراه با يك سرپرست به ايران باز خواهد گرداند.&lt;br /&gt;دوستان دلیلی ندارد که بیمه بیشتر از 90 روز بگیرند و توجه داشته باشند که شرایط برای بالای 92 روز فرق می کند و شرایط را از بیمه گر بپرسند زیرا كمك رساني فقط به مسافريني كه كمتر از 92روز متوالي خارج از ايران باشند ارائه خواهد شد. &lt;br /&gt;در ضمن این نکته خیلی مهم را هم به دوستان بایست متذکر شوم که اگر کشور کانادا درگیر جنگ شود و یا اینکه شما در کانادا مورد تجاوز نظامی قرار بگیرید و یا اینکه شما قربانی قیام، شورش، تروریسم و عملیات نظامی، بلوا و ناآرامی اجتماعی و یا هرگونه مخاصمات (جنگ اعلام شده يا نشده) بشوید هیچ گونه حق بیمه ای به شما تعلق نمی گیرد.&lt;br /&gt;***اعلام خسارت بايد ظرف 120 ساعت پس از بستري و يا مشاوره پزشكي به آکسا و یا شرکتی که شما را بیمه کرده است مثلا بیمه ایران صورت گيرد. خسارت اعلام شده پس از اين مدت منتفي تلقي شده و توسط بيمه گر مردود قلمداد مي‌گردد.&lt;br /&gt;در صورت حادثه بایست با شماره 50070150-89-0049 در مونیخ که پیغامگیر فارسی می باشد تماس گرفت و نام بیمه شده، شماره و مدت اعتبار بیمه نامه مسافرتی، نشانی محل و شماره تلفن تماس، شرح مختصر مشکل و نوع کمک مورد درخواست را اعلام نمایید.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/m2NNXCjh/Insuaranse1.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc254.4shared.com/img/352805365/cdec1c97/Insuaranse1.JPG?rnd=0.6676800242104968" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1263488802424344854?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1263488802424344854/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1263488802424344854' title='12 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1263488802424344854'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1263488802424344854'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post_28.html' title='بیمه آکسا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>12</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-8869168878445120283</id><published>2010-07-21T11:32:00.000-04:00</published><updated>2010-07-21T11:34:11.732-04:00</updated><title type='text'>مهاجرت</title><content type='html'>لغت نامه دهخدا&lt;br /&gt;مهاجرت - [ lih vj ] - [ ] &lt;br /&gt;آوا : م ُ ج َ / ج ِ رَ &lt;br /&gt;نوع لغت:  از ع ، اِمص &lt;br /&gt;شرح : ترک کردن دوستان و خويشان و خارج شدن از نزد ايشان يا فرار از ولايتي به ولايت ديگر از ظلم و تعدي . (ناظم الاطباء). بريدن از جايي به دوستي جايي ديگر. (يادداشت مولف ).ترک ديار گفتن و در مکان ديگر اقامت کردن . مهاجرة.&lt;br /&gt;-مهاجرت کردن ; هجرت کردن . کوچ کردن .&lt;br /&gt;•  مفارقت . جدائي . (از ناظم الاطباء).&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-8869168878445120283?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/8869168878445120283/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=8869168878445120283' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8869168878445120283'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/8869168878445120283'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post_21.html' title='مهاجرت'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-4069889561776385684</id><published>2010-07-20T03:22:00.000-04:00</published><updated>2010-07-20T10:34:13.816-04:00</updated><title type='text'>لیست کارها</title><content type='html'>دیروز با منشی مدیر عامل هماهنگ کردم که وقت ملاقات بدهد. آخر وقت رفتم پیش مدیرعامل و با ایشان در میان گذاشتم که من تا چند وقت دیگر قرار است از شرکت بروم اگر قرار است کسی را جایگزین من بکنند به فکر باشند تا من کارها را تحویلش بدهم و ترینینگش بکنم. مدیر عامل کلا از مقوله مهاجرت پرسنل استقبال می کنند ولی تنها اصرارشان این است که وقتی رفتید و بعد از چند ماه دیدید که محیط و شرایط با چیزی که در تصورتان هست فرق دارد در رودربایستی برگشتن خودتان را قرار ندهید و برگردید. من شش سال است که در این شرکت کار می کنم و کلیه پرسنل خیلی خوب همدیگر را می شناسیم و با روحیات و اخلاقیات یکدیگر تا حدودی آشنا هستیم. بیشتر پرسنل شرکت سابقه شان حداقل دو برابر من است برای همین یکدیگر را خوب می شاسند. &lt;br /&gt;من قصدم این است که کارهایم را در طول این مدت انجام دهم و برای دقیقه نود نگذارم.&lt;br /&gt;کارهایی که تا الان انجام داده ام:&lt;br /&gt;1- سه نسخه ترجمه از ریز نمرات و دانشنامه لیسانس و فوق لیسانس با تایید وزارت امور خارجه.&lt;br /&gt;2- دونسخه ترجمه از دانشنامه دیپلم، پیش دانشگاهی، کارت پایان خدمت، کارت ملی و شناسنامه با تایید وزارت امور خارجه.&lt;br /&gt;3- یک نسخه ترجمه گواهینامه رانندگی با تایید وزارت امور خارجه.&lt;br /&gt;4- گرفتن تایید اصالت گواهینامه از شهرک آزمایش و ارسال آن به سفارت ایران در اتاوا از طریق وزارت امور خارجه.&lt;br /&gt;5- گرفتن سابقه بیمه و یک نسخه ترجمه مورد تایید وزارت امور خارجه.&lt;br /&gt;6- رفتن به دندانپزشکی که همه دندان هایم سالم بود ولی با اصرار من عکس رادیولوژی انداختم و تنها جرم گیری کردم.&lt;br /&gt;7- گرفتن نسخه  داروهای مورد نیاز و طریقه مصرف آنها از پزشک. (با توجه  به اینکه من هیچ شناختی از انواع چرک خشک کن نداشتم). تنها قرصی که من در چند سال اخیر استفاده کرده ام ژلوفن بوده است.&lt;br /&gt;8- خرید دلار کانادا&lt;br /&gt;9- تهیه کلیه نرم افزارهای  مورد نیاز  (90 گیگابایت)&lt;br /&gt;10- ریختن کلیه DVD های فیلم و سریال بر روی هارد اکسترنال ( فعلا 500 گیگابایت) جهت نبردن DVDها.&lt;br /&gt;11- اسکن کردن کلیه آلبوم های عکس جهت نبردن آلبوم ها.&lt;br /&gt;کارهایی که بایت انجام دهم:&lt;br /&gt;1- دادن وکالت کلی و کاری به خواهرم.&lt;br /&gt;2- خریدن چمدان از منوچهری.&lt;br /&gt;3- گرفتن سابقه کار به زبان انگلیسی از شرکت حداقل پنج نسخه.&lt;br /&gt;4- گرفتن سوء پیشینه در 20 روز قبل از ترک کشور و ترجمه آن (!!!)&lt;br /&gt;5- گرفتن عکس پرسنلی در چند سایز و فرمت.&lt;br /&gt;فعلا کار دیگری به ذهنم نمی رسد. آیا کاری بایست انجام دهم و آن را از قلم انداخته ام؟ ممنون می شم اگر بهم یاد آوری کنید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-4069889561776385684?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/4069889561776385684/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=4069889561776385684' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4069889561776385684'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4069889561776385684'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post_20.html' title='لیست کارها'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-4018030481073070186</id><published>2010-07-19T08:04:00.000-04:00</published><updated>2010-07-19T08:23:59.768-04:00</updated><title type='text'>قیمت بلیط هواپیما</title><content type='html'>از سایت های هواپیمایی این قیمت هارو برای تاریخ اول آذر ماه درآوردم. ولی همانطور که مشاهده می فرمایید هواپیمایی آلیتالیا با بقیه هواپیمایی ها اختلاف قیمت فاحشی دارد. ابتدا به قیمت آن شک کردم ولی با دفتر فروش آلیتالیا هم تماس گرفتم همین قیمت بلیط رو می فروختند. کسی از دوستان دلیل این اختلاف قیمت رومی دونه؟ پیشنهاد شما چیه؟&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/XTJQP-sL/Flight_price.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc193.4shared.com/img/343647810/f1cc952f/Flight_price.JPG?rnd=0.9522328218121291" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;سایت ایران ایر هم چون به هیچ دردی نمی خورد نشد از توش قیمت در آورم و تلفنی هم جواب ندادند و بایستی حضوری می رفتم خیابان ویلا که فعلا وقت نکردم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-4018030481073070186?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/4018030481073070186/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=4018030481073070186' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4018030481073070186'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/4018030481073070186'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post_19.html' title='قیمت بلیط هواپیما'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-7228107594516760270</id><published>2010-07-15T09:36:00.000-04:00</published><updated>2010-07-15T09:39:28.608-04:00</updated><title type='text'>چهار ماه تا یک زندگی جدید</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.blogger.com/"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;من به احتمال زیاد اگر مشکل خاصی پیش نیاید چهار ماه و یک هفته دیگر در تورنتو هستم. یعنی روز دوشنبه اول آذر ماه برابر با 23 نوامبر. زیاد دلهره بابت فروش وسایل و جمع آوری چمدان ها و یا فریت کردن فرش و بار و بندیلم ندارم. من از ده سال پیش که وارد دانشگاه شدم زندگی مجردی و مستقلم شروع شد و تا هفته پیش که مهلت اجاره آپارتمانم به اتمام رسید دیگر آن را تمدید نکردم و برگشتم به منزل پدرم فرصت خوبی شده که در کنار خانواده ام باشم تا قبل از سفرم. من در اینجا یک آپارتمان اجاره ای داشتم و یک ماشین و چند سال سابقه کار،که آپارتمانم را پس دادم و ماشینم را هم نمی فروشم و می گذارم توی پارکینگ خانه پدرم می ماند و تنها با دو چمدان 23 کیلویی لباس و کتاب از ایران می روم و چند وقت آن جا می مانم که الان نمی دانم این چند وقت چقدر است، یک سال؟ دوسال؟ سه سال؟ اما قطعا بیشتر از یک سال است و بعد از سه سال که پاسپورتم را گرفتم تصمیم خواهم گرفت که چکار خواهم کرد. در صورتیکه روزی بخواهم به ایران هم برگردم چیزی را از دست نداده ام. در اینجا چیزی نداشته ام که از دست داده باشمش، اگر روزی برگردم ماشینم هست سابقه کارم هم هست این کل دارایی منه. میرم کانادا یا موفق میشوم یا موفق نمی شوم، اگر موفق بشم که برد کرده ام اگر هم که موفق نشم باز چیزی رو از دست نداده ام. تنها می ماند دلتنگی خانواده که آن هم به لطف اسکایپ امیدوارم بخشیش حل شود. درصورتیکه بعد از سه سال که پاسپورتم را گرفتم بخواهم برگردم ایران (عمراَ) تازه شده 32 سالم، نه زنی دارم نه بچه ای که بخواهم نگرانشان باشم پس فرصت خوبی دست داده است و باید از آن استفاده کنم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-7228107594516760270?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/7228107594516760270/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=7228107594516760270' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7228107594516760270'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7228107594516760270'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post_15.html' title='چهار ماه تا یک زندگی جدید'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-7932814312459065504</id><published>2010-07-14T09:43:00.001-04:00</published><updated>2010-07-15T11:14:31.261-04:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='درآمد هفتگی، درآمد روزانه، صنایع، معادن، مهندسین'/><title type='text'>درآمد اقشار مختلف در کانادا</title><content type='html'>درآمد هر کی در کانادا چقدر است؟ بر اساس آمار منتشر شده توسط اداره آمار کانادا درآمد هفتگی گروه های مختلف در زیر ارائه شده است. همانطور که مشاهده می شود درآمد متوسط کارگران مشغول در صنعت معدن در سال 2008 بطور متوسط  به ترتیب 44%، 42%، 35% و 33% بالاتر از صنایع جنگلبانی، کارخانجات، سرمایه گذاری و ساختمانی می باشد. اگر به جدول با دقت توجه شود مشاهده می گردد که در بازه زمانی 1994 تا 2008 بطور متوسط 39 درصد به دستمزد ها افزوده شده است یعنی متوسط سالی 2.8 درصد به دستمزد افزوده شده است.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/1Rrq-OUk/Weekly_earning.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc226.4shared.com/img/341307403/4a162aea/Weekly_earning.JPG?rnd=0.12571649690246145" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اما اگر بخواهیم به صورت اختصاصی به بخش معدن بپردازیم طبق جدول زیر بالاترین درآمد هفتگی به ترتیب مطعلق به معادن ذغالسنگ، معادن فلزی، بخش ذوب و پالایش و در انتها معادن غیر فلزی می باشد. &lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/3vDF2BI4/Weekly_earning_mining.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341308241/9c9ae226/Weekly_earning_mining.JPG?rnd=0.502343101275077" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اما درآمد مهندسین معدن چقدر می باشد؟ طبق جدول زیر که اعداد آن را از &lt;a href="http://www.labourmarketinformation.ca/ "&gt; Labour Market Information &lt;/a&gt; استخراج کرده ام خودتان می توانید مشاهده فرمایید.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/MGeEBbYr/mining_enginer.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341311750/b4254720/mining_enginer.jpg?rnd=0.3627846306757391" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-7932814312459065504?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/7932814312459065504/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=7932814312459065504' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7932814312459065504'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/7932814312459065504'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post_14.html' title='درآمد اقشار مختلف در کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6502951012008332599</id><published>2010-07-14T01:22:00.000-04:00</published><updated>2010-07-15T11:19:11.891-04:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='لیست معادن کانادا'/><title type='text'>کار در کانادا</title><content type='html'>و اما مقوله شیرین کار پیدا کردن در کانادا. بعضی دوستان دید کاملا اشتباهی از کار در معدن دارند و هر وقت اسم معدن می آید فکر می کنند یک سری کارگر در زیر زمین در داخل تونل تاریک با کلنک دارند زمین را برای استخراج ذغال سنگ حفر می کنند درصورتیکه این کاملا اشتباه است ما هم معادن زیر زمینی و هم معادن روباز داریم که من قصد ندارم در این مورد صحبت کنم. برای راه انداری و راهبری معادن احتیاج به نیروها و تخصص های متفاوتی می باشد که تنها یکی از آنها مهندسی معدن می باشد در یک معدن احتیاج به مهندسین برق، ابزار دقیق، مکانیک، سیویل، زمین شناس، شیمی و غیره  و چند برابر نیروی تولیدی، احتیاج به پرسنل غیر تولیدی مانند اداری، پشتیبانی، مالی، بازرگانی، نقلیه، آیتی، نگهبانی و غیره احتیاج می باشد. و شما هر رشته ای که داشته باشید با هر میزان تحصیلات می توانید در یک معدن کار پیدا کنید البته اصلا منظورم پوزیشن مدیریت بهره برداری کارخانه یا سرپرست شیفت نیست. شما برای هر پوزیشنی اپلای بکنید سابقه کار مرتبط می خواهند. به کلیه دوستان توصیه می کنم که برای جستجوی کار معادن رو از قلم نیندازند. من در زیر لیست کلیه شرکت های معدنی کانادا را و نام معدنی که در دست دارند به تفکیک استان لیست کرده ام. همانطور که در لیست مشاهده می فرمایید 56 معدن در استان انتاریو، 40 معدن در بریتیش کلمبیا، 38 معدن در کبک، 22 معدن در ساسکاچوان و 19 معدن در آلبرتا قرار دارد. البته این نکته را نبایست فراموش کرد که تنها تعداد معادن مهم نیست بلکه بزرگ بودن یک معدن است که تعداد پرسنل مستقیم و غیر مستقیم را مشخص می کند ممکن است که یک معدن به تنهایی به اندازه 20 معدن کوچک پرسنل داشته باشد. که برای اطلاعات تکمیلی می توانید به &lt;a href=" http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post_7091.html"&gt; پست قبلی &lt;/a&gt;رجوع کنید. در جدول در قسمت "نوع فعالیت" حرف P معرف معدن روباز ، حرف U معرف معدن زیرزمینی و حرف C معرف کارخانه فرآوری میباشد.در صورتی که جداول ریز و غیر قابل استفاده می باشند برای من کامنت بگذارید تا برایتان لیست معادن را بفرستم. &lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/EI1sPnFv/3_online.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341312427/75f355f3/3_online.jpg?rnd=0.22442694854681922" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/555KUUJM/4_online.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341312574/904f9a3b/4_online.jpg?rnd=0.5086920063021151" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/1DZre9om/5_online.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341313414/7f6b30ef/5_online.jpg?rnd=0.49655652654228954" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/TOnEMdI0/6_online.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341313549/7d6fd220/6_online.jpg?rnd=0.2636557281947003" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/Qil6-cPQ/7_online.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341313690/b35baa90/7_online.jpg?rnd=0.4789350552084176" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/Yg1iDTCs/8_online.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341313767/ab6549cb/8_online.jpg?rnd=0.01243249585377526" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/iZ8nx_9W/9_online.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341314025/b99fc3df/9_online.jpg?rnd=0.14964297181159736" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6502951012008332599?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6502951012008332599/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6502951012008332599' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6502951012008332599'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6502951012008332599'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post_13.html' title='کار در کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-1514255872910995938</id><published>2010-07-12T05:42:00.000-04:00</published><updated>2010-07-15T01:33:40.059-04:00</updated><title type='text'>آشنایی با معادن کانادا</title><content type='html'>بایست خدمت دوستانم عرض کنم که من اصلا قصد ندارم که این وبلاگ رو به یک وبلاگ تخصصی در مورد رشته معدن تبدیل کنم و قطعا در پست های بعدیم در باره همه چیز، در باره آماده شدنم برای رفتن به کانادا و کارهایی که تا الان انجام داده ام خواهم نوشت. اما در این پست استثناّ قصد دارم در مورد صنعت معدنکاری کانادا صحبت کنم. کلیه گراف ها و چارت ها را با ذکر منبع ذکر کرده ام. &lt;br /&gt;چارت زیر میزان تولید یک سری از مواد معدنی در جهان در سال 2008 را ارائه می دهد که همانطور که مشاهده می کنید کانادا در تولید اورانیوم و پتاس مقام نخست،  نیکل و کبالت مقام دوم، تیتانیم، گروه فلزات پلاتینیوم و آلومینیوم مقام سوم جهان، ژیپس مقام چهارم، و آزبست و سرپانتین، روی، مولیبدن، نمک، کادمیوم، و منیزیوم در رتبه پنجم تولید کنندگان جهان قرار دارد. &lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/mv6xVEWM/10_online.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341314117/7d7e9b07/10_online.jpg?rnd=0.0017235119204201954" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;و در مورد فلزات روی، طلا، مس و نقره جزء پنج کشور اول جهان نمی باشد. &lt;br /&gt;گراف زیر میزان سرمایه گذاری کشورهای مختلف در بخش معدن را نشان می دهد. همانطور که مشاهده می فرمایید کانادا با 19% از کل سرمایه گذاری در صدر و استرالیا با 14% در مقام دوم و کشور دوست، برادر و مسلمان آمریکا با 7 % در رتبه سوم قرار دارد. پس نشان می دهد که ما معدنچی ها مسیر را  درست داریم می رویم. با توجه به میزان ذخایر معدنی و میزان سرمایه گذاری بهترین جا همان کانادا است.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/mDHvw4Va/11_online.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341316942/d47902fe/11_online.jpg?rnd=0.31983443317693394" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اما این معادن در کجای کانادا قرار گرفته اند؟ شکل زیر نقشه پراکندگی صنایع معدنی کانادا را نشان می دهد:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/vM-fN_70/12_online.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341317334/c770d3bf/12_online.jpg?rnd=0.3414854223768261" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اگر بخواهیم به ریز وارد جزئیات بشویم احتیاج به اطلاعات تکمیلی داریم که در زیر ارائه شده است. همانطور که مشاهده می شود در تولید نیکل استان انتاریو مقام نخست، فلز مس، بریتیش کلمبیا اول و انتاریو دوم می باشند، در مورد ذغال سنگ، 71% کل ذغال سنگ کانادا را استان بریتش کلمبیا تولید می کند، درمورد طلا، استان انتاریو مقام اول و کبک دوم، آهن کبک اول، مواد سولفوره فقط در آلبرتا، و سیمان اونتاریو اول (40%) و کبک دوم (21%) می باشند. و کل اورانیوم در ساسکاچوان تولید می شود.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/q9oqSJo2/13_online.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341317480/26a6d8e8/13_online.jpg?rnd=0.773214356699425" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;جدول زیر هزینه سرمایه گذاری در استان های مختلف در صنایع معدنی را ارائه می دهد. همانطور که مشاهده می شود انتارو مقام اول (20%)، ساسکاچوان مقام دوم (17.6%)، کبک در رتبه سوم (16.6%) و بریتیش کلمبیا در رتبه چهارم (13.2%) قرار دارد. &lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.4shared.com/photo/wTf-ybkr/14_online.html" target=_blank&gt;&lt;img src="http://dc228.4shared.com/img/341317558/9c1144a0/14_online.jpg?rnd=0.37483679050023244" border="0"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;لطفا به هم ریختگی  سایز عکس هارو ببخشید. هنوز یاد نگرفتم که چه جوری باید باهاشون کار کنم. در اسرع وقت سایز عکس هارو اصلاح می کنم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-1514255872910995938?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/1514255872910995938/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=1514255872910995938' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1514255872910995938'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/1514255872910995938'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post_7091.html' title='آشنایی با معادن کانادا'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-2762750271443708508</id><published>2010-07-10T05:43:00.000-04:00</published><updated>2010-07-14T03:06:56.700-04:00</updated><title type='text'>لیست دانشگاه های کانادا که رشته معدن دارند</title><content type='html'>برای آشنایی با دوستان باید عرض کنم که من فوق لیسانس معدن هستم و شش سال سابقه کار اجرایی در معادن داخل و خارج از ایران را دارم. در زمینه صنعت معدنکاری، کشورهای آمریکا، استرالیا و کانادا صاحب سبک و تکنولوژی می باشند و ما برای آنکه به این کشورها برسیم خیلی فاصله داریم. در کلیه پروژه های EPCM* که من در این چند سال درگیر آن ها بوده ام در بخش مهندسی، قسمت Basic  کاملا با شرکای کانادایی یا اروپای غربی بود و تنها بخشی از مهندسی تفصیلی با طرف ایرانی بود. در اصل فقط بخش نصب و ساخت را ما به عهده داشتیم. در رشته کاری ما سابقه حرف اول و آخر را می زند. و سایت های کاریابی کانادا را که جستجو می کنم همه شان سابقه کار کانادایی بالا البته آن هم در گرایش استخراج می خواهند. که من زمینه کاریم استخراج نیست. برای همین به این فکر افتاده ام بعد از اینکه به کانادا رفتم چند ماهی دنبال کار بگردم اگر کار پیدا نشد در گرایش استخراج یک فوق لیسانس دیگر بگیرم. هدف اولم پیدا کردن کار مرتبط با رشته تحصیلی ام است حتی شده به صورت volunteer در رشته تخصصی خودم مشغول به کار بشوم از حروم کردن وقتم توسط ادامه تحصیل بهتر است. البته الان نمی دونم که این فکرم چقدر درست است. متاسفانه کسی را در کانادا ندارم که راهنماییم کند و دوستان وبلاگ نویس هم هیچ کدامشان معدنچی نیستند که راهنماییم کنند. &lt;br /&gt;در کانادا دانشگاه هایی که دپارتمان معدن دارند بسیار معدود می باشند و من لیست آنها رو می گذارم شاید به درد کسی بخورد:&lt;br /&gt;1-&lt;a href="http://www.mcgill.ca/minmat/"&gt;MCGILL University&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;2-&lt;a href="http://www.mine.queensu.ca/"&gt; QUEEN'S University &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;3-&lt;a href="http://mineral.resource.engineering.dal.ca/"&gt; DALHOUSIE University &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;4-&lt;a href="http://www.mining.ubc.ca/"&gt; University of BRITISH COLUMBIA &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;5-&lt;a href="http://www.mineralengineering.utoronto.ca/Page13.aspx"&gt; University of TORONTO &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;6-&lt;a href="http://www.civil.engineering.ualberta.ca/en/Research/ResearchAreas/Mining.aspx"&gt; University of ALBERTA &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;EPCM: Engineering, Procurement, Construction, Management*&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-2762750271443708508?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='enclosure' type='' href='http://www.mcgill.ca/minmat' length='0'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/2762750271443708508/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=2762750271443708508' title='11 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2762750271443708508'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/2762750271443708508'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post_10.html' title='لیست دانشگاه های کانادا که رشته معدن دارند'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>11</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7112347426188112341.post-6668055731361983453</id><published>2010-07-09T12:51:00.000-04:00</published><updated>2010-07-14T03:08:21.985-04:00</updated><title type='text'>پرولاگ</title><content type='html'>سلام به همه دوستان.&lt;br /&gt;من ویزای کانادا رو چند وقتی می شه که دریافت کرده ام ولی فعلا تا چند ماه آینده قصد ترک ایران را ندارم. به احتمال زیاد آذرماه بلیط یک طرفه به مقصد تورنتو میگرم تا قبل از سال نو میلادی در کانادا باشم. راستش خودم هم نمی دونم که چی شد این ویزا خورد توی پاس ما. سال 87 همه توی شرکت اقدام می کردن برای مهاجرت. این افراد به سه دسته تقسیم می شدن. اون دسته که برای کانادا بخش فدرال اقدام می کردن، یک دسته اون هایی که برای کبک اقدام می کردن و دسته آخر اونهایی که برای استرالیا اقدام میکردن. بخش فدارل شش سال، کبک سه سال و استرالیا هم بین 1.5 تا دو سال طول می کشید. کبک که کار من نبود زبان فرانسه می خواست. فدرال هم که شش سال طول می کشید. پس تنها گزینه استرالیا باقی ماند. کلیه مدارکم را آماده کردم برای استرالیا و فقط منتظر نمره آیلتس بودم. من هم رفتم برای آیلتس ثبت نام کردم و تا جواب امتحانم بیاید مصادف شد با تغییر در لیست اداره مهاجرت کانادا که آن 38 رشته را اعلام کردند. رشته من هم جزء آن 38 رشته بود و همان طور که ادراه مهاجرت می گفت طی یک سال قرار بود ویزا بدهد. من هم بی خیال استرالیا شدم و مدارکم را اواخر فروردین 88 به سیدنی کانادا پست کردم و اوایل خرداد 89 ویزای کانادا خورد توی پاسپورتم.&lt;br /&gt;رشته تحصیلی و فیلد کاری من معدن است و بصورت مجرد قرار است در این راه قدم بگذارم.&lt;br /&gt;این وبلاگ رو در روز هجد.هم تیرماه آغاز می کنم. 11 سال پیس در چنین روزی و در چنین لحظه ای من هفته بعدش کنکور دانشگاه سراسری داشتم و هرگز غوغایی که در شهر برپا بود یادم نمی رود.سگ های آقا دوستانم را با لگد از طبقه سوم خوابگاه به پایین پرتاب کردند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7112347426188112341-6668055731361983453?l=miner-canada.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://miner-canada.blogspot.com/feeds/6668055731361983453/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7112347426188112341&amp;postID=6668055731361983453' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6668055731361983453'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7112347426188112341/posts/default/6668055731361983453'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://miner-canada.blogspot.com/2010/07/blog-post.html' title='پرولاگ'/><author><name>گانگ</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17742711148455778577</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry></feed>
